بابک حکمت
اینجا قصد داریم که به منشاء انسان و یا خلقت آدم وحوا و موجودات از دید خدای محمد در قرآن بپردازیم و سپس در کنارش ، ببینیم که علم در باره منشاء حیات و تکامل موجودات چه میگوید . اما قبل از پرداختن به آیات قرآنی ، مختصری از تاریخچه اندیشه های بشردر باره حیات و پیدایش انسان را از نظر می گذرانیم .
مختصری از تاریخچة اندیشه های بشر در مورد پیدایش حیات و انسان
اینکه حیات و انسان در روی زمین چگونه به وجود آمده پرسشی قدیمی است که علم و مذهب و فلاسفه ماتریالیست و ایده آلیست پاسخهای متفاوتی به آن داده اند. بر اساس آنچه باستان شناسان و دیگر صاحب نظران روشن ساخته اند ، قصة آدم و حوا نخست در میان اکدیها و سومریها شهرت داشته و از آنان به کلدانی ها و آشوریها و دیگران رسیده است . در کتیبه سنگی مکشوفه ( که در موزه بریتانیاست ) درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن بر روی چهار پایه نشسته اند و ماری که موجب گمراهی حوا شده و او را به خوردن میوه ترغیب کرده ,در پشت سر حوا ایستاده است . یکی از افسانه های باستانی مصر می گوید که ، در آغاز خدای خنوم به وسیلة چرخ کوزه گری از گل مرد و زنی ساخت ..
در تورات آمده که ، اولین مرد ( آدم ) از گل و اولین زن ( حوا ) از دنده ی آدم به وسیله خدا بوجود آمدند ، خداوند آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او روح حیات دمید و آدم ، نفس زنده شد . بنا بر نوشته تورات شیطان و مار دو نیروی مفسدی بودند که آدم و حوا را که ، در عدن بودند اغوا کردند . در سفر پیدایش باب دوم آمده ، خدا باغی در عدن بطرف مشرق غرس نمود و آن آدم که سرشته بود در آنجا گذاشت .
دانشمندان میگویند در این افسانه ها می توان تأثیر محیط اقتصادی و اجتماعی و طبیعی موجدین آنها را یافت ، فی المثل در باره خلق انسان بدست آفریدگار از گل و خاک و دمیدن قسمتی از روح خود در او و جان جاویدان بخشیدن به او انعکاسی روشن از صنعت کوزه گری و مجسمه سازیست که این هردو در آشور ، بابل ، مصر و فلسطین آنروزگار رایج بوده ، و در نتیجه به این افسانه ها شکل داده است .
این گونه طرزفکر در بارة منشاء انسان ، یعنی خلق معجزه آسای آدم و حوا در قرآن نیز منعکس شده است .
1-آیات مربوط به خلقت آدم و حوا و چگونگی پیدایش انسان در قرآن :
= سوره آل عمران آیه 58 : مثل عیسی ، مثل آدم است که خدا او را از خاک آفرید ، آنگاه به او گفت باش پس موجود شد . – سوره اعراف آیه 12 : شیطان گفت من بهتر از آدم هستم ، مرا از آتش و او را از گل آفریده ای . – سوره الرحمن آیه 14 : خدا انسان را از گل خشک مانند سفال آفرید – سوره حجر آیه 26 : ما انسان را از گل سیاه عمل آمده خشک شده آفریده ایم . آیه 33 : شیطان گفت من بشری که او را از گل سیاه عمل آمده خشک شده آفریده ای سحده نمی کنم . – سوره اسراء آیه 61 : شیطان گفت آیا به کسی که او را از گل آفریده ای سجده کنم ؟ - سوره کهف آیه 37 : هم صحبت او به او گفت آیا به کسی که ترا از گل آفریده است کفر می ورزی ؟ -سوره حج آیه 5 : ما شما را از گل آفریدیم آنگاه از نطفه سپس از علقه و آنگاه از مضغه ...-سوره مؤمنون آیه 12 تا 14 : ما انسان را از گل صافی آفریده و آن را سپس به صورت نطفه در جایگاهی آرام قرار دادیم ، آنگاه نطفه را به صورت علقه و علقه را به صورت مضغه و مضغه را به صورت استخوان آفریدیم و بعد بر استخوان گوشت....- سوره روم آیه 25 : و از نشانه های خدا این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما به صورت بشر در زمین پراکنده شدید . – سوره سحده آیه 7و8 : و خدا آفرینش انسان را از گل آغاز کرد ، سپس نسل او را از گل صافی از آب گندیده قرار داد و پس از آنکه او را شکل داد از روح خود در او دمید . – سوره صافات آیه 11 : ما شما را از گل چسبنده آفریدیم . – سوره ص آیه 72 : پس چون درست کردمش ( از گل ) و دمیدم در آن از روحم پس بر وی درافتید مر او را سجده کنندگان . آیه 75 : خدا به ابلیس گفت چه چیز تر از سجده کردن به موجودی که من با دستم آن را آفریده ام باز میدارد ؟- سورة زمر آیه 75: گفت ای ابلیس چه بازداشت ترا از آنکه سجده کنی مر آنچه را آفریدم به دو دستم .
= -سورة نساء آیه 1 : ای مردم تقوای پروردگارتان را پیشه کنید که شما را از نفس واحده آفریده و همسر او را از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری به وجود آورد . – سوره اعراف آیه 189 : اوست خدائی که شما را از نفس واحده آفرید و جفت او را از او آفرید تا موجب آرامش او شود. – سوره قیامت آیه 39 : سپس خدا انسان را جفت قرار داد که نر و ماده هستند . ( از ذکر آیاتی که مشابه و تکراری است ، می گذریم )
2- معنی و مفهوم آیات :
= خداوند اولین انسان را به نام آدم خلق کرده است ، آدم قبل از این آفرینش چیزی نبوده و از موجود زنده دیگری تبدیل نشده و پدر و مادری نداشته . یعنی آدم اولین انسانی است که بر روی زمین پدیدار شده . آفرینش ابتدائی این آدم ( نخستین بشر یا نفس واحده ) که پدر همه انسانهاست از خاک ، گل یا گل خشک سیاه یا گل چسبنده بوده . و بعد انسانهای بعدی را، از راه نطفه و علقه و مضغه ( تولید مثل ) می آفریند .
