Samstag, 31. März 2012

خدا فرضيه ای آزمودنی است

«ويکتور جان استنجر» (Victor J. Stenger)

 استاد فيزيک در دانشگاه های آمريکا، در مقاله ای که اخيرا در نشريه « نيو ساينس» (New Science)، به نام «خدا فرضيه ای آزمودنی است»،  منتشر کرده، استدلال می کند که وجود يا عدم وجود خدا به عنوان آفريدگار مطلق، سئوالی است که علم می تواند به آن پاسخ دهد.

اين داشنمند فيزيک که به خدا باور ندارد، در سال های اخير مقالات و مباحث فراوانی را در انتقاد از باورهای دينی مطرح کرده است. تاکنون ده کتاب اساسا در رشته های فيزيک به قلم وی منتشر شده و کتاب جديد او به نام « خدا و حماقت ایمان، ناهمخوانی علم و مذهب » هفته های آينده منتشر خواهد شد.

خلاصه ای از مقاله « ويکتور جان استنجر» در نشريه « نيو ساينس » به شرح زير است.
صف بندی اصلی بين دانشمندان ، چه خداباوران و چه خداناباوران اين است که به گفته « استفن جی گولد» علوم و مذهب دو عرصه کاملا جداگانه هستند. در سال ۱۹۹۸ آکادمی ملی علوم آمريکا در بيانيه ای تاکيد کرد « علوم در مورد ماورالطبيعه حرفی برای گفتن ندارد. وجود يا عدم وجود خدا ، پرسشی است که علوم در مورد آن بی طرف است.»
اما بر اساس نظرسنجی که در همان سال انجام شد، ۹۳ درصد ازاعضای اين آکادمی به خدا اعتقاد ندارند.

در شرايطی که اکثريت قريب به اتفاق مردم آمريکا به خدا باور دارند اين سئوال مطرح می شود که اگر دليل عدم اعتقاد جامعه علمی آمريکا به وجود خدا علم آنها نيست، چه چيز ديگری است؟

اکثريت دانشمندان و اعضای جامعه علمی آمريکا به خدا اعتقاد ندارند ولی غالب آنها حاضر نيستند باورهای مذهبی ديگران را به چالش بکشند. من به عنوان يک خداناباور حاضر هستم اعتقادات مذهبی را به چالش بکشم. خدايانی که ميلياردها نفر از مردم جهان آنان را می پرستند يا واقعا وجود دارند و يا وجود ندارند. اگر آنها وجود دارند بايد نشانه های قابل اثباتی داشته باشند. بنابراين وجود اين خدايان يک پرسش مشروع برای علوم است که اهميت فراوانی برای بشريت دارد.

بسياری از خصوصياتی که در اديان يکتاپرست مثل يهوديت، مسيحيت و اسلام برای خدای آنها عنوان می شود، از جمله نقش محوری خدا در خلق عالم هستی، پيامدهايی دارد که قاعدتا بايد توسط روشهای علمی قابل سنجش و قابل بررسی باشند. به همين خاطر شواهد دال بر وجود اين خالق مطلق را بايد بتوان از طريق علوم ثابت کرد.

اگر آزمايش های تجربی و علمی دقيق و حساب شده به نتايجی برسد که با پديده های طبيعی قابل توضيح نباشند در آن صورت علوم بايد احتمال وجود عالمی ورای جهان مادی و طبيعی را بپذيرد.

همانطور که علوم می تواند آزمايش های تجربی را برای سنجش وجود خدا انجام دهد همين روش را می تواند در رد وجود خدا در جهان پيرامون ما به کار ببندد. اما يک نکته بايد روشن باشد و آن اين است که ما بايد در جستجوی اثبات وجود يا عدم وجود خدايی باشيم که نه تنها خالق عالم هستی است بلکه گرداننده آن و در حيات آن دخيل است. هيچکس خدايی را نمی پرستد که به گفته برخی، عالم هستی را خلق کرده و آن را به حال خود رها کرده باشد.

اگر خدا خالق هوشمند، طراح و بانی حيات در کره زمين است بايد نشانه هايی از اين توانايی خارق العاده را در پديده های زنده ببينيم. در صورتی که علوم طبيعی و تجربی به مرور رازهای بيشتری از حيات موجودات زنده را کشف کرده و اثبات کرده اند که حيات روی کره زمين محصول روندی است که گزينش و تکامل طبيعی به وجود آورده است.

