Donnerstag, 19. November 2009

تکامل انسان

پرونده:Huxley - Mans Place in Nature.jpg
اسکلت کپی‌ها: از چپ به راست گیبون (با بزرگ‌نمایی نسبی دو)، اورانگوتان، شمپانزه، گوریل، انسان.
نظریه تکامل انسان، بخشی از نظریهٔ بزرگ‌تر تکامل زیست‌شناختی است که به تکامل گونه‌های مختلف از جانوران می‌پردازد. مقولهٔ تکامل انسان و خاستنش از کَپی‌های قدیم‌تر یا در تداول عامیانه میمون (گرچه این استعمال دقیق نیست) از جنجالی‌ترین مباحث در یک‌دو سدهٔ اخیر بوده‌است. نگرش علمی امروزین به مسئلهٔ تکامل انسان یا خاستگاه وی مدیون طبیعی‌دان معروف، چارلز داروین است.
از زمان داروین شواهد مبنی بر این نظریه به‌طور قابل ملاحظه‌ای محکم‌تر و فراگیرتر شده و علوم زیست‌شناختی اخیر چون ژنتیک، بیوشیمی، فیزیولوژی، بوم شناسی، رفتارشناسی جانوری و به ویژه زیست‌شناسی مولکولی با فراهم آوردن شواهد محکم‌تر و جزئیات بیشتر بر نظریه تکامل صحه گذاشته‌اند. چنان که امروزه زیست‌شناسان و مردم‌شناسان در سرتاسر دنیا بر روی گونه‌ای از ارتباط تکاملی میان انسان و دیگر گونه‌های کپی‌هاتوافق دارند هر چند در مورد جزئیات آن اختلاف وجود دارد. اما نظریات تکاملی از ذهن انسان و فرهنگ او جدال آمیز بوده‌است. اگر چه زیرساخت‌های بدنی مغز تحت تأثیر نیروهای تکاملی قرار داشته‌اند، ولی اینکه آیا کل ذهن انسان با تمام خواص آن محصول نیروهای تکاملی بوده‌ است مورد شک قرار گرفته‌است.

پیدایش انسان

                   

چهرهٔ بازساختهٔ یک نئادرتال
انسان امروزی که بر کرهٔ زمین می‌زید در طبقه‌بندی زیست‌شناختی انسان خردمند (با نام علمی Homo sapiens) خوانده می‌شود و گونه‌ای از سردهٔ انسان در شمار می‌آید. این بدین معناست که گونه‌های دیگری از انسان بوده‌اند که از لحاظ ژنتیکی و زیست‌شناختی به اندازه‌ای متفاوت بوده‌اند که گونهٔ زیست‌شناختی جداگانه‌ای به حساب آیند و مثلاً قابلیت جفت‌گیری بارورانه با دیگر گونه‌ها نمی‌داشتند. برای نمونه، انسان‌های نئاندرتال گونهٔ دیگری از سردهٔ انسان بودند و تفاوت‌هایی به اندازهٔ کافی چشمگیر با انسان خردمند می‌داشتند. ایشان که چند هزار سال هم با انسان امروزین اشتراک زیستگاهی داشته‌اند اکنون منقرض شده‌اند
بنابراین هنگام سخن از پیدایش انسان از دو منظر به موضوع می‌توان نگریست. نخست پیدایش گونهٔ به‌خصوص انسان یعنی، انسان خردمند ودیگر پیدایش سردهٔ انسان که انسان خردمند تنها یکی از گونه‌های آن است.

 دودمان انسان

شمپانزه نزدیک‌ترینِ کپی‌های بزرگ به آدمیان و به تبع آن نزدیک‌ترین خویشاوند موجود به گونهٔ انسان خردمند در میان موجودات زنده‌است. واپسین نیای مشترک گونهٔ کنونی انسان با شمپانزه شش تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا می‌زیست. شش یا هفت میلیون سال پیش سرده‌ای که این جد مشترک به آن تعلق می‌داشت به دو شاخه تقسیم شد. یک شاخه سرانجام به گونهٔ انسان خردمند انجامیده‌است و شاخه‌ای به شامپانزه. جدایی مسیر تکاملی انسان و شامپانزه را انشعاب بزرگ می‌گویند. فرایند انجامش شاخهٔ انسان به انسان خردمند فرایندی خطی نبوده‌است. یعنی آن شاخهٔ اصلی که به انسان خردمند انجامید خود به چند ازگ  تقسیم شد و انسان خردمند یکی این ازگ‌هاست. گونه‌های دیگر که ازگ‌های دیگر بوده‌اند اینک منقرض شده‌اند. به تمام ازگ‌هایی که، پس از انشعاب بزرگ، از شاخهٔ منتهی به انسان برآمدند دودمان انسان اطلاق می‌شود.
شاخچهٔ سردهٔ کپی جنوبی یکی از شاخچه‌های بزرگی‌است که پس از انشعاب بزرگ از شاخهٔ منتهی به انسان برآمد. از سردهٔ کپی جنوبی دو سردهٔ پرامردم و انسان بر آمدند.