برای آفرینش آدم ، خدا خاک ( سرند شده ای ) را با دستان خود ( و نه اینکه توسط فرشتگان و یا به خودی خود و یا بصورت طبیعی و به مقتضای شرایط زمان و مکان باشد ) با آب مخلوط ساخته گل درست کرده و این گل را مانند گل کوزه و سفال عمل آورده ، و پس از اتمام و ساختن پیکر ، از روح خود در او می دمد و موجود زنده ای بنام آدم را خلق می کند . و برای او جفت یا زوج (حوا ) آفرید ، آدم و حوا در بهشت ساکن شدند و بعد در اثر وسوسه شیطان و خوردن از میوة درخت ممنوعه از بهشت به زمین رانده میشوند .
= در مورد مفهوم و معنی آیات فوق ، در خطبه اول علی امام شیعیان در نهج البلاغه چنین آمده است :
.. پس از جای سنگلاخ و جای هموار زمین و جائی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای شوره زار ، پارة خاکی را فراهم آورد آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شود و آنرا با آب آمیخت تا بهم چسبید ، آنگاه از خاک آمیخته شده ، شکلی را که دارای اطراف و اعضاء و پیوستگی ها و گسستها بود بیا فرید، آنرا منجمد ساخت تا اجزاء آن از هم جدا نشود و محکم و نرم ساخت تا گل خشک شد ، برای زمانی ، پس آن گل خشک را با دمیدن روح خود جان داد ، پس بر پا ایستاد و به صورت انسان در آمد که دارای نیروهائی برای درک و اندیشه و فهمیدن بود تا آنها را بکار بیاندازد و فکرهائی که در کارها تصرف کند و اعضائی که آنها را در خدمت خویش در آورد و آلات و ابزاری که در کارهایش آنها را به حرکت وادارد و نیروی شناخت و معرفتی که با آن حق و باطل را از همدیگر تمیز دهد .....
=در ضمن بسیاری از ابزار و وسایل و پیشرفتهایی که انسان تا آن زمان در اثر تکامل اجتماعی و تاریخی و عملی و علمی اش بدست آورده ، در قرآن به خدا نسبت داده شده از این قبیل که : ...کشتی برای انسان ساخت ، زره و لباس ساخت ، حیوانات اهلی را برای بار بری و خوراک برایش فرستاد ، بیان و تکلم به انسان آموخت و.... و در تمامی اینها خدای محمد خبر نداشته که انسان در طول تکامل تاریخی و اجتماعیش بمرور زمان تجربه اندوخته و با آگاهی بهتر و بیشتر از قبل و با تغییر وضعیت اقتصادی جامعه و با رویاروئی با طبیعت و شناختی که از آن بدست آورده و عوامل دیگر ، یشرفت کرده و اختراع نموده نه اینکه خدا به انسان علم و پیشرفت و امکان و اختراع و اکتشاف را هدیه کرده باشد .
با توجه به آنچه در باره موجودات در قرآن آمده ، قرآنی که به اصطلاح جهانی و خارج از محدوده زمان و مکان است متوجه می شویم که در مورد موجودات نیز همچون دیگر پدیده ها ، فقط تا آنجایی اطلاع داشته و نام برده شده که در محدوده مکانی عربستان آن زمان و اطرافش بوده و از موجوداتی که در آن مکان نبوده اطلاعی نداشته ، همچون هزاران موجود قطبی و مناظق سرد سیر و .... و یا از موجودات ناشناخته آنروز که انسانها هنوز به وجودشان پی نبرده بودند مانند موجودات تک سلولی و میکروبها و غیره، خدای دانا هم ، مانند انسانهای آن زمان بی اطلاع بوده و فقط موجوداتی را می شناخته که مردم می شناختند مثل شتر و الاغ و اسب و زنبور عسل و..
3- مطابقب آدم و حوا در قرآن با فیکسیسم :
داستان خلق آدم و حوا در قرآن با نظریه غیر علمی ثبوت گرائی ( فیکسیسم ) یا اعتقاد به ماندن ، بی حرکتی و عدم تغییر و تکامل در جانداران ، مطابقت دارد. چنانکه دیدیم خدای محمد در قرآن ( همچون خدای سایر ادیان و داستانهای اساطیری ملل قدیم ) پیکر اولین انسان ، آدم را با گل ساخت و از روح خود در او دمید تا بصورت بشری راست قامت ، کامل ، ناطق ، دارای فهم ، درک ، شعور ، احساس ، اراده و اختیار درآمد . و بعد از همان جنس او، همسرش حوا را آفرید ، تا به زاد و ولد و تکثیر نسل بپردازند . پس خداوند آن دو را با اعجاز خود ، بناگاه بوجود آورد ، یعنی خلق الصاعه . این طرز فکر در مورد آفرینش ظاهرا سایر انواع جانداران را نیز شامل میشود . نظریه مذهبی و ایده آلیستی ثبوت گرائی میگوید - جهان گیاهان و جانداران ، جهانی ا ست ساکن ، راکد و بدون تغییر و تحول و حرکت ، که از ابتدای آفرینش تا به امروز و تا زمانیکه خدا بخواهد ادامه دارد ، هر نوع از انواع جانداران و گیاهان مستقل هستند و هیچ ارتباطی ( از لحاظ جداشدن و تکامل از همدیگر ) با انواع دیگر ندارند.
لازم به یاد آوری است که تا قبل از عقاید داروین سایه ما بعد الطبیعه و مذهب و داستانهای اساطیری خلق آدم و حوا در مقابله با دانش بیداد میکرد ، نظریه تغییر ناپذیری طبیعت که پیش از داروین توسط اکثر مذاهب و اربابان مذهبی حمایت میشد ، بر روی علوم زیستی قبل از داروین و تا حدی بعد ازوی نیز انعکاسات بزرگی می یافت . وکسانی را که در بارة تغییر ، حرکت وتکامل در طبیعت صحبت می کردند به کفر و الحاد متهم می ساخت.