اکثر اديان ادعا می کنند که انسان دارای توانايی های غيرمادی و روحی است که فعاليت ذهنی ما را کنترل می کند. اگرچنين بود قاعدتا بشر بايد می توانست پديده ها و شرايطی را درک کند که با فعاليت های شيميايی در مغز ما هيچ ارتبط ندارند. اما چنين نيست.

اگر خدا منبع اخلاقيات است ما می بايست يک خاستگاه ماوراءالطبيعه را برای رفتار انسان پيدا می کرديم. ولی چنين نيست. رفتار دين باوران با ساير افراد تفاوت چندانی ندارد و حتی گاه بدتراست.  برخلاف ادعای اديان يکتاپرست، منبع اصلی شکل دادن به سنت ها و رفتارهای انسانی نه تعاليم اديان بلکه کنش ها و تجارب اجتماعی بوده اند.

اگر فرض بر اين است که خدا جواب عبادت دين باوران را می دهد قاعدتا در طی قرن ها و با وجود ميلياردها خداپرست و عبادت های روزانه آنها ما می بايست اثری از معجزه های الهی را مشاهده می کرديم. اگرخداواند آنطور که ادعا می شود، در برخی موارد حقايق را از طريق تماس با برخی از افراد برای انسان برملا می کند قاعدتا تا به امروز بايد شواهد قابل تشخيص و مستدلی ارائه می شد که اين تماس و انتقال حقايق صرفا زايده ذهن اين افراد نبوده وعلائم خارجی نيز دارند.

علوم فيزيک و فضا شناسی ثابت کرده است که عالم فضا برخلاف ادعای خداباوران نظم يکسان و دقيقی ندارد. آنچه که در شکل کهکشان ها و ستاره ها و سياره ها می بينيم محصول تاثير گذاری مواد و قوانين فيزيک است که پيدايش آن کاملا اتفاقی است و روند پديداری ، حيات و ميرايی آن به شکل مستمری در حال دگرگونی است.

اگر بشر مخلوق ارشد خدا بود قاعدتا عالم فضا می بايست متناسب با زندگی اين موجود طراحی و خلق می شد. ولی چنين نيست. فضا تابع نيازهای بشر نيست بلکه اين بشر است که تابع قوانين و نيروی فضايی است . با بررسی تمام اين جنبه ها که برشمرده شد می توان به اين نتيجه رسيد که بشر و عالم فضا و هستی به صورتی موجوديت دارد که هيچ نيروی ويژه ای در خلق و طراحی آن دخالت نداشته است.

در پايان بايد نکته ای را هم در مورد تزوير باورهای دينی يادآور شوم. در شرايطی که باورهای دينی بر واقعيت های تجربی برتری داشته و حاکم باشند، جادو و جمبل تمام عرصه های حيات را در برمی گيرند. اين قالب هايی برای تفکر انسان می تراشد که به جای توجه به شواهد، برمبنای اعتقاد و شور و هيجان ناشی از آن عمل می کند. به همين خاطر است که امروزه شاهد هستيم در آمريکا مسيحيان می کوشند جامعه ما را به سمت يک نظام دينی و به رهبری حزب جمهوری خواه سوق دهند.

باورهای کورکورانه روش اداره جهان نيست.

تازه‌ترین نوشته استیون هاوکینگ: ما از کجا آمده‌ایم؟

مجله معتبر «نیو ساینتیست» در تازه‌ترین شماره خود مطلبی چاپ کرده است به قلم فیزیکدان نظری و کیهان‌شناس بریتانیایی، استیون هاوکینگ، درباره پیدایش هستی و حیات در کائنات که چکیده‌ای از آن در پی می‌آید:

«از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟»

بر اساس باورهای قدیمی مردم آفریقای جنوبی، پیش از ما فقط تاریکی وجود داشت و آب و خدایی بزرگ به نام «بومبا».

