Montag, 21. September 2009

اساس نقد مذهب

کارل مارکس  
اساس نقد مذهب این است که انسان مذهب را آفریده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را بازنیافته یا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان یک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نیست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. این دولت و جامعه، مذهب را تولید مى کنند. مذهب تئورى عمومى این جهان است. دائره المعارف آن و منطق آن در یک فرم و ظاهر عامه پسند است. معنویات این جهان و زمینه عمومى توجیه این جهان است. انعکاس ذات بشرى در یک قالب شبح گونه است. مبارزه علیه مذهب از این رو مبارزه اى غیر مستقیم علیه جهانى است که مذهب معنویات آن را مى سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بیان ستم هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم هاى این جهان است. مذهب آه مخلوق ستمدیده است، روح جهان بى روح و قلب جهان قسى القلب است. مذهب افیون مردم است. اعتقاد به مذهب که یک خوشى و سعادت خیالى و دروغین را در بین مردم بوجود مى آورد، در واقع نشانه خواست و تمناى مردم براى دستیابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. این خواست که مردم باید توهم در مورد موقعیت و شرایط مادى شان را کنار بگذارند به این معنى است که باید خود این شرایط و موقعیت را (که براى توجیه خود محتاج به توهم و خیال سازى در بین مردم است) تغییر دهند. از این رو نقد بهشت و مذهب تبدیل به نقد جهان زمینى مى شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهیات و به نقد سیاست منجر مى شود