4- داروین و تکامل و ضربه ای که به ثبوت انواع زد:
= داروین پس از جمع بندی تحقیقات خود به این نتیجه رسید که تمام موجودات در اثر تکامل به یکدیگر مبدل میشوند ، هیچ انفصال و گسستگی در زنجیر جانداران نیست و هیچ نوعی ناگهان و خلق الساعه آفریده نشده است . او در کتاب بنیاد انواع ، به اثبات تکامل تاریخی دنیای جاندار وسیله تشریح مقایسه ای و اندامهای تحلیل رفته ، دلائل جنین شناسی تکامل ، دلائل سنگواره شناسی تکامل و...پرداخت . داروین خویشاوندی بین انواع را پذیرفت و قبول کرد پدیده تغییر و تحول موجودات روندی تاریخی است و از همین امر پی بردکه مسیر تکامل از اشکال ساده به سمت پیچیده است . انواع دائما بوجود می آیند و از بین میروند ، اگر ما آنها را بی حرکت و عادی می بینیم بعلت کندی بسیار تغییر آنهاست ، حیوانات و گیاهان امروزی دنباله انواع معدوم شده دیرین اند و خود روزی محو و یا تبدیل خواهند شد .(البته لازم به یاد آوری است که انسان علاوه بر تکامل بیولوژیکی که بسیار بطیء است و طی هزاران سال تغییر عمده ای نکرده ، دارای حرکت تکاملی ویژه ای است بنام تکامل اجتماعی .)
= داروین تمام افکار و اندیشه های کهنه در مورد زیست شناسی و ثبوت انواع را در هم کوبید وبه هرگونه ادراک و تلقی ضد علمی از طبیعت خاتمه داد ، انتخاب طبیعی نشان میدهد تنها ارگانیسمی موفق به ادامه زندگی خواهد شد که مشخصاتی داشته باشد که او را در نبرد زندگی یاری کند.هنگام تماشای طبیعت برای این همه چیز برایمان منطقی و معقول است که : طبیعت خود ، موجودات نا کامل را معدوم میکند( چون نمی توانند با محیط سازش پیدا کنند) و آنهائی را که برای زیستن مجهزتراند تقویت می نماید .
5- دلائل تکامل و بوجود آمدن انسان از عالم حیوانات: در اینجا به بررسی برخی دلایل تکامل که از سوی داروین و دانشمندان بعدی داروینیست و طرفدارن تکامل در دنیای جانداران اعلام شده می پردازیم :
دلائل دیرین شناسی : که به علوم زمین شناسی ، سنگواره شناسی و باستانشناسی مربوط میشود و از جمجمه ها ، ابزارهای خشن بسیار قدیمی و اجداد بلافصل انسان ، میمونهای آدم نمای فسیل شده و عقب تر میمونهای پست تر، لمورها ، جنین داران پست تر ، کیسه داران اولیه و... بحث میکند . دلائل دیرین شناسی تکامل به بررسی عمر زمین ، مقیاس زمانی در زمین شناسی، تقسیم بندی دورانهای زمین شناسی ، فسیل شناسی ، اشیاء مخصوص به انسان و اجداد انسان در زیر خاک، و سه قسمت مهم و اساسی درمورد اجداد قدیمی انسان( میمونهای اولیه و میمونهای آدم نما و انسانهای نخستین تا انسان کنونی) و نیز مسئله چگونگی و عواملی که باعث شددرتغییر و تحول میمونهای آدم نما به انسان موثر افتد (همچون نقش کار، حرکت قائم ، استعمال ابزار ، دستها ، نطق و بیان ، اجتماع انسان ، حرکت بر روی دو پا و استفاده از غذای گوشتی و اهمیت آتش و.)پرداخته وآنها را روشن می سازد.
دلایل جنین شناسی :این دلایل روشن می سازند که جنین انسان در دوره 9 ماهه ای که از اولین روز عمر خود تا تولد میگذراند ، تکامل تدریجی خود را با وجود کوتاه بودن این زمان تکرارمیکند . یعنی، جریان تقسیم سلول در مراحل اولیه رشد جنین ، به جریان موجودات تک یاخته ای که احتمالا در دوره دوم دوران پیش از عهد اول از موجودات تک یاخته ای بوجود آمده اند شباهت دارد ، در روزهای پنجم یا ششم تقسیم در ساختمان دستگاه عضلانی جنین انسان , مرحله شاخه ای از حیوانات پست که در مرحله ای از تکاملشان سلسله اعصاب متمرکز در تیره پشت دارند را نشان میدهد ،جنین چند هفته ای انسان و سایر پستانداران در بعضی موارد بماهی شباهت دارد, یعنی شکافهای گوش ماهی در اطراف سرو گردن جنین ظاهر میشود , سازمان عروقی آن بدستگاه عروقی ماهی شباهت دارد , قلب دو حفره دارد و همچنین شکل عمومی جنین , دم , شکافهای گوشک ها و تار پشتی و مغز جنین نیز به ماهی شبیه است ،انسان از مرحله دوزیستی نیز در جنین مشابهتهایی دارد مثلا پرده شناوری بین انگشتان که در جنین مشهود است , وتر عضلات راست شکم در قسمت سفلای جدار شکم از زوحیاتین بارث رسیده , و بلاخره انسان از ذوحیاتین بسیار قدیمی پلک سوم را بشکل تکمه اشکی ( برجستگی قرمز در زاویه داخلی چشم ) به ارث برده است .، انسان از اجداد خزنده اش نیزخصوصیاتی را به ارث برده است که آنها را میتوان در جنین چند ماهه در رشد مغز و ساختمان و کیفیات اتصال دست و پا با بدن بسهولت تشخیص داد.، شباهت بسیار زیاد جنین انسان و مراحل پستانداری تکاملی انسان بسیارند از جمله : جنین 6 هفته ای انسان دارای چند جفت غده پستانی اولیه است که موقتا در امتداد برآمدگی پستان مشاهده میگردد , کرکهای موئین کوتاه و نسبتا ضخیمی همه بدن را بجز کف دستها و پاها می پوشاند , در جنین بین 6 تا 12 هفته ناحیه دنبالچه کاملا مشخص میگردد و در آن انتهای یک ستون فقرات جنین با 8 یا 9 مهره دیده می شود که در اواخر این دوره بخش خارجی دم تقلیل می یابد و کوچک میشود ، همچنین در بعضی انسانها علائم حیوانی بطور استثنائی باقی می ماند ( اصطلاحا به آن آتاویسم می گویند ) که از اجدادمان به ارث رسیده مانند : انسانهائی که بدن آنها تماما از موهای بلند پوشیده شده ، گاهی در بعضی انسانها دم های مادر زاد پیدا می شود , گاهی ممکن است مردها یا زنهائی دارای پستانهای متعدد باشند , فقدان چین حلزون گوش در بعضی از جنین های انسان و تیزی نوک گوش که در بعضی افراد بالغ همچنان حفظ گردیده است , دو قلو یا چند قلو زائیدن که از مختصات حیوانی است ، رشد زیاد عضلات گوش که انسان را قادر می سازد گوشهایش را تکان دهد ، رشد بطنهای حنجره در قفسه سینه ، آثاری از دندانهای اضافی و غیره ، همچنین در بدن ما بعضی از بقایای حیوانی موجود است که بی کاره و عاطل مانده ولی اینها در بدن اجداد خیلی قدیمی ما کارهای معینی را انجام میدادند ، مثل آپاندیس ، گوشت سرخ درون چشم , عظله گوش ، چروکهای سق کام دهان ، دندانهای عقل ، موهای اضافی بدن ، عضلاتی که زیر پوست وجود دارند ، مهره ی دم ، ملاج و...