یک روز بومبا دل‌درد گرفت و خورشید را بالا آورد. خورشید هم بخشی از آب‌های زمین را بخار کرد و خشکی به وجود آمد. بومبا که هنوز ناخوش بود، ماه را بالا آورد؛ پس از آن ستارگان را و پس از آن‌ها پلنگ، کروکودیل، لاک‌پشت و، دست آخر، انسان‌ها را.

این اسطوره آفرینش، مانند بسیاری از اسطوره‌های دیگر، با هدف پاسخ به پرسش‌های بنیادین و دیرینه بشر ساخته و پرداخته شده است، پرسش‌هایی که کماکان ذهن ما را به خود مشغول می‌کنند.

خوشبختانه امروز ما ابزاری را در اختیار داریم که به کمکش می‌توانیم پاسخ پرسش‌هایمان را بیابیم و آن ابزار علم است.

نخستین پاسخی را هم که برای پرسش اساسی «از کجا آمده‌ام؟» یافتیم هشتاد سال پیش بود، زمانی که ادوین هابل در دهه ۱۹۲۰ میلادی به کمک تلسکوپ ۱۰۰ اینچی خود، بر فراز کوه ویلسون در لس‌آنجلس، شروع به رصد آسمان کرد.

هابل در کمال شگفتی مشاهده کرد که کمابیش همهٔ کهکشان‌ها در حال فاصله گرفتن از ما هستند. به علاوه، او متوجه شد که هرچه کهکشان‌ها دور‌تر باشند، با سرعت بیشتری از ما دور می‌شوند. این کشف که به «انبساط جهان هستی» معروف شد، یکی از بزرگ‌ترین اکتشاف‌های علمی تاریخ بشر تا به امروز به حساب می‌آید.

نظریه انبساط باعث تحول در مباحثه‌ای شد که نقطه آغازین هستی موضوع آن بود. اگر کهکشان‌ها در حال دور شدن از یکدیگر هستند این بدان معناست که در گذشته نزدیک‌تر بوده‌اند و اگر سرعت حرکت‌شان ثابت بوده است، میلیارد‌ها سال پیش بر روی هم قرار داشته‌اند. اما آیا این نقطه آغازین جهان هستی بوده است؟ در آن زمان بسیاری از دانشمندان از این که جهان هستی نقطه شروع داشته است ناراضی بودند، زیرا این امر برای ایشان به معنای ناکارآمدی قوانین علمی فیزیک بود.

در این مرحله برای توجیه چگونگی پیدایش جهان هستی و توضیح نقطه آغازین آن یک عامل خارجی مورد نیاز بود که برای راحتی کار می‌توان نامش را «خدا» گذاشت. از این روی، فرضیه‌هایی مطرح شد مبنی بر این که جهان هستی در حال حاضر نیز در حال بسط و گسترش است، اما هرگز نقطه شروعی نداشته است. شاید بهترین پاسخی که در این راستا مطرح شد، نظریه‌ای بود که در سال ۱۹۴۸ پیشنهاد شد که «نظریه حالت پایا» نام دارد.

طبق نظریه حالت پایا، جهان هستی همواره شکلی ثابت و استوار داشته است. برتری این آخرین ویژگی آن بود که به نوعی یک پیش‌بینی «قابل آزمایش» به شمار می‌آمد که شرط لازم هر روش علمی است. با این حال بررسی‌ها نشان داد که نظریه فوق واجد این پیش‌نیاز علمی نیست.

مدرک اثبات وجود برای تایید نظریه پیدایش جهان با چگالی بسیار بالا در اکتبر سال ۱۹۶۵ ارائه شد. در آن زمان دانشمندان به وجود تشعشعات ضعیف مایکروویو در فضا پی بردند. تنها توجیه علمی برای وجود این تشعشعات آن بود که بازمانده یک حالت اولیه با چگالی بسیار بالا و داغ هستند. با گسترش کائنات این پرتو‌ها رفته‌رفته سرد‌تر شدند تا این که امروز ما فقط باقی‌مانده آن‌ها را مشاهده می‌کنیم.

ارائه نظریات نوین نیز به یاری این اندیشه آمد. من [استیون هاوکینگ] به همراه راجر پنروز نشان دادم که اگر نظریه کلی نسبیت اینشتین صحت داشته باشد، باید «یکتایی» نیز وجود داشته باشد، نقطه‌ای دربرگیرنده «چگالی بی‌کران» و «انحناء زمان – فضا» در واقع، جایی که زمان آغاز می‌گردد.

