شامپانزه ها و انسان ممکن است در زمانی بسیار اخیرتر از آنچه تاکنون تصور می شد از یک جد مشترک از یکدیگر جدا شده و مسیر تکامی جداگانه ای را پیموده باشند. تحلیلی دقیق از "دی اِن اِی" انسان و شامپانزه حاکی است که راه تکامل انسان و شامپانزه کمتر از پنج میلیون و چهارصد هزار سال قبل از یکدیگر جدا شد. این یافته ها که در نشریه "نیچر" چاپ شده یک تا دو میلیون سال اخیرتر از زمانی است که یافته های فسیلی نشان می دهد. تیمی از محققان آمریکایی می گوید که این نتایج به احتمال جفتگیری میان این دو گونه، برای هزاران یا حتی میلیون ها سال پس از جدایی خط سیر تکاملی آنها، اشاره دارد. این گروه وابسته به "موسسه وسیع ام آی تی و هاروارد" ( Broad Institute of MIT and Harvard) گفت این جفتگیری میان-گونه ای برای تبادل ژن هایی که به بقای این موجودات نوظهور کمک می کرده اهمیت داشته است. به علاوه به گفته آنها این نشان می دهد که تکامل انسان تا چه اندازه پیچیده بوده است. دیوید رایش استادیار علوم ژنتیک در دانشکده پزشکی هاروارد و نویسنده مقاله "نیچر" گفت: "این یک فرضیه است؛ ما هنوز آن را ثابت نکرده ایم اما وجوه متعددی از داده های ما را توضیح می دهد." "این فرضیه می گوید که پس از جدایی اولیه مسیر تکامل انسان و شامپانزه، یک تبادل ژنتیکی میان آنها جریان داشته است." وی به یک برنامه بی بی سی به نام "علم در عمل" گفت: "بنابراین ممکن است یک واگرایی و جدایی برای مدت زمانی که به اندازه کافی طولانی بوده است، ادامه داشته که گونه ها از یکدیگر متمایز شدند - برای مثال ممکن است ما خصوصیاتی مانند صاف راه رفتن را آموخته بودیم - و سپس مدت ها بعد آمیزشی دوباره روی داد." تبادل ژن انسان و شامپانزه حاوی سلسله "دی اِن اِی"های بسیار مشابه هستند؛ اختلاف ها نیز ناشی از جهش های ژنتیکی یا خطاهایی در کد ژنتیکی است که از زمان جدایی مسیر تکاملی این دو روی داده است. با تحلیل محل وقوع این اختلاف ها در نقشه ژنتیک حیوانات، امکان آن هست که درکی از گذشته این دو موجود و زمان رویدادهای مهم در تکامل آنها به دست آید. دانشمندان توانسته اند این کار را انجام دهند و پروژه های اخیر برای گشودن تمامی اسرار نقشه ژنتیکی دو موجود، جزئیاتی فراهم کرده است که این نوع مطالعات را به سطحی بالاتر رهنمون شده. تحقیقات تازه در آمریکا حاکی از آن است که انسان و شامپانزه حداکثر 3/6 میلیون سال قبل از هم جدا شدند اما احتمال غالب این است که این جدایی کمتر از 4/5 میلیون سال قبل روی داده است. البته این یافته به دلیل درک کنونی ما از فسیل های اولیه ای مانند گونه مشهور "تومای" که در چاد کشف شده دردسرساز است. تصور می شد که تومای (ساهلانتروپوس تچادنسیس) درست در بن شجره خانوادگی انسان قرار دارد. قدمت آن 5/6 تا 4/7 میلیون سال است. به عبارت دیگر، این موجود از نقطه جدایی انسان و شامپانزه چنانکه در داده های ژنتیکی دیده می شود پیرتر است. نیک پترسون، دانشمند و آمارشناس ارشد در "موسسه وسیع ام آی تی و هاروارد" که از نویسندگان اصلی مقاله نیچر است می گوید: "امکان دارد که فسیل تومای اخیرتر از آنچیزی است که تاکنون تصور می شد." "اما اگر تاریخ گذاری این موجود صحیح باشد، فسیل تومای از نقطه جدایی انسان-شامپانزه قدیم تر است. این واقعیت که تومای دارای مشخصات انسانی است نشان می دهد که پیدایش دو گونه متمایز انسان و شامپانزه، ممکن است در طول یک دوره بسیار طولانی - توام با برخی مقاطع اختلاط میان دو موجود - روی داده باشد." دانیل لیبرمن، استاد انسان شناسی در دانشگاه هاروارد، به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "این تحلیلی کاملا معرکه و هوشمندانه است. مشکل من، اگر بخواهم به زبانی خیلی ابتدایی بگویم، به تصور در آوردن این مساله است که یک موجود دو پا و یک شامپانزه چگونه یکدیگر را به عنوان جفتی مناسب می نگرند."