دلایل ایمنی شناسی ، امراض مقایسه ای ، انگل شناسی ، همخونی روانشناسی در باره تکامل انسان از علم حیوانات :
انگل شناسی جدید نشان داده که از 25 موجود تک یاخته(پروتوزوئر ) که انگل میمونها هستند ، 18 نوع آن در انسان نیز یافت میشود و حال آنکه وجود آنها را در سایر حیوانات ثبت نکرده اند . در مورد همخونی، انسان با شمپانزه همخونی بسیار نزدیکی دارد ، وقتی که خون اینها را به همدیگر منتقل می کنند تاثیر زهر آلودی نداشته و گلبولهای سرخ از هم جدا نمی شوند ، ارگان خون در شمپانزه و انسان مثل هم می باشد. در هردوی اینها چهار گروه خون وجود دارد. در مورد امراض ، مرض میمونهای انسانی شکل شبیه به مرض انسانهاست . این میمونها نیز به سفلیس ، مالاریا ، گریپ ، التهاب ریه مبتلا میشوند ، حشرات و پارازیت هائی که در روی پوست و ارگانهای داخلی میمونهای انسانی شکل و انسان وجود دارند یکی می باشند ، شپش، ساس و کنه در هردوی اینها وجود دارد. در میان کلیه حیوانات شپش انسانی فقط در میمونهای انسانی وجود دارد. نبض و حرارت بدن و تعداد تنفس میمونهای انسانی شکل نزدیک به انسان است . درمورد دلائل روانشناسی مقایسه ای ، میمونهای انسانی شکل مانند انسان تأثیر درد را درک می کنند ، مانند انسان رنج می کشند ، غمگین می شوند ، مسرور می شوند ، عصبانی می شوند ، کینه توز می گردند و می ترسند ، مانند انسان تبسم نموده و می خندند ولی بی صدا ،اینها نیز می گریند اما بدون اشک جاری از چشمها .
دلایل تشریح مقایسه ای و فیزیولوژی مقایسه ای تکامل:
انگلس در آستانه انتشار کتاب داروین نوشته است - این امر کاملا بدیهی است که علم وظایف الاعضای مقایسه ای ، فرضیه ایده آلیستی تعالی انسان و اشرف مخلوقات بودن وی را سخت تحقیر و خوار می کند .هرکس در هر گام این اتحاد شکل ساختمان بدن را در سایر پستانداران نیز مشاهده می کند و رد پای این یکسان بودن شکل در سیماهای برجسته تر به مهره داران و حتی مهم تر به حشرات و سخت پوستان و غیره کشیده میشود-
اگر بدن خود را با یکی از پستانداران ، مثلا آهو یا گرگ مقایسه کنیم می بینیم که در همه ما ، بدن از سر شروع می شود که در میان آن مغز است ، در صورت همه ما دو چشم ، بینی، دهان و دندانها و زبان وجود دارند ، گردن که بدن و سر را بهم ارتباط داده ازهفت فقره یا مهره تشکیل شده ، حتی در شترگردن دراز ، در همه ما قفسه سینه وجود دارد ، دو جفت بازو و ران با ساختمان و استخوان های تقریبا یکسان به اطراف متصل است، درون سینه همه ریه و در سمت چپ قلب قراردارد ، و خون سرخ در عروق همه جاریست و.....
تشریح مقایسه ای نشان داده که اعضای بدن با نظم مشابهی قرار گرفته اند و رابطه آنها با اعضای مجاور همانند است . چنین شباهتی برای این وجود دارد که جانداران از اجداد مشترکی نتیجه شده و بر اثر تکامل تدریجی ساختمانی متفاوت از همدیگر پیدا کرده اند . برای مثال شکل ظاهری دست انسان که برای گرفتن اشیاء سازش یافته است با باله بالن که پستانداری شناگر است و بال خفاش که پستانداری پرنده است ، تفاوت زیادی دارد ولی تشریح مقایسه ای نشان میدهد که همگی از روی طرح معین و مشترکی که به هم نزدیک بوده ایجاد شده اند .
دلایل حاصل از طبقه بندی در مورد تکامل:
اگر گونه ها ( انواع ) به یک باره و به طور مشخص خلق شده بودند نام بردن و فهرست کردن آنها کار مشکلی نبود . ولی اینطور نیست زیرا گونه ها تغییراتی را نشان میدهند و اگر در محیط تازه ای قرار گیرند ممکن است تطابق یافته سر انجام به گونه دیگری تبدیل شوند .نمونه های آنرا می توان امروزه دید و به ویژه گونه هائی را که در محیط جغرافیائی وسیعی زندگی می کنند با این حال تشخیص بین گونه و واریته مشکل است .خانواده گربه زمانی از بیست جنس تشکیل می یافت در حالی که امروزه حاوی یک یا دو جنس است و...