جهان هستی در نتیجه انفجار بزرگ (بیگ بنگ یا مه‌بانگ) پدید آمد و از آن زمان با سرعت و شتاب مدام در حال گسترش بوده است. این حالت در اصطلاح «تورم» نام دارد و بر پایه آن در مراحل اولیه عمر کیهان تورم آن با سرعتی فزاینده و بسیار بالا‌تر اتفاق می‌افتاده است: ابعاد جهان هستی چندین بار در یک چندم ثانیه دوبرابر شده است.

تورم باعث شده است که کائنات شکل کلی بسیار وسیع و بسیار نرم و صاف پیدا کند. اگرچه کاملاً هم صاف و یکنواخت نیست: در برخی نقطه‌ها ناهمگونی‌هایی به چشم می‌خورد. این ناهمگونی‌ها منجر به ایجاد تفاوت‌هایی در دمای اولیه جهان هستی شده بود، امری که بازتاب آن را در مایکروویوهای پس‌زمینه کیهانی مشاهده می‌کنیم.

ناهمگونی‌های کیهان همچنین به این معنا هستند که جهان هستی در برخی نقاط با سرعتی متفاوت انبساط می‌یابد. مناطق کند‌تر در ‌‌نهایت دیگر گسترش نیافته و با سقوط مجدد کهکشان‌ها و ستارگان، و نیز منظومه‌های خورشیدی، را شکل می‌دهند.

بدین ترتیب، ما وجود خود را مدیون ناهمگونی‌های سطح کائنات هستیم. اگر کیهان اولیه به طور کامل نرم و یکنواخت می‌بود، هیچ ستاره و حیاتی نیز به وجود نمی‌آمد. در واقع ما‌ زادهٔ ناهمگونی‌های کوآنتوم کهن هستیم.

به رغم تمامی کشف‌های بشر در زمینه پیدایش اولیه هستی، رازهای بی‌شماری همچنان وجود دارند. ما کماکان در حال پیش رفتن به سوی یافتن پاسخی برای پرسش‌های همیشگی‌مان هستیم: این که از کجا آمده‌ایم؟ و آیا تنها موجوداتی در جهان هستیم که از چنین سؤال‌هایی ‌می‌کنیم؟‌

Samstag, 10. März 2012

دانلود کتاب


دانلود کتاب “پندار خدا” نوشته “ریچارد داوکینز”
                 
پندار خدا اثر ریچارد داوکینز
   

 دانلود کتاب “جهان بیخدا” نوشته “دیوید مایلز”           

             http://mamnoe.wordpress.com
    
                              



دانلود کتاب “ارزش و خوبی در جهان بیخدا” نوشته “اریک ج. ویلنبرگ”


                            


مستند اثبات نظریه ی تکامل داروین



 
پژوهش‌های داروین به آرامی پیش می‌رفت. در سال ۱۸۴۲ مقاله خلاصه‌ای از نظریه‌اش تألیف کرد و در سال ۱۸۴۴ رساله‌ای ۲۴۰ صفحه‌ای درباره انتخاب طبیعی نوشت. با وجود اصرار دوستان، وی همچنان در انتشار گسترده نظریاتش مردد بود و نتایج تحقیقات خود را فقط با برخی همکاران نزدیکش همچون چارلز لایل و جوزف هوکر در میان می‌گذاشت؛ اما دریافت نامه‌ای در ژوئن ۱۸۵۸ داروین را واداشت تا تردیدهایش را کنار بگذارد. نویسنده نامه زیست‌شناس جوانی بود به نام آلفرد راسل والاس که در بورنئو کار می‌کرد. او نیز درباره فرگشت به همان اندیشه‌های داروین رسیده بود. داروین ظرف دو هفته مقاله‌ای تهیه کرد و همراه با مقاله والاس به انجمن علمی لینیان فرستاد. دوستانش ترتیبی دادند که هر دو مقاله با هم عرضه شود اما همراه با مدارکی که حق تقدم داروین را ثابت کند. داروین که اراده‌اش بر اثر آگاهی از وجود رقابت برانگیخته شده بود پس از ارائه مقاله شروع به نوشتن کتابی کرد با عنوان «پیرامون آغاز گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژادهای اصلح در تنازع برای بقا». در این کتاب که بعدها به عنوان «آغاز گونه ها» مشهور شد، وی کوشید نظریه فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی را توضیح دهد و مدارک علمی برای آن ارائه کند.
http://www.youtube.com/watch?v=ngUm2hZxz2E