Samstag, 29. Dezember 2007
یافته ها و سوالات تازه درباره واگرایی مسیر تکامل انسان و شامپانزه
شامپانزه ها و انسان ممکن است در زمانی بسیار اخیرتر از آنچه تاکنون تصور می شد از یک جد مشترک از یکدیگر جدا شده و مسیر تکامی جداگانه ای را پیموده باشند. تحلیلی دقیق از "دی اِن اِی" انسان و شامپانزه حاکی است که راه تکامل انسان و شامپانزه کمتر از پنج میلیون و چهارصد هزار سال قبل از یکدیگر جدا شد. این یافته ها که در نشریه "نیچر" چاپ شده یک تا دو میلیون سال اخیرتر از زمانی است که یافته های فسیلی نشان می دهد. تیمی از محققان آمریکایی می گوید که این نتایج به احتمال جفتگیری میان این دو گونه، برای هزاران یا حتی میلیون ها سال پس از جدایی خط سیر تکاملی آنها، اشاره دارد. این گروه وابسته به "موسسه وسیع ام آی تی و هاروارد" ( Broad Institute of MIT and Harvard) گفت این جفتگیری میان-گونه ای برای تبادل ژن هایی که به بقای این موجودات نوظهور کمک می کرده اهمیت داشته است. به علاوه به گفته آنها این نشان می دهد که تکامل انسان تا چه اندازه پیچیده بوده است. دیوید رایش استادیار علوم ژنتیک در دانشکده پزشکی هاروارد و نویسنده مقاله "نیچر" گفت: "این یک فرضیه است؛ ما هنوز آن را ثابت نکرده ایم اما وجوه متعددی از داده های ما را توضیح می دهد." "این فرضیه می گوید که پس از جدایی اولیه مسیر تکامل انسان و شامپانزه، یک تبادل ژنتیکی میان آنها جریان داشته است." وی به یک برنامه بی بی سی به نام "علم در عمل" گفت: "بنابراین ممکن است یک واگرایی و جدایی برای مدت زمانی که به اندازه کافی طولانی بوده است، ادامه داشته که گونه ها از یکدیگر متمایز شدند - برای مثال ممکن است ما خصوصیاتی مانند صاف راه رفتن را آموخته بودیم - و سپس مدت ها بعد آمیزشی دوباره روی داد." تبادل ژن انسان و شامپانزه حاوی سلسله "دی اِن اِی"های بسیار مشابه هستند؛ اختلاف ها نیز ناشی از جهش های ژنتیکی یا خطاهایی در کد ژنتیکی است که از زمان جدایی مسیر تکاملی این دو روی داده است. با تحلیل محل وقوع این اختلاف ها در نقشه ژنتیک حیوانات، امکان آن هست که درکی از گذشته این دو موجود و زمان رویدادهای مهم در تکامل آنها به دست آید. دانشمندان توانسته اند این کار را انجام دهند و پروژه های اخیر برای گشودن تمامی اسرار نقشه ژنتیکی دو موجود، جزئیاتی فراهم کرده است که این نوع مطالعات را به سطحی بالاتر رهنمون شده. تحقیقات تازه در آمریکا حاکی از آن است که انسان و شامپانزه حداکثر 3/6 میلیون سال قبل از هم جدا شدند اما احتمال غالب این است که این جدایی کمتر از 4/5 میلیون سال قبل روی داده است. البته این یافته به دلیل درک کنونی ما از فسیل های اولیه ای مانند گونه مشهور "تومای" که در چاد کشف شده دردسرساز است. تصور می شد که تومای (ساهلانتروپوس تچادنسیس) درست در بن شجره خانوادگی انسان قرار دارد. قدمت آن 5/6 تا 4/7 میلیون سال است. به عبارت دیگر، این موجود از نقطه جدایی انسان و شامپانزه چنانکه در داده های ژنتیکی دیده می شود پیرتر است. نیک پترسون، دانشمند و آمارشناس ارشد در "موسسه وسیع ام آی تی و هاروارد" که از نویسندگان اصلی مقاله نیچر است می گوید: "امکان دارد که فسیل تومای اخیرتر از آنچیزی است که تاکنون تصور می شد." "اما اگر تاریخ گذاری این موجود صحیح باشد، فسیل تومای از نقطه جدایی انسان-شامپانزه قدیم تر است. این واقعیت که تومای دارای مشخصات انسانی است نشان می دهد که پیدایش دو گونه متمایز انسان و شامپانزه، ممکن است در طول یک دوره بسیار طولانی - توام با برخی مقاطع اختلاط میان دو موجود - روی داده باشد." دانیل لیبرمن، استاد انسان شناسی در دانشگاه هاروارد، به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "این تحلیلی کاملا معرکه و هوشمندانه است. مشکل من، اگر بخواهم به زبانی خیلی ابتدایی بگویم، به تصور در آوردن این مساله است که یک موجود دو پا و یک شامپانزه چگونه یکدیگر را به عنوان جفتی مناسب می نگرند."
Montag, 17. Dezember 2007
تکامل چیست؟
بسیاری از کشفیات علمی در تعارض آشکار با باورهای دینی هستند، اما بیشتر این تعارض ها از دید دینداران دور میماند زیرا کمتر دینداری از نتایج این کشفیات علمی آگاه است. برای نمونه میتوان به نظریه ی نسبیت انشتین اشاره کرد. برخی دینداران به فرضیه های پیدایش جهان اعتراض دارند در حالی که نمیدانند این فرضیه ها نتیجه ی مستقیم نظریه ی نسبیت هستند. در این میان نظریه ی تکامل داروین بیش از همه مورد بدفهمی، انتقاد و حمله دیندارن بوده است زیرا تعارض این نظریه با مدعیات دینی آنچنان آشکار است که از دید کسی دور نمی ماند.
این مقاله سعی در توضیح تفصیلی نظریه ی تکامل (ن.ک. تکامل چیست؟) و اثبات آن، یا رد انتقادهای وارد شده به این نظریه (ن.ک. هفت انتقاد بی اساس به نظریه تکامل) را ندارد. این نوشتار تلاشی است تا برخی از تناقض های نظریه ی تکامل را با دین، خصوصاً با ادیان ابراهیمی، ذکر کند.
