Samstag, 10. März 2012

تکامل بزبان ساده



 
نویسنده دیوان اونس 
  
  ترجمه: ناصر امیر اسکندری  