تکامل بزبان ساده



 
نویسنده دیوان اونس 
  
  ترجمه: ناصر امیر اسکندری  
چارلز داروین، در سال ۱۸۵۹ با تئوری انقلابی تکامل بوسیله ی گزینش طبیعی، جهان را به شگفتی وا داشت. هنوز پس از یکصدو پنجاه سال، این تئوری، گرانبهاترین باورهای انسان را به چالش می طلبد.
کتاب تکامل به زبان ساده، کتابی ست که در آن پله به پله با ایده ی خطرناک داروین آشنا می شوید. این کتاب با دیدی موشکافانه، و با استفاده از تازه ترین یافته های علمی، پرده از سوء تعبیرها و ناشناخته های علم تکامل در مورد گزینش طبیعی بر می دارد. تکامل به زبان ساده، با بهره گیری از نظریات اندیشمندان بزرگی همچون: ریچارد داکینز، استیون پینکر دانیال دِِنت، همراه با بهترین و روشن ترین نمونه ها و مثال ها، خواننده را با تازه ترین کشفیات در زمینه های علمی مانند بوم شناسی (عادت و طرز زندگی موجودات و رابطۀ آنها با محیط زیست)، ژن شناسی و اقلیم شناسی آشنا می کند.
آیا حیات برای اولین بار، در سایر سیارات تکامل یافته است؟ مزایای سمس (تولید مثل) چیست؟ چرا والدین از فرزندان خود نگهداری می کنند؟ نصف بال، به چه درد یک پرنده می خورد ؟ اینها پرسش های ست که نویسنده ی کتاب دیلن اونس، با بهره گیری از بافته های نوین در زمینه های گوناگون علمی، از زوال دایناسورها تا گسترش ارگانیسم های دیجیتالی در عصر حاظر ، به آنها پاسخ می دهد. این کتاب ساده ترین و مناسب ترین راهنما در مورد مهمترین اتفاقی است که در تاریخ علم افتاده است.
اسید کیهانی
تئوری تکاملی، تمامی این باورها را تهدید می کند. این تئوری، هسته ی مرکزی تمامی ادعاهای مذهبی را تحت الشعاع قرار می دهد. بنظر می رسد که در این تئوری برای خدا و روح و حیاتِ پس از مرگ، هیچگونه جایگاهی وجود ندارد و می گوید ما هم یک نوع حیوان از حیوانات دیگر هستیم.
دانیال دنت فیلسوف آمریکایی (متولد ۱۹۴۲) تئوری تکاملی را به مثابه "اسید کیهانی" شرح داده است.
-تا بحال اسید کیهانی را شنیده اید؟ زمانی من و همکلاسی هایم مجذوب این رویا بودیم ....
اسید کیهانی، چنان مایع خورنده ای است که هر چیزی را در خود حل می کند. تئوری تکاملی نیز، درست مثل اسید کیهانی، هر باور مذهبی رایج را در خود می خورد. بهمین خاطر است که دِنیت آن را "ایده ی خطرناک داروین" می خواند.
یک ایده در دو بخش
ایده ی خطرناک داروین در دو بخش است: تئوری تکاملی و تئوری گزینشِ طبیعی. ما به نوبت به هر یک از این دو تئوری خواهیم پرداخت و پس از آن به هم دیگرشان مربوط خواهیم کرد. خطر فقط زمانی احساس می شود که این دو تئوری بهم متصل می شوند. ما با تئوری تکاملی شروع خواهیم کرد.
تکامل چیست
تئوری تکاملی می گوید که گونه ها تغییر پذیرند. یک نوع (موجود) می تواند به نوع دیگری تبدیل شود. بنا بر نظریه ی تکاملی ، نیاکان ما انسان ها، بصورت انسان های امروزی نبوده اند. نهایتا می توان گفت که هر موجودی در کره ی زمین از یک ریشه ی مشترک می باشد. درست بسان شاخه های یک درخت که از یک تنه ی مشترک منشعب می شوند. شاید شاید این چیز عجیبی نباشد، ولی مردم مغرب زمین، هزاران سال بر این باور بودند که موجودات، از پیش ساخته و پرداخته شده و غیر قابل تغییر می باشند. به همین خاطر بود که این خبر جید و تکان دهنده، ضربه ی بزرگی بر پیکر باور های مذهبی فرود می آورد و اذعان می داشت که اساس این باورها بر پایه چیزی جز دروغ نیست.