تکامل (evolution) یک نظریه ی علمی در مورد منشاء گونه ها و تحولات عالم جانداران است. چارلز داروین (1809-1882) زیست شناس بریتانیایی، پس از سی سال مطالعه و بررسی شواهد سفر تحقیقاتی پنج ساله اش به دور دنیا، در سال 1859 نظریه ی تکامل را در کتاب منشاء انواع بوسیله به انتخاب طبیعی به جهان علم عرضه کرد. حمله ی دیندارن به این نظریه از فردای روز انتشار کتاب آغاز شد، با این وجود این نظریه به سرعت مورد پذیرش عمومی مجامع علمی قرار گرفت. با پیشرفت فزاینده ی علوم مختلف، نظریه ی تکامل نیز منسجم تر شد و حیطه های جدیدی مانند علم ژنتیک و زیست شناسی مولکولی را در بر گرفت.
تکامل یک نظریه علمی است. نظریه های علمی دارای سه خصوصیت منطقی بودن، توانایی پیشبینی و ابطال پذیری هستند. با هر کشف، مشاهده و آزمایش جدید، نظریه ها در معرض بررسی مجدد قرار میگرند و در صورت عدم سازگاری با شواهد، باطل میشوند. با هر اکتشاف تازه در زیست شناسی، شیمی و فیزیک، نظریه ی تکامل در معرض سنجش دوباره قرار گرفت و همواره با این کشفیات سازگار بود و صحت آن بیش از پیش تایید شد. اما کار به همین جا ختم نمیشود. نظریه ی تکامل و تمام نظریه ها تا ابد در معرض سنجش علمی خواهند بود.
شاید ریشه ی برخی از کج فهمی های فارسی زبان ها از این نظریه، ترجمه ی غلط انداز واژهevolution است. این لغت به معنی "بر آمدن" یا "فرگشتن" و اشاره به بوجود آمدن چیزی از چیز دیگر دارد، مثل بوجود آمدن بخار از آب. برخلاف تصور عموم نظریه ی "فرگشت" به معنای اخلاقی و حاکی از "کمال یافتن" جانداران نیست. این واژه هیچ بار اخلاقی ندارد بلکه تنها تغییر جاندارن را برای انطباق بیشتر با محیط نشان میدهد. متاسفانه واژه ی تکامل به عنوان یک غلط رایج جا افتاده است. پس در این نوشتار هم به ناچار از این لغت اشتباه برانگیز اما رایج استفاده میشود.
این تعارض ها را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد: تناقض با برهان نظم، تناقض با افسانه های دینی خصوصاً داستان آدم و حوا، تناقض با برخی باورهای دینی و تناقض با اخلاق دینی
برهان نظم همراه با برهان علیت عمومی ترین استدلال های خداشناسی هستند. در برهان نظم بیان میشود که در جهان شکل های بسیار مختلفی از نظم وجود دارد. چون که جهان پر از نظم است؛ و نظم بدون وجود ناظم ممکن نیست، پس جهان ناظمی دارد. درست مانند مکانیزمی مانند ساعت: با مشاهده ساعت به وجود ساعت ساز پی میبریم.
تا قبل از ارائه ی نظریه تکامل ایرادهای منطقی به برهان نظم گرفته میشد. در بررسی این برهان، تعریف نظم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر سیستم را میتوان به طریقی، مکانیزمی در جهت رسیدن به یک "هدف" مشخص و در نهایت منظم بدانیم. جهان ما هرشکلی که می داشت، از نظر ما منظم بود. به عبارت بهتر، نظم، ایده ایست ذهنی و نه قانونی خارجی.
نظریه تکامل با نشان دادن شیوه ی بوجود آمدن موجودات زنده نشان میدهد که نظم موجود در این ساختارها نیازی به ناظم ندارد بلکه ناشی از تغییرات تدریجی جانداران و در اثر عوامل طبیعی است. تصادف (در مفهوم علمی آن) و انتخاب طبیعی نقش اصلی را در این تغییرات ایفا میکنند. عامل تصادفی پیش برنده تکامل، جهش های ژنی است. جهش های ژنی به این سبب بوجود می آیند که کد ژنتیکی هنگام کپی کردن خود همواره با دقت صد درصد عمل نمی کند. هنگامی که یک جهش موجب ایجاد یک ویژگی ژنتیکی مانند a شود (مثلاً قدرت بینایی یک پرنده را اندکی افزایش دهد) می تواند برای بقای جاندار مفید باشد، یعنی موجب انطباق بهتر آن جاندار با محیط اش می شود، در این صورت، بخت زنده ماندن و تولیدمثل آن جاندار نسبت به همگنان (قوم و خویش های دور و نزدیک خود در همان گونه ی جانوری) که فاقد ویژگی a هستند افزایش می یابد. سپس، وراثت ژنتیکی موجب می شود که ویژگی a به نسل های بعدی آن جاندار منتقل شود و آنها هم به یمن a بخت بیشتری برای بقا و تولید مثل پیدا کنند. در نتیجه پس از گذشت چندین نسل، ویژگی a در آن گونه ی جانوری عمومیت می یابد. در این حالت می گوییم که انتخاب طبیعی ویژگی a رخ داده است. پس انتخاب طبیعی در واقع فرآیند غربال کردن تصادف های سودمند از تصادف های زیانبار در طی نسل هاست. آنچه که موجب می شود که این تغییرات به نسل های بعدی منتقل شوند، وراثت است که توسط کد ژنتیکی صورت می گیرد. این تغییرات می توانند در طی چند نسل انباشته شوند و تغییرات آشکاری در یک گونه از جاندارن ایجاد کنند ( ن.ک. برهان نظم و مسئله گزینش فزاینده). بدین صورت ایده ی لزوم وجود ناظم برای موجودات زنده بر باد میرود.