دلایل حاصل از انتشار جغرافیائی در مورد تکامل:
داروین اطلاعات مربوط به انتشار جغرافیائی فسیلها و جانوران زنده مختلف را بهم مرتبط ساخت . او متوجه شد که چطور برخی جانوران خویشاوند با هزاران کیلومتر فاصله ، کوه های مختلف یا عوامل طبیعی دیگر ازیکدیگر جدا شده اند . انتشار نا همگون اشکالی که از یک خانواده هستند باید به هنگامی پیش آمده باشد که جانوران به محیط فعلی خود مهاجرت کرده و در این نواحی منقرض شده اند .گروه هایی که در سراسر زمین پخش شده و هیچ مانعی در راه انتشارشان وجود ندارد از نظر تعداد محدود هستند. مثلا برخی حشرات ، خفاش و پرندگان که انتشار وسیعی دارند زیرا می توانند پرواز کنند .
خلاصه ای از مراحل تشکیل حیات اولیه از نظر اپارین:
..منشاء و تشکیل منظومه خورشیدی ، تشکیل پوسته زمین ، تکامل تدریجی اتمسفروهیدروسفر که ضخامت جو تشکیل یافت ، باریدن بارانهای اولیه همراه با متان و آمونیاک در اقیانوسها ، تشکیل هیدروکربورها و مشتقاتشان هنگام به وجود آمدن زمین و آغاز موجودیت آن، تکامل بعدی مواد آلی ، منشاء و تشکیل اسیدهای امینه ، قند ،پورفیرین و نوکلئو تیدها شاید لا اقل یک میلیارد سال طول کشیده است تا اینکه از ترکیب نوکلئوئیدها با هم اسید نوکلئیک بوجود آید ، سپس از ترکیب آن با پروتئین ها ، نوکلئوپروتئین ها بوجود آمدند که می توانستند همانند خود را بسازند ، نوکلئوپروتئین ها نیز توسط تنازع بقا ، جهش و بقای اصلح توانستند تکامل یابند ، در نتیجه رشد و تنوع نوکلئوپروتئینها حیات به مرحله ای حد واسط میان موجودات زنده و غیر زنده رسید، بعضی از نوکلئوپروتئین های اولیه دارای خاصیت چسبندگی و تولید توده های ملکولی شدند ، این توده ها توانستند به نوبه خودقشری از مواد غذایی به دور خود جمع کنند ، بر اثر چنین جهشهایی بود که شبه ویروس ها ایجاد شدند ، شبه ویروسها توده ای از ملکولهای نوکلئو پروتئین بودند که در قشر نازکی از پروتئین محصور بودند، این مرحله هنوز مرحله ظهور جانداران حقیقی نبود بلکه حد واسط میان جانداران و مواد بی جان بود . پس از ایجاد و تشکیل شبه ویروسها به مرحله ایجاد یاخته میرسیم ، در این مرحله است که مرز بین جاندار و بی جان از هم جدا میشود و یاخته تشکیل میگردد .پس از این مرحله نخستین موجودات زنده هتروترفهای بی هوازی بودند سپس اشکال متابلیسم گوناگون شد ،واکنشهای فتو شیمیایی ایجاد شد ، فتو سنتز ، تا به مرحله منشاء تنفس می رسیم و بعد تکامل تدریجی ساختمان یاخته ،مرحله یاخته های حیوانی و گیاهی و نقطه جدائی آنها .....
استحکام روز افزون وحدت ارگانیسم و محیط ، ایجاد افتراق و سازمان بندی در ارگانیسم ، جذب و دفع مواد ، انتقال فعال موجود ، تغذیه ، نمو و رشد ، حرکت ، تحریک پذیری و فعالیت عصبی که حیات پس از طی این مراحل به سطحی پیچیده رسیده و موجودات متنوعی پس از طی میلیونها سال تکامل حیات تا پیدائی فعالیت عالی عصبی بوجود آمده بودند ، مراحل بعد از تحریک پذیری اینچنین بوده اند : قابلیت تهیج ، پیدا شدن و تکامل دستگاه اعصاب ، با پیدائی دستگاه اعصاب مرکزی ، تکامل دستگاه مرکزی اعصاب ، انعکاس های شرطی و غیر شرطی و بالاخره در آخر این تکامل به فعالیت عالی عصبی نزد انسان می رسیم . بنابر آنچه گذشت منشاء حیات پروسه ای تدریجی بود . پروسه ای که در آن مواد آلی پیوسته و پیچیده تر شدند و سیستمهای کاملی تشکیل دادند که در حالت تأثیر متقابل دائمی با محیط زیست پیرامون خود بودند . بدین سان با دنبال نمودن مسیر جریان پدید آمدن حیات ، به دست آفریننده توانا یعنی خدا بر نمی خوریم .
لازم به توضیح است که زیست شناسی و زنتیک تکاملی، دلایل بسیاری در مورد تکامل دنیای جانداران مطرح و اثبات کرده اند که از حوصله این نوشته خارج است و از آنها می گذریم .
6- نتیجه بدست آمده در مورد منشاء انسان از نظر علمی و کودکانه بودن خلق آدم و حوا از گل وسیله خدا :
مشاهده بقایای حیوانی در بدن انسان و تکامل نطفه انسانی در بطن مادر(جنین شناسی) و بتدریج بصورت انسان در آمدن آن ، آزمایشهای انتقال خون بر روی میمونهای انسانی شکل امروزی که از اقوام بسیار نزدیک انسان هستند و آنچه از دلایلی که در بالا دیدیم ، صریحا میرسانند که انسان از عالم حیوانات بوجود آمده ودر عرض میلیونها سال تغییر یافته و مالک ساختمان بدن امروزی گردیده است . و بهیچ وجه توسط دستهای خدا از گل، آدم و حوایی پدید نیامده است و این مسئله جزو اساطیر و خرافات دینی است که علم آنرا قبول ندارد و باید به فراموشی سپرده شود = اگر بقایا و فسیلهای پیدا شده از زیر طبقات زمین مربوط به انسان و اجداد آن میمونهای انسانی شکل قدیم، میمون انسان ، انسان چین ، انسان نوین (کرومانیون ) و انسان کنونی را مورد دقت و بررسی قراردهیم بطور وضوح مسلم خواهد گردید که تمام اعضاء و خواص روحی انسانی از ساده به کامل و از بسیط به مرکب تکامل می یابد.علم ثابت می کند که در عرض میلیونها سال از یک دسته میمونهای انسانی شکل قدیم ( دری اوپی تک )میمونهای انسانی شکل امروزی ( شمپانزه و گوریل) و انسان بوجود آمده اند.و علت اساسی که در تبدیل میمون انسان به انسان نقش موثری داشته همانطورکه قبلا ذکر شد، توسط فیلسوف و طبیعی دان بزرگ انگلس در کتاب خود موسوم به ((نقش زحمت در جریان تبدیل میمون به انسان))نشان داده و ثابت می کند که انسان از عالم حیوانات مشتق شده و زحمت و کار است که نقش موثر و قطعی بازی کرده است به همراه وضعیت قائم و حرکت بر روی دو پا و....