پیش ساختگی موجودات
نظریه ی ساختگی و غیر قابل تغییر بودن گونه ها، مربوط به زمان دانشمند و فیلسوف بزرگ یونانی ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ پیش از میلاد) می باشد. باورها و اعتقادات او مبتنی بر مشاهدات عینی وی بود. او میگفت: شما هرگز نمی توانید شاهد این باشید که میمونی انسان بزاید. آیا می توانید؟ میمون ، میمون می زاید و انسان انسان. بنابراین، ارسطو بطور غیر منطقی نتیجه گرفت که یک گونه نمی تواند به گونه ی دیگری تبدیل شود. میمون همیشه میمون است و انسان ها همیشه انسان بوده اند.
آقرینش مسقل
قرن ها بود که طلاب مسیحی، نظریه ی پیش ساختگی ارسطو را پذیرفته بودند. آن ها بر این باور بودند که خداوند در روز آفرینش، هر موجودی را بطور جداگانه و مستقل آفریده است وتمامی گونه ها از روز ازل تا به کنون به همان شکل باقی مانده اند. آنها باور داشتند که داستان سفرِ پیدایش در انجیل، حقیقت محض است.
"و اکنون تمام موجودات، از چرنده ی در زمین گرفته تا پرنده ی در هوا، از گلِ زمین سرشته شده، به امر خداوند نزد آدم آمدند تا که آدم ایشان را چه نام بگذارد. نامی که امروز بر جانوران است، همانی ست که آدم بر ایشان بنهاده است." سفرِ آفریش ۱۹-۲
زمان کافی
بالاخره در قرن هجدهم، گروهی مسئله ی پیش ساخته نبودن گونه ها را مطرح کردند. آنها متوجه شدند که شاید تغییر در گونه ها تدریجی باشد. یک میمون نمی تواند یک انسان بزاید. ولی می تواند فرزندی بزاید که کمی شبیه به انسان باشد، و آن فرزند نیز میتواند از خود فرزندی تولید کند که کمی بیشتر از خود شبیه یه انسان باشد. این سلسله مراتبِ کوتاه، در مدت زمان کافی می تواند از یک نیای میمونی یک انسان بسازد. زمان کافی. این نکته ی بسیار حساسی بود. و همین نکته بود که کلیسا با آن به مخالفت بر می خاست. حتی اگر بطور نظری امکان پذیر باشد یک گونه، طی مراحل و سلسله مراتب ِ کوچک بتواند به گونه ی دیگری تبدیل شود، مستلزم مرت زمانی بسیار طولانی است که میمون ها تبدیل به انسان شوند. حال بماند مسئله ی اینکه تمامی حیات در روی زمین از یک ریشه ی مشترک هستند. بنابر ادعای کلیسا سنِ دنیا برای این تحول قد نمی دهد.
سن زمین
وقتی که کشیش آشر (۱۶۵۶-۱۵۸۱) سن تمامی شخصیت های مندرج در انجیل (مانند آدم و نوح و ...) را جمع زد به این نتیجه رسید که دنیا بایستی ۴۰۰۴ سال قبل از میلاد مسیح خلق شده باشد. اگر حرف کلیسا عملا درست باشد، سن زمین نمیتواند بیشتر از ۶۰۰۰ سال باشد. ولی این زمانِ کوتاه برای امر تکامل کافی نیست. ولی در قرن نوردهم، زمین شناسان دریافته بودند که سن زمین خیلی بیشتر از این هاست. شیارهایی که رودخانه ها بر اثر فرسایش در دل کوه ها بوجود آورده بودند، بخوبی نمایان بود و هزاران سال طول می کشید که رودخانه ای بتواند چنین رخنه ای در دل سنگ بکند.