به عنوانی یک مثال جدید و جالب از تکامل توسط انتخاب طبیعی می توانیم تغییر رنگ شب پره های منچستر را ذکر کنیم: تا قرن نوزدهم، شب پره های منچستر عموماً سفید رنگ بودند. در اثر انقلاب صنعتی، و ایجاد کارخانه های دودزای فراوان در آن منطقه، هوای منچستر بسیار آلوده شد. در آن هوای تیره و تار، پرندگان به راحتی می توانستند بال های سفید شب پره ها را تشخیص دهند و آنها را شکار کنند. در چنین شرایطی یک شب پره ی سیاه شانس بیشتری داشت تا از چشم شکارچیان گرسنه مخفی بماند و بتواند تولید مثل کند. در عمل همین امر رخ داد. در اثر جهش تصادفی ژنتیکی، شب پره های سیاه رنگی ایجاد شدند . این شب پره ها به خاطر مزیت استتار بیشتر توانستند بهتر از اقوام سفید رنگ شان از دید پرندگان شکارچی مخفی بمانند و تولید مثل کنند. در نتیجه، ظرف چند سال شب پره های سیاه در منچستر فراوان تر از شب پره های سفید شدند. اما در قرن بیستم، با پیشرفت فن آوری و کاهش آلودگی هوا، وضعیت هوای منچستر هم بهتر شد. چون هوا دیگر مانند قبل تیره و تار نبود مزیت استتار شب پره های سیاه هم از بین رفت. و باز شب پره های سفید در جمعیت غلبه یافتند. این مثال کاملاً متأخر به روشنی نشان می دهد که چگونه شرایط محیطی می تواند بدون دخالت دست الاهی، بر پایه ی جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی به تغییر در ویژگی های یک گونه منجر شود. با ملاحظه ی این نمونه ،و میلون ها تغییر تکاملی دیگر درجهان جانداران، می توان دید که نظم موجود در جهان نیازمند ناظم هوشمندی نیست. جهان مانند ساعت نیست که نیاز به ساعت ساز داشته باشد.
ب) تناقض با افسانه های دینی
علم به عنوانی یک نظام فکری دقیق و قابل اعتماد در نظر همه ی مردمان عاقل شناخته شده است و تکامل هم یک بخش بنیادی از علم زیست شناسی است. تکامل تعداد زیادی از افسانه های دینی را باطل می کند. در اینجا تنها به چند افسانه ی معروف اشاره میشود:
بیشتر مناقشات دینداران با تکامل بر سر همین مسئله است در حالی که اهمیت ابطال برهان نظم بسیار بالاتر از بحث افسانه ی آفرینش است. در افسانه آفرینش، آدم و حوا به عنوان نخستین انسانها توسط خدا خلق شده اند. اما نظریه ی تکامل به صورت علمی منشاء حقیقی انسان را نشان میدهد. پیدایش انسان نه در آسمان که بر روی زمین بوده و منشاء آن نه خاک و گل بلکه اجدادِ گونه ی انسان بوده است.
دینداران درباره ی تعارض افسانه آفرینش و نظریه تکامل موضع های متفاوتی داشته اند. اکثریت آنها تکامل را باطل اعلام کرده اند. گروهی نیز عقیده دارند تکامل برای همه جانداران به جز انسان درست است! عده ی کمتری هم بیان میکنند که افسانه آفرینش تضادی با تکامل ندارد! بلکه داستان آدم و حوا داستانی سمبولیک و حاوی نکات اخلاقی است. در نظر این عده آدم و حوا نخستین انسانهایی هستند که توسط تکامل بوجود آمده اند؛ نظریه تکامل در مورد گروههای جانداران است نه افراد آنها؛ تکامل در فرد معنایی ندارد. بررسیهای ژنتیکی نشان میدهد که گونه ی انسان (مانند تمام جانداران) هیچ گاه منتج از یک زوج نبوده است. از طرفی تکامل فرایندی تدریجی و در مقیاس زمانی چند میلیون یا چند صد هزار ساله است و حرفهایی مثل اولین انسان، اولین زرافه و اولین نخل اصولاً معنای علمی ندارند.
- طوفان نوح
چگونگی جمع آوری و جا دادن بیش از یک ملیون و سیصد هزار گونه جانوری و گیاهی در یک کشتی سوالی تفکر بر انگیز است. بررسی عقلی این داستان نکته های جالب و طنز آمیزی را به ذهن می آورد. مثلاً بعد از پایان طوفان باید کانگورو را دوباره به استرالیا بر میگرداندند و سوال اصلی این است که آنها کانگورو را چطور از استرالیا آورده بودند؟ پنگوئن و خرس قطبی را توی یخچال کشتی گذاشته بودند؟ برای کاشتن بیش از سیصد هزار جفت گیاه چقدر خاک وارد کشتی کرده بودند؟ چقدر غذا برای یک ملیون جفت حیوان حمل میکردند؟
علم زمین شناسی نشان میدهد که هیچگاه سطح کره ی زمین زیر آب قرار نگرفته است. نظریه تکامل نیز به همراه بررسیهای ژنتیکی نشاندهنده این موضوع است که هیچ کدام از جانداران، هیچ گاه از نسل یک یک زوج نبوده اند بلکه همواره بصورت گروه بوده اند.
- حرف زدن سلیمان، امام ها، بودا و سایرین با حیوانات
هیچ کدام از جانداران، هیچ گاه توانایی ذهنی و هوش لازم برای تفکر(در مفهوم انسانی)، صحبت کردن و کارهایی مثل جاسوسی را نداشته اند. در داستان سلیمان علاوه بر حیوانات، مورچه ها هم حرف میزنند!
تعداد افسانه هایی که بوسیله تکامل باطل میشود بیش از اینهاست. چند نمونه: تبدیل به بوزینه شدن تعدادی از انسانها، پیدایش زبانها و نژادهای مختلف در اثر تخریب برج بابل، بلند قد بودن انسانهای اولیه و ...