= بنابراین از آنچه در مورد خلق آدم و حوا یعنی نخستین انسانهای روی زمین به زعم قرآن وسیله خدای محمد دیدیم متوجه می شویم که قرآن هیچگونه سازشی با تکامل ندارد ، یعنی بهتر بگوئیم اصلا هیچ مطلبی در باره تکامل موجودات و منشاء حیوانی انسان نمی دانسته که بگوید . آیا اینگونه افکار و آیات در باره پیدایش انسان از جانب خدای به اصطلاح دانا و آگاه و صاحب علم و دارای آنهمه صفات کمالیه در تضاد نیست ؟ از آن خدای دانا بعید نیست که چرا اینگونه غیر علمی و کودکانه سخن گفته ؟ از محمد چندان انتظاری نداریم چون او محدود در زمان و مکان بوده و نمی توانسته از علوم امروزی و از گسترش علوم طبیعی و زیست شناسی و تکامل اطلاع داشته باشد و حق داشته که همان اساطیر و خرافات غیر علمی را در مورد خلق آدم و حوا که از گذشتگانش بدست آورده بوده بگوید و آیه صادر کند . اما خدای دانا که به اصطلاح محدود در زمان و مکان نبوده چرا از تکامل و منشاء انسان خبر نداشته ؟؟
7- جنگ و جدال مسیحی و مسلمان با طرفداران تکامل و منشاء غیر خدائی انسان:
1 - خود داروین وسیله کشیشی بنام ویلبرفورس که در راس هیئت روحانیون انگلستان بود به کفر و الحاد متهم شد و کشیشی بنام دافیلد سرنوشت داروین و یارانش را در آن دنیا به اصطلاح در جهنم پیش بینی کرد.روحانی دیگری بنام سجویک نوشت که عقاید داروین اساس مذهب را رد میکند و انسانیت را به عقب می برد و مکارم و اخلاقیات را در دریای گمراهی و فساد غرق می کند. گلاخوف رهبر روحانی ارتودوکس نوشت ، دو بینش روبروی هم ایستاده اند یکی فلسفه مسیحیت که از قلب سرچشمه می گیرد و دیگری فلسفه علم، داروینیسم منکر آفرینش جهان بزعم تورات است ، نجات بخشی عیسی را قبول ندارد و شباهت خدا و آدمی را رد میکند پس آشتی بین آن دو محال است . و بعضی میگفتند قبول اصل موهن و خفت آور منشاء حیوانی برای انسان چیزی جز نفی روح خدائی و جاودانی نیست. بطور کلی مخالفین داروینیسم و تغییر انواع در برابر تمامی شواهد غیر قابل انکار وحدت منشاء انسان و حیوان خود را به نفهمی میزنند و هرگاه مجبور می شوند از شواهد و دلایل تکامل نام ببرند می کوشند حتی الامکان آنها را مسخ کنند و حقایق آشکار را وارانه جلوه دهند .
2- روحانیون مسلمان و اربابان مذهب و سرمایه که اسیر دگمهای قرآنشان هستند و یا بنابر مصالحی نمی خواهند حقیقت را قبول کنند و یا درک آنرا ندارند ، همواره می کوشند تا تکامل جانداران و منشاء حیوانی انسان را رد کرده و یا حداقل آنرا در حد یک فرضیه اثبات نشده جلوه دهند و به دلایلی که بر تکامل دلالت دارد توجهی نکرده و آنها را مسخ نمایند . برای مثال در کتاب نظریه تکامل از دیدگاه قرآن نوشته مهاجری آمده که ( حتی اگر این قانون تکامل موجودات و انسان و تغییر انواع به صورت کلی و عام ثابت شود ، در عین حال می توان گفت انسان استثنائا بگونه دیگری آفریده شده و مشمول این قانون نمی باشد) درکتب درسی ایران اسلامی برای جوانان سال آخر دبیرستانی نوشته اند که (قرآن صراحتا خلقت انسان نخستین را از گلی سفال گونه میداند و برای او سابقه ای به عنوان موجودی نشآت گرفته از موجود زنده دیگر قائل نیست و از تبدیل انواع به وجود نیامده است . این نظریه تکامل تدریجی موجودات و انسان از موجودات پست تر تا امروز از جهت علمی ثابت نشده و هنوز بیش از یک فرضیه نیست و هرگز نباید آنرا یک اصل قطعی پنداشت . حال اگر فرض کنیم که نظریه مزبور صحیح باشد با توجه به آیات قرآنی-که بشر از خاک و گل آفریده شده ..- باید اظهار کرد که در چنان قانونی حد اقل یک استثناء وجود دارد و آن وجود انسان است .) این برداشت که انسان را باید در این قانون استثناء دانست همانند برداشتی است که پاپ دوازدهم رهبر کاتولیکهای مسیحی اعلام داشته ، وی با توجه به اینکه شواهد علمی و مسلم امروزی بحدی است که دیگر نمیتوان داروینیسم را رد کرد ، سخن از تکامل از نظر عیسویت گفت و اعلام کرد (اصول تکاملی بخودی خود ضد کاتولیکی نیست بشرطی که قبول کنیم نوع انسان از آدم و حوا پدید آمده است یعنی یک استثناء است. )
3- جای تعجب است که این هر دو دسته نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که بحث اصلی تکامل چیست ، چه بحث اصلی تکامل اینست که نه آدم و نه خرگوش و نه شیر و.. هیچکدام یکمرتبه و خلق الساعه خلق و ساخته نشده اند و تمامی موجوداتی را که امروز می بینیم از جمله انسان در طی میلیونها سال تکامل یعنی از پیدایش حیات اولیه تا به امروز در اثر تکامل تاریخی و تدریجی از یکدیگر منشاء دارند و هیچ نوعی یکمرتبه بوجود نیامده است. و این قانونی است عام و محال است که فرض شود در این مورد استثنائی وجود داشته باشد.