امروزه انبوهی از مدارک علمی، حقانیت گفته های این پیش کسوتان زمین شناسی را تایید می کند. سن دنیا به مراتب یک ملیون بار بیشتر از آنست که آشر فکر می کرد. بر حسب تخمینات امروزی، سن زمین ۵/۴ میلیارد سال است و امر تکامل به آسانی در این زمانِ کافی تحقق پذیر است.
استخوان های قدیمی
پس تکامل صورت گرفته است. برای اینکه تمام گونه ها امروزه توانسته باشند تحت سلسله مراتب و مراحل تدریجی از یک ریشه ی مشترک بوجود آمده باشند، زمانِ کافی موجود بوده است. با این وجود، دانستن اینکه تکامل می تواند وجود داشته باشد کافی نیست. ما می خواهیم بدانیم که آیا تکامل واقعا صورت پذیرفته است یا خیر. اینجاست که سنگواره ها (فسبل ها) وارد داستان می شوند. در سال ۸۱۱ ، مری اَنینگ ، اسکلت یک سوسمار دریای را در خرسنگ های نزدیک صخره های آهکی دُرسِت پیدا کرد که ما بین ۵ تا ۱۲۰ میلیون سال پیش می زیسته است. هزاران سال است که مردم اتخواه های قدیمی را در سنگ ها پیدا می کنند. بعضی از این استخوان ها متعلق به حیواناتی است که دور و و بر خودمان می بینیم. ولی بعضی دیگر متعلق به حیواناتی هستند که هیچگونه شباهتی به حیوانات امروزی ندارند.
دندان اژدها 
برای نمونه، سنگواره هایی از دندان های بسیار بزرگ پیدا شد که نمی توانستند متعلق به حیواناتی باشند که امروزه وجود دارند. پس این ها از کجا آمده اند؟ شاید اصلا این دندان های عظیم سنگواره ای متعلق به یک اژدها باشند. شاید اصلا زمانی زمین پر از حیوانات عجیب و غریبی بوده که امروزه دیگر نیستند.
سنگواره ها (فسیل ها) به ما چه می آموزند؟
وجود یک سنگ واره عجیب و غریب نمی تواند به تنهائی مدرکی باشد که بتوان با آن بر علیه نظریه ی پیش ساخته گی گونه ها برخاست. با تکیه بر این نکته که گونه ها تغییر پذیر نیستند نیز می توان پذیرفت که اصلا نسل بعضی از گونه ها بکلی منقرض شده باشد. ولی وقتی که سنگواره های مختلفی را مورد مقایسه قرار می دهیم خیلی زود و آشکارا مشاهده می کنینم که طرحی در آنها وجود دارد. بسیاری از سنگواره ها را می توان به طور زنجیره ای سامان داد که باسنگواره های قبل و بعد از خودشان هم شکل و هم طرح باشند. باین ترتیب وقتی اولین سنگواره ی زنجیر را با آخرین سنگواره زنجیر مقایسه کنیم تفاوت زیادی می بینیم. تنها توجیه منطقی این طرح این می تواند باشد: تمام این گونه های سنگواره ای به هم مربوط اند 

ویدیوهای علمی فارسی_ ریچارد داوکینز و بیخدایی مبارز

ریشه همه شر کاری از ریچارد داوکینز



مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» در ژانویه سال ۲۰۰۶ در کانال ۴ بریتانیا پخش شده است. در این مستند ریچارد داوکینز به بررسی مضرات ادیان می‌پردازد. البته ریچارد داوکینز با عنوان جنجالی این مستند موافق نبوده است؛ ولی تلویزیون روی این فرنام پافشاری داشته است. کتاب پندار خدای داوکینز (The God Delusion) که در سپتامبر همان سال منتشر شد به بررسی عمیق‌تر موضوعات مطرح شده در این مستند می‌پردازد. ویدیوی زیر ترجمۀ فارسی بخش نخست این مستند به نام «توهم خدا»، هم نام کتابی از او به همین نام است.