ج) تناقض با برخی باورهای دینی
- اشرف مخلوقات بودن انسان
انسان محوری منشاء بسیاری تصورات غلط از طبیعت و ریشه برخی از رفتارهای نادرست انسان ها نسبت به طبیعت بوده و هست. نیوتون با نشان دادن قانون مندی حرکتهای فیزیکی تمام اشیاء این ایده را که کار همه ی جهان برای منفعت انسان است زیر سوال برد. تا پیش از انقلاب علمی نیوتون، تصور عمومی از کارکرد طبیعت دقیقاً معادل این بیت از گلستان سعدی بود:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
نظریه ی تکامل نشان داد که سرشت و منشاء انسان تفاوتی با حیوانات ندارد و انسان یک گونه در میان هزاران هزار گونه از جانداران است. انسان چه از لحاظ منشاء و چه از حیث وضع کنونی عضوی از نظام شکوهمند طبیعت است، نه سرور دردانه ی آن.
- هر چیز حکمتی دارد.
چنین برداشتی یکی از پایه های باور به خالقی هوشمند در میان مردم عادی است. در نظر آنها این موضوع که هیچ قسمتی از بدن جانداران (و کل جهان) بدون حکمت (کارکرد حساب شده) نیست، نشانه ای از طراحی قبلی جهان بوسیله خدا است.
تکامل منشاء حقیقی اندامها را بیان می کند. همچنین وجود اندامهای زاید که هیچ کارکرد زیستی مفیدی ندارند، خود تأییدی بر این نظریه است. این اندامها در موجودات زنده، نه تنها سودی برای جاندار ندارند، بلکه گاهی اوقات خطر آفرین و دردسر ساز هستند. آپاندیس عضوی بی مصرف در انسان است. جراحان هر هنگام که به هر دلیلی شکم انسان را باز کنند آپاندیس را جدا میکنند و دور می اندازند. اما این عضو در میمونها و برخی پستاندارن نقش ویژه ای در هضم غذا دارد بطوری که بزرگترین اندام کیسه ای دستگاه گوارش در موشها است. انسان به دلیل تغییر رژیم غذایی از این اندام بی نیاز شد و آپاندیس تحلیل رفت. اکنون تنها فایده ی آپاندیس این است که عفونت کند و شما را به تیغ جراح بسپارد. جالب است بدانید که بیش از صد عضو بی فایده در انسان شناسایی شده است. از جمله: ماهیچه های حرکت دهنده گوش، پستان در مردها، استخوان دم (مهره های آخر ستون فقرات در لگن)، پرده بکارت و غیره.
اگر نگاهی به زیست شناسی مولکولی (ژنتیک، بیوشیمی...) بیندازیم تعداد اجزاء بی فایده از این هم بیشتر است. در ژنوم جانداران تعداد زیادی ژن کاذب وجود دارد. اینها ژن واقعی نیستند وهیچ کارکردی ندارند. این ژنها روزگاری دارای فعالیت بودند اما در اثر جهش های ژنی غیرفعال شده اند و حالا فقط وجود دارند بی آنکه کارکردی داشته باشند. گروههای چهارگانه ی خونی در اثر چند شکلی شدن پروتئین ها پدیدار شدند و کارکردی جز اختلال در نجات جان انسانها ندارد.
- منشاء حیات
نظریه ی داروین تنها به شیوه ی پیدایش گونه ها و تغییرات آنها اشاره داشت اما سازوکارهای ایجاد این تغییرات را مشخص نمی کرد. در زمان داروین ژن کشف نشده بود. پیشرفت زیست شناسی و به خصوص کشف ساختار دی ان آ به سال 1953 سازوکار ایجاد تغییرات ژنتیکی را مشخص کرد. تحقیقات بیوشیمیایی و بیوفیزیکی به همراه پیشرفت زمین شناسی در تعیین شرایط اولیه کره زمین، منشاء این سلول اولیه را پیدایش حیات از ماده بی جان معرفی کرد
ارتباط دین و اخلاق همواره مورد بحث بوده است. دینداران منشاء اخلاقیات را دستورهای آسمانی میدانند. اما پس از رنسانس در اروپا، انسان اندیشه ورز دریافت که باید به دنبال ریشه های طبیعی اخلاق باشد و به جای تبعیت کورکورانه از دستورات کتاب های "مقدس" باستانی، نیازهای واقعی فرد و جامعه ی بشری را پایه ی اخلاقیات خود قرار دهد.
- اخلاق جنسی
نظریه تکامل، اگرچه یک نظریه ی علمی است، نه یک نظام اخلاقی، اما با نشان دادن ماهیت و منشاء واقعی رفتارهای جنسی انسان، جزمیت اخلاقیات جنسی دین را به پرسش می گیرد. تکامل با نشان دادن منشاء حقیقی فیزیولوژی تولید مثل و رفتارجنسی، منشاء اندامهایی چون پرده بکارت، منشاء وجود دو جنس مذکر و مونث و دیگر روشنگریها، توجیه های دینداران برای اخلاق جنسی دینی را فاقد اعتبار میکند.
- رفتار شناسی و زیست شناسی اجتماعی
کسانی که با نگرش علمی به جهان نگاه کنند و نظریه تکامل را به درستی درک کرده باشند، ماهیت انسان را بر پایه عینیات طبیعی می دانند و توهمات آشکار و نادرستی دستورهای دینی را گوشزد کردند. با پیشرفت روز افزون این دو علم، علوم انسانی چون جامعه شناسی،اخلاق و فلسفه دیدگاههای خود را بر مبنای سرشت طبیعی رفتار بشر اصلاح کردند.