4- دسته دیگری از روحانیون که به واقعیت تکامل پی برده و جرأت انکار آنرا ندارند تفسیرات دیگری در این باب دارند از جمله بعضی میگفتند ورشکستگی نظریه فیکسیسم در قبال ترانسفورمیسم (تغییر و تبدیل انواع ) دلیل ورشکستگی کلیسا نیست و اعلام میکردند ، محتویات دکترین داروین ابدا جنبه ضد مسیحیت ندارد .
همچنانکه برخی از مفسران به اصطلاح روشنفکر اسلامی سعی کرده اند آیات قرآنی را بر تئوری ترانسفورمیسم حمل نمایند ، این افراد از آیات قرآنی برداشت و تفاسیری دور از حقیقت دارند که به هیچ وجه با بیان بسیار روشن قرآن در باب آفرینش و خلق آدم و حوا از خاک و گل مطابقت نداشته و قابل تفسیر و تأویل نمی باشد.
این روشنفکران نظیر دکتر سحابی ، شریعتی و جریانهای سیاسی مذهبی به اصظلاح مترقی می گویند ، قرآن نظریه تکامل را تأیید می کند و بدون توجه به کلمات و معنای آیات، معنای دلخواهی از آن استباط کرده و تفسیراتی غیر واقع برای آن می سازند تا به نتیجه مطلوب خود که مطابقت آیات با تکامل و نجات قرآن و محمد و خدایشان باشد برسند .
5-روح خدائی انسان ! مفسران روشنفکر اسلامی! همچون دیگر مذهبیون و آخوندهای قشری نمی توانند از روح خدائی انسان سخن نگویند . در اینجا دیگر به علوم و مطالعات دانشمندان در خصوص ماهیت روح ( مغز و شعور و..)انسان و تکامل آن کاری ندارند و می گویند که انسان با این جسم حیوانی تکامل یافته دارای روحی خدائیست که او را از حیوانها متمایز کرده و از این جهت انسان موجودی است شبیه خدا و...
این بینش غیر علمی در دائره المعارف امریکانا نیز چنین منعکس است : آدمی توسط آفریدگار خلق شده و در او روح خدائی با جسم حیوانی پیوند گرفت و همین روح است که او را بخدا شبیه می کند . و به همین گونه مسلمانان نیز می گویند که انسان بعد الهی و ماوراءطبیعی دارد و جهانی دیگر وجود دارد که زندگی واقعی مربوط به آن است یعنی پس از مرگ روح او باقی می ماند و دارای حیات ابدی و جاودانی است . و یا می گویند حقیقت انسان و یا خود واقعی انسان لمعه ای از ملکوت الهی است و تمام ارزشها و کمالات روحی نیز ریشه در همین خود واقعی دارد یعنی انسانها دارای فطرت اصیل الهی می باشند .
و یا بعضی روحانیون ( چه مسیحی و چه مسلمان ) می گویند : گرچه آدمی از لحاظ جسمی زائیده پدیده های طبیعی است از لحاظ کیفیت مخلوقی است مافوق طبیعت ، به این ترتیب گمان می کردند اصالت خدائی منشاء آدمی را از به اصطلاح خطر بد نامی نجات داده اند بعضی از اینها بدون انکار مشابهتهای تکاملی انسان و حیوان اظهار میداشتند که اینها فی الجمله جنبه ثانوی دارند و روح خلاصه و اصل و ابتداست . و برای دست یافتن به جوهر اصلی انسان باید از روانشناسی آدمی آعاز به تحقیق کرد نه از جانور شناسی زیرا روانشناسی نشان خواهد داد که بین روان آدمی و جانور هیچ وجه اشتراکی نیست ، لذا انسان موجودی خارق العاده است .و بر رسی مسئله منشاء انسان به هیچ وجه در صلاحیت زیست شناسی و جانور شناسی نمی باشد و اضافه میکنند چون روح انسان و حیوان وجه مشترکی ندارند ، لذا روح انسان نمی تواند از طریق تکامل طبیعی حاصل شده باشد و از این استدلال نتیجه می گرفتند که آدمی مشتق از سلسله جانوران نیست . بنا براین مخالفین داروینیسم و تکامل می کوشند حال که موفق نشدند تکامل را منکر شوند ، روح و جسم آدمی را بهر ترتیب که شده دو عنصر جدا از هم و مستقل از یکدیگر معرفی کنند .از نظر مخالفین داروینیسم و تکامل ، شعور ( احساسات ، تفکرات ، اراده و غیره ) از تظاهرات روح جاوید ازلی است که تا دم مرگ در کالبد به امانت گذارده اند .
6-روح واقعی و مادی انسان :مطالعات پاولف و سچنف اثبات نمودند که شعور محصول مغز است و امروزه مسلم است که شعور چیزی جز انعکاس تأثرات دنیای اطراف روی جاندار نمی باشد . بنا براین احساسات ، اندیشه ها ، تمایلات و اراده و... بدون ماده ( ارگانیسمی که بطور طبیعی کار می کند ) وجود نخواهد داشت ، شعور بطور انفکاک نا پذیری به ماده وابسته است ، توسط ماده می تراود و بطور خلاصه محصول تکامل ماده است . مطالعه در سیستم اعصاب نزد حیوانات نشان داده است که شعور ملحق به ماده بوده و جز بدنبال یک سلسله کنش و واکنشهای تکاملی دنیای جاندار ظاهر نخواهد شد . موجودات اولیه از آن محروم بوده اند ، فقط قابلیت تحریک موجب میشد در برابر عوامل محرک محیطی واکنش نشان دهند . کم کم خصوصیات احساسی و اشکال عالی عکس العمل نسبت به محیط توسط ارگانیسم ظاهر گشت این خاصیت تدریجا با تکامل سیستم اعصاب و تکمیل سایر بخشهای ارگانیسم جای خود را به شعور داد .