 پیدایش سردهٔ انسان

سردهٔ انسان (با نام علمی Homo) یکی از سرده‌های خانوادهٔ کپی‌های بزرگ در راستهٔ نخستی‌هااست. امروزه باور انسان‌شناسان و دیرین‌شناسان بر این است که این سرده از سردهٔ کهن‌تری به نام کپی جنوبی به وجود آمده‌است. نقطهٔ آغاز سردهٔ انسان همچنان مورد مناقشه‌است؛ به این معنا که گونه‌های مرزی را در کدام سرده باید گنجاند. کهن‌ترین گونه‌های سردهٔ انسان انسان ماهر و انسان رودولفی‌اند. وانگهی قرار دادن انسان ماهر در سردهٔ انسان و نه کپی جنوبی بیشتر خاسته از آن بوده‌است که با بقایای این انسان ابزارهای سنگی ابتدایی به دست آمده‌است. با این حال امروزه ابزارسازی در سرده‌های دیگر هم مشاهده‌است و دیگر ابزارسازی ویژگی ممتاز انسان محسوب نمی‌شود.

 پیدایش گونهٔ انسان خردمند

پیرامون پیدایش گونهٔ انسان خردمند دو نظریه هست. یکی نظریهٔ تکامل چندناحیتی است و دیگری نظریهٔ خروج از آفریقاست. با انجام آزمایش‌های ژنتیکی، کفهٔ ترازو به نفع نظریهٔ خروج از آفریقا سنگین شده‌است لیکن هنوز بازار جدل داغ است.
نظریهٔ تکامل چندناحیتی چنین بیان می‌دارد که گونهٔ انسان خردمند در هر ناحیه، خاسته از تکامل‌های موضعی گونه‌های کهن‌تر انسان در همان ناحیت است. بعدها با جفت‌گیری‌ها و مهاجرت‌ها یکی گونهٔ میانگین به وجود آمده‌است.
نظریهٔ خروج از آفریقا ایدون می‌گوید که انسان خردمند نخست در شرق آفریقا تکامل یافت و سپس در سرتاسر عالم پراکنده شد.
آنچه به طور کلی پذیرفته شده‌است این است که انسان خردمند از انسان راست‌قامت خاسته‌است و انسان راست‌قامت از انسان ماهر.

 تغییرات کالبدشناختی

انسان در طول سیر تکاملی خود، به مرور زمان، دارای جمجمه‌های بزرگتری شد. فک‌ها و دندان‌ها کوچکتر شدند و این اتفاق، به دلیل تغییر برنامهٔ غذایی انسان بود.ویژگی‌های قدیمی‌ترین نمونه‌های به‌دست آمده از انسان، نشانگر آن است که انسان‌های اولیه در مقایسه با انسان‌های امروزی دارای قدی کوتاه‌تر، جمجمه‌ای کوچک‌تر و آرواره‌های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان‌ها بیشتر به گیاه‌خواری تمایل نشان می‌دهد و همچنین دست‌های کمی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به‌دست آمده‌است.

 تکامل انسان و ذهن

سوالات بنیادینی مانند اینکه آیا ذهن انسان آنگونه که داروین گمانه زنی میکرد صرفاً گسترش آنچه در حیوانات دیگر موجود بوده‌است، یا اینکه آیا گسستگیهایی اساسی بین ذهن انسان و ذهن حیوانات هست که نیازمند توضیحات خارق العاده و روحانی باشد هنوز بدون پاسخ باقی مانده‌اند.

 معیارهای انسان بودن

یکی از سؤالات بنیادین هنگام بررسی موضوع پیدایش یا تکامل انسان پاسخ به این سؤال است که «چه چیزی ما را انسان می‌کند؟»، یا «چه چیزهایی ما را از حیوانات دیگر تمایز می‌دهد؟». جواب به این سؤال بسته به اینکه چه کسی به آن پاسخ می‌دهد متفاوت خواهد بود. نگرش علمی به موضوع به نحوه رفتار، ساختار فیزیکی، بیولوژیکی یا ژنتیکی توجه می‌کند. اکثر زیست شناسان معاصر «راه رفتن روی دو پا و دویدن» را معیار بسیار مهمی در تعریف انسان قلمداد می‌کنند در حالی که به عنوان مثال ویژگی‌های دیگر مانند داشتن ریش از محبوبیت کمتری برخوردار هستند.