- حقوق بشر
ایده حقوق بشر زاییده ی عصر روشنگری است که نخستین در انقلاب کبیر فرانسه تحقق یافت. حقوق بشر بحثی اخلاقی است اما نظریه ی تکامل با انقلاب شگرفی که در زیست شناسی پدید آورد مبنایی علمی بر برابری همه ی انسانها فراهم کرد. حقوق انسانها در ادیان مختلف مانند اسلام (ن.ک. تعارضات اسلام با حقوق بشر) زیر پا گذاشته میشود: تبعیض عقیدتی، تبعیض جنسی، برده داری، دستورهای غیر انسانی؛ مجازاتهای غیر انسانی.
پس از شناسایی نخستین مورد بیماری ایدز در امریکا، بیماری با سرعت بالایی در میان همجنسگرایان و افراد بیش فعال جنسی شایع شد. نخستین واکنش دینداران به مسئله این بود که خدا برای گناهکاران عذابی نازل کرده است،بی آنکه از خود بپرسند گناه کسانی که توسط انتقال خون به بیماری مبتلا شده اند چه بوده است. ویروس شناسان پس از جستجو پی بردند که ویروسHIV نوع تکامل یافته ای از ویروس بیخطر SIV در میمونها است. اما این ویروس چطور به انسان منتقل شده بود؟ بر اساس یک رسم خرافی دینی در قبایل آفریقایی، انسانها خون میمون را برای تقویت قوای جنسی به خود تزریق میکردند. با ادامه تحقیق بر روی HIV و SIV دانشمندان توانستند داروهای قدرتمندی برای افزایش طول عمر مفید بیماران کشف کنند. امید است با ادامه این پژوهش ها درمان قطعی بیماری ایدز و دیگر امراض مهلک یافت شود.
نظریه تکامل با ایجاد انقلابی شگرف در زیست شناسی آن را از علمی مشاهده ای و توصیفی به علمی فعال و تجربی تبدیل کرد. از آن پس سازوکار بسیاری از ارگانسم ها شناسایی شد. قرن بیستم زیست شناسی را وارد دنیای مولکولها کرد. انقلاب ژنتیک و زیست مولکولی منجر به پیدایش رشته جدیدی به نام "زیست فن آوری" شد که در درمان بیماریها، بهبود محصولات کشاورزی و دامی، صنعت و دیگر جنبه های زندگی می کوشد. آغاز قرن بیست و یکم همراه با تولد رشته ای است که با بالندگی آن، انسان به پیشرفت هایی خواهد رسید که اکنون در خواب هم نمیتوان دید. ما در آستانه انقلاب "نانو زیست فن آوری" هستیم.
این پیشرفت ها مرهون تلاش و تحقیقات کسانی است که به دور از تعصب و پیش فرض های دینی در راه گشودن افق های تازه، به کوشش خستگی ناپذیر خود ادامه میدهند. اما اگر علم زیست شناسی به دینداران سپرده میشد بعید نبود که در حد دانش چوپانان و دکتر علفی ها باقی می ماند.
موضع های مختلف دیندارن در مقابل نظریه تکامل
اگر در کتابهای مقدس به جای افسانه آفرینش از تکامل صحبت شده بود، بعید نبود که دینداران داروین را به عنوان یک قدیس میشناختند . اما نظریه تکامل در تعارض آشکاری با دین است و از همان زمان ارائه ی آن مورد حمله شدید دینداران قرار گرفت. دیدنداران موضع های مختلفی در برابر این نظریه داشته اند:
- رد نظریه تکامل
گروهی از دینداران متعصب تکامل را تنها به صرف تعارض آن با کتب مقدس شان باطل میدانند. به نظر این دسته، اگر شواهد علمی با کتاب مقدس در تضاد باشد، باید شواهد را دور انداخت نه کتاب مقدس را که "کلام خدا"ست.
- باطل شمردن نظریه ی تکامل
دسته ای دیگر سعی دارند با انتقاد از نظریه ی تکامل آنرا باطل شده و نادرست اعلام کنند. این موضع بیشترین تعداد طرفدار را در میان دینداران غیر دانشمند به خود جذب کرده است. برای نمونه، علامه طباطبایی چنین ادعایی دارد.
- پذیرش درمورد همه ی گونه ها جز انسان
گفته میشود که چون انسان اشرف مخلوقات است پس نمیتواند حاصل تکامل باشد ولی دیگر جانداران حاصل تکامل هستند. این موضع گیری کمترین تعداد طرفداران را دارد. این دیدگاه در واقع یک نمونه از مغالطه ی مصادره به مطلوب است. ابتدا فرض می کند که انسان اشرف مخلوقات است، و از این نتیجه می گیرد که چون انسان اشرف مخلوقات است، پس خارج از حیطه ی تکامل قرار دارد
- عدم پذیرش و ادعای عدم تعارض در صورت درست بودن تکامل
برخی دیگر، تکامل را نمیپذیرند اما برای محکم کاری ادعا می کنند که حتی در صورت درست بودن نظریه تکامل تعارضی با دین به وجود نمی آید. مکارم شیرازی، مطهری و سبحانی چنین ادعایی دارند: رویکرد معروف "انشاءالله گربه باشد"!
- پذیرش و ادعای عدم تعرض
این گروه تکامل را درست میدانند اما مدعی فقدان هرگونه تعارض میان تکامل و دین هستند. از جمله علمایی مانند مهندس سحابی و پاپ ژان پل دوم. آنها داستان آدم و حوا را تنها داستانی سمبولیک و حاوی برخی نکات اخلاقی میدانند.