آدمی با سایر جانوران دارای اختلافات کیفی است ، نه بخاطر اینکه روح خدایی در اوست ( روحی جدا از تن و مستقل از آن ) بلکه این اختلاف ناشی از قدرت کار کردن است . این فقط کار است که از میمونهای آدم نما مخلوقی بنام آدم بوجود آورده است .ساختن و مصرف ابزار، انسان ما قبل تاریخ را عوض کرد طبایع روحی او را مستغنی گردانید و موجب ظهور تکلم شد . از طرف دیگر بین مردمان جامعه روابط تولیدی بوجود آمد . پیدایش تکلم موجب پیدایش موج تکامل دیگری در شعور آدمی شد. چه بکمک اتصال هجاها و کلمات یعنی سیستم ثانوی علامات رفلکسهای مشروط ، اندیشه و عضو مولد آن یعنی مغز بیشتر به کمال نزدیک شد .
مسیر تکاملی که با مطالعه در ساختمان و اعمال و تکامل مغز انسان پیموده میشود ، این نظریه مذهبی را که مدعی است روح جزئی از خالق است و بعنوان همزاد جاویدان ماده ، جسم را در اختیار دارد بکلی رد می کند . وجود مراکز خاص برای اعمال و وظایف بدن در مغز ، نشان میدهد که تمام کیفیات روحی به عمل طبیعی قسمتهای سالم مغز و بطور کلی به تمام سازمان آن بستگی دارد .
= بنا براین روح سرچشمه زندگی نیست ، جرقه لاهوتی در وجود انسان نیست ، چنان نیست که روح در وقت تولد داخل بدن شود و پس از مرگ آنرا ترک کند و به آسمان برود ، معنای روح از نظر علمی یعنی فعالیت شعور و مغز انسانی یعنی فکر ، احساس ، اراده ، تصورات ، نظریات و... که جدا و مستقل از بدن و ماده نیستند ، بدون وجود مستعدی برای حس کردن ، احساساتی وجود ندارد ، بدون انسان متمایل ، تمایلی در کار نیست ، اراده قائم به وجود اراده کننده است ، یعنی بدون انسان و مغزش و محیط اطرافش روحی وجود ندارد . جایی که مغز نباشد شعور و روحی وجود ندارد ، مختل شدن فعالیت عادی مغز ، آسیب دیدن مغز بر اثر بیماری ، تحمل ضربه سنگین یا علل دیگر فعالیت فکری و روحی انسان را بهم میزند و به اختلال مشاعر می انجامد ، پس فعالیت روحی ، روانی ثمره فعالیت فیزیولوژیکی بخش معینی از مغز است ، نه به علت روح خدائی دمیده شده در انسان وسیله خدا .
8- در پایان: هنوز جدال بر سر داروینیسم خلاقه و تکامل دنیای زنده و منشاء حیوانی انسان از سوی مرتجعین مذهبی وسرمایه که اسیر دگمهای کتب مذهبی هستند دنبال میشود . برای مثال به جدال با داروینیسم در آمریکا اشاره ای می کنیم : رهبری جنبش ضد داروین در امریکا بعهده بریان، منشی کاخ سفید در زمان ویلسون بود. او میگفت ( این عقاید آدمی را به الحاد می کشاند ، تئوری تکاملی تمدن بشری را تهدید می کند و برای مذهب خطرش کمتر از آن نیست . ایمان پایه زندگی اجتماعی است ، نیروهائی که زندگی را گرم کرده و کنترل می کنند از آن سرچشمه می گیرند . هرچه ایمان را تضعیف کند ، آینده بشریت را در معرض خطر قرار میدهد) کوششهای بریان بکمک پاره ای محافل سیاسی ، اقتصادی و مذهبی منجر به غیر قانونی شناختن آموزش داروینیسم در مدارس و دانشگاه های بعضی ایالات آمریکا گردید . مثلا قانون ایالتی تنسی می گوید : تدریس نظریه ایکه منشاء انسان را به حیوانات میرساند و منکر آفرینش انسان طبق گفته تورات میگردد در تمام دانشگاه ها و مدارس ملی و دولتی اکیدا غیر قانونی است . ممنوعیت آموزش داروینیسم در مدارس و دانشگاه های ایالات متحده پس از محاکمه جان اسکاپ در شهر دایتون رایج شد این معلم بیچاره در سر کلاس گفته بود بدون توجه به اصول داروینیسم زیست شناسی در روزگار ما مفهومی ندارد .
مذهبیون و اربابان خرافه برای حفظ سرمایه در آمریکا ، سعی و تلاش و برنامه دارند تا ازتدریس تئوری تکامل داروین در مدارس و دانشگاه ها جلوگیری کنند ، و یا سعی دارند به مسئولین آموزشی بقبولانند که در کنار تدریس وآموزش تکامل ( عقاید داروین و داروینیست های نوین) به تدریس و آموزش به اصطلاح- آفرینش هوشمند- نیز بپردازند ، که چیزی نیست جز همان اصول آفرینش و خلق آدم و حوای کتب مذهبی .
و هم اکنون نیز در سایه حکومت سیاه مذهبی اسلام سیاسی در ایران ، آموزش داروینیسم و تکامل و منشاء حیوانی انسان ممنوع است و در کتابهای زیست شناسی و جانور شناسی این علوم فاقد هسته اصلی خود که همانا تکامل باشد می باشند . و اگر بحثی از انسان در میان باشد یا عقاید مذهبی خلق آدم و حوا بخورد دانش آموزان داده میشود و یا از انسانهای غار نشین به بعد مطلب می گویند و یا داروینیسم را که بطور مسخ شده و تحریف شده ای نشان می دهند ، می کوبند .
(( اما با حمله و تحریف و قدعن و ممنوع کردن ، نمیتوان دکترین داروین وعلم تکامل را نابود کرد ، چه این دکترین روی پایه هائی علمی بنا شده است که نمیتوان آنها را انکار کرد ، داروینیسم نوین و علم تکامل تحلیل کننده واقعی پدیده های دنیای جانداران است ، ضمن اینکه این دکترین، آیات خدای موسی در تورات و خدای عیسی در انجیل و خدای محمد در قرآن در باره آفرینش و خلق آدم و حوا و خود این خالق را به زباله دان تاریخ بشری رهسپار کرده است .))