- تغییر یا تحریف نظریه
تقریباً تمامی نویسندگان کتاب های دینی به چنین راهی رفته اند و به نام تکامل حرفهایی زده اند که برای اهل فن براستی خنده آور (و گریه آور) است. شاید این برخورد ناشی از عدم آگاهی و برداشت نادرست از نظریه تکامل باشد. مثلاً یک آخوند کلاسیک، که بنا به سنت جزمی اندیشه ی دینی خود میانه ای با نگرش علمی ندارد و هیچ گاه آموزش درستی در زیست شناسی ندیده است مشکل بتواند به درک درستی از تکامل برسد. اما عده ای هم، مانند نویسندگان کتاب های دینی مدارس جمهوری اسلامی، بی شرمانه حرفهای اشتباه و حیرت آوری را به اسم نظریه تکامل به خورد مخاطبان خود داده اند. این نویسندگان پس از ارائه ی برداشت نادرستی از نظریه تکامل به نقد آن پرداخته اند. این رفتار مانند این است که بگوییم ریاضیدانها میگویند دو ضربدر دو میشود پنج؛ پس ریاضیدانها در اشتباه هستند! (در این مورد مغالطه ی بی ربطی را ببینید) در هر صورت این طریقه از نظر اخلاقی صحیح نیست. ارائه اطلاعات غلط به مخاطب سبب گمراهی تعداد زیادی از خوانندگان میشود. بهتر است نویسندگان دینی قبل از نوشتن هر ایده علمی ابتدا با یک مشاور معتبر علمی در همان رشته مشورت کنند. کتاب علمی را برای گسترش دین می نویسند، نه گسترش علم. پس آیا برای یک نویسنده ی دینی صداقت و دقت علمی مهم تر است، یا قبولاندن باورهای دینی خود به مخاطب؟
- برخورد با شخصیت داروین
داروین هر که بود و هر شخصیتی که داشت تاثیری در صحت و سقم نظریه ی تکامل نمیتواند داشته باشد. ادعاهای علمی و منطقی مستقل از گوینده هستند. نظریه نسبیت را به این دلیل که انشتین آنرا گفته نمیپذیریم بلکه نظریه نسبیت را به دلیل شواهد و مدارک معتبر قبول میکنیم. به همین ترتیب نظریه تکامل مستقل از شخصیت داروین و هر فرد دیگری است. با این وجود بسیاری به دلیل عدم آگاهی از اصل استقلال علم از عالم، یا به سبب عصبیت دینی به توهین یا دروغگویی درباره ی شخصیت این دانشمند پرداخته اند.
الف: توهین
از همان ابتدای ارائه ی نظریه ی تکامل، هتاکی به شخص داروین شروع شد و حتی نمونه هایی از آن در جراید بریتانیا به چاپ رسید. داروین با وجود رنجیدگی از این رفتارهای متعفن و غیر اخلاقی، نه تنها کوتاه نیامد بلکه کتاب دیگری با نام دودمان انسان را به چاپ رساند که در مورد تکامل انسان بود. چنین رفتار ناشایستی همواره نسبت به دانشمندان رواج داشته و تکفیر مهمترین سلاح دینداران برای تخطئه ی مردان علم و نجات جزمیات دینی خود بوده است. گالیلئو گالیله که خود دیندار بود جمله معروفی در این مورد دارد: مسلماً کفر نامیدن چیزهایی که اثبات شده است به روح انسان صدمه میزند.
توماس هاکسلی، یک دانشمند زمین شناس، دوست مدافع معاصر و پرشور داروین، مناظره ی جالبی با اسقف ویلبرفورس (مخالف سرسخت نظریه ی تکامل) داشت که می ارزد در اینجا بخشی از آن را نقل کنیم. چون علاوه بر اینکه نمونه ایست از اینکه چگونه دین پیشگان برای تخطئه ی یک نظریه ی علمی به اهانت متوسل می شوند، دلیری دانشمندان در ترجیح حقیقت به هر چیز دیگر را نیز نشان می دهد:
اسقف ویلبرفورس: "پس به این ترتیب آقای هاکسلی ادعا دارند که از طرف جد پدری شان به نسل میمون تعلق دارند، یا جد مادری؟"
توماس هاکسلی: "اگر من مخیّر باشم تا انتخاب کنم که اجدادم میمون های بیچاره ای باشند یا کشیش های عالیمقامی که همه ی قوای عقلانی و نفوذ خود را وقف به سخره گرفتن علم می کنند، من بی درنگ میمون را انتخاب می کنم."
ب: تحریف شخصیت
بسیاری از نویسندگان دینی رویه ی متفاوتی را در پیش گرفته اند. این گروه، داروین را شخصی دینداری معرفی میکنند و حتی ادعاهای خنده آوری مطرح میشود که او در هنگام مرگ کشیش طلبیده، طلب آمرزش کرده، یا کتاب مقدس را به سینه میفشرده است. این در حالی است که داروین بارها در نامه ها و نوشته هایش بیدینی خود را به روشنی اظهار داشته و این دست نوشته ها در موزه های مختلفی به نمایش گذاشته شده است. دیندار خواندن دانشمندان بزرگ، رویه ای است که در مورد دیگر دانشمندان بیخدای مشهور مثل آلبرت انشتین نیز به کار رفته است. داروین مینویسد: "من بسختی میتوانم بفهمم چگونه انسان میتواند آرزو کند که مسیحیت حقیقت داشته باشد. چون متن ِ انجیل راست و پوست کنده می گوید که مردمی که به مسیح عقیده ندارند (که این شامل ِ پدرم، برادرانم و تقریباً همهی دوستان ِ خوبم میشود)، تا ابد مجازات خواهند شد. این یک آموزه ی شریرانه است."
با تاکیدی مجدد: دیندار یا بیدین بودن داروین تاثیری در پذیرش یا رد نظریه تکامل ونتایج آن نمیتواند داشته باشد زیرا نظریه علمی مستقل از اشخاص است (مغالطه ی شخص ستیزی را ببینید).
آیا این موضع گیری ها منصفانه اند؟
- رد نظریه تکامل
"ردکنندگان" نظریه ی تکامل، انگاره هایی باطل و غیرعلمی را به جای نظریه ای علمی و معتبر می پذیرند، اما نباید چنین انتظاری از دانشمندان و خردگرایان داشته باشند. برای نمونه "علامه" طباطبایی می تواند از روی منبر در باب هر موضوعی اظهار لحیه کند، اما بسیاری از این "علما" اصلاً فهم درستی از زیست شناسی ندارند و نمی دانند که استواری نظریه ی تکامل در زیست شناسی، به همان استواری نظریه ی اتمی در شیمی است. زیست شناسی بدون نظریه ی تکامل، مانند شیمی بدون اتم است.
از طرفی، اثبات حقانیت و درستی یک ادعا، به لحاظ منطقی، نیازمند دلیل مستقل و اثباتی است و به دلیل فقدان شواهد برای ادعای رقیب یا از راه نفی ادعاهای رقیب نمی توان صحت ادعای خود را نتیجه گرفت (مغالطه ی تجاهل). به همین ترتیب کسانی که تلاش میکنند با ابطال نظریه تکامل، انگاره ی خلقت را به کرسی بنشانند باید توجه کنند که حتی در صورت ابطال نظریه ی تکامل، فرضیه خلقت به اثبات نمیرسد بلکه باید دلایل و شواهد علمی (بر اساس روش علمی) برای فرضیه مورد نظر ارائه شود.
- پذیرش درمورد همه ی گونه ها جز انسان
دلایلی که تکاملی بودن منشاء جانوران را اثبات میکند در مورد انسان هم صادق است: دیرین شناسی (فسیلها)، آناتومی مقایسه ای، جنین شناسی مقایسه ای، جغرافیای زیستی، ژنتیک و زیست مولکولی در مورد تمام جانداران صادق اند، از جمله انسان.
- ادعای عدم تعرض
این نوشتار به موارد تعارض تکامل و دین پرداخته است بنابراین نیازی به توضیح بیشتر نیست.
- آیا افسانه آدم و حوا یک داستان سمبولیک است؟
آیا داستان آدم و حوا حاوی نکات اخلاقی است؟
بیان دستورهایی همچون "از فرمان خدا پیروی کنید" نیاز به این همه داستان سرایی ندارد. آن هم بیان این داستان ها در "کتاب مقدس" که مومنین مخلص کوچکترین شکی در صحت مطالب آن را روا نمی دانند. بدین ترتیب بیان این داستان نتیجه ای جز گمراهی هزاران ساله و کنونی مومنین در پی ندارد. از طرف دیگر، در داستان آفرینش می خوانیم که خدا همه ی نسلهای انسانها را به جرم گناه جد بزرگشان تبعید میکند و شیطان را پس از هزاران سال عبادت برای تنها یک اشتباه مستوجب شکنجه ابدی میشود. آیا اخلاقیات چنین خدایی سزاوار نکوهش نیست؟
به علاوه، اگر داستان های کتب مقدس را پندهای اخلاقی بدانیم، نه حقایق جهان طبیعت، باید گفت که نه تنها داستان آفرینش، بلکه بسیاری از داستان های دیگر (کشتی نوح، ولایت حضرت سلیمان بر عالم جانوران و...) کتب مقدس هم جز داستان های پندآموز اخلاقی نیستند. در این صورت، انجیل و قرآن بیشتر شبیه کلیله و دمنه هستند تا کتاب هایی که حقایق جهان را بیان می کنند. آیا مؤمنان حقیقتاً حاضرند کتاب مقدس خود را همتراز یک پندنامه ی اخلاقی بدانند؟
نتیجه
نظریه تکامل برهان نظم را باطل کرد و اشتباه بودن برخی افسانه ها، پندارها و دستورات دینی را نشان داد. می پنداشتند ناظمی هست که بدون وجودش دنیا سراسر آشوب می شود. تکامل این ناظم را برای همیشه بازنشسته کرد. چه بخواهیم و چه نه، انسان دیگر آن مرغ باغ ملکوت نیست که ناظم الاهی چند روزی از جسم وی قفسی ساخته باشد. حال او یک گونه است در میان دیگران و اگر نیک بنگریم این نه کاستن از شأن و منزلت بشر، بلکه رهایش او از خرافات عهد عتیق است. شناخت جایگاه حقیقی بشر در طبیعت و سرآغازی فرخنده است برای بررسی مشکلاتی که انسانها چندین هزار سال در تلاش برای حل آن، همچون عنکبوت پیرامون خود تار تنیدند، بی آنکه برون رفتی داشته باشند. چه جانهای عزیز که بر سر این ایدئولوژی های دین مدارانه بر باد نرفت و چه جویهای خون که از جدال این پندارها به راه نیافتاد. انسانهایی که نسل اندر نسل زیبایی زندگی را به توهمی در آسمان فروختند.
نباید منشاء جانوری خود را همچون لکه ی ننگی بپنداریم؛ از آن شرمگین باشیم یا انکارش کنیم. بلکه شناخت این میراث مشترک مان با جهان طبیعت، گوهر معرفتی است که باید قدر نهاد و بر صدر نشاند. از آن پس است که انسان میتواند با آگاهی و از امکانات و محدودیتهای خویش که اکنون بر پایه ی عینیات و نه پندار فراهم آمده، خود را بشناسد و در عین گرامی داشتن جانورِ خود از آن فراتر رود.
Abonnieren
Kommentare (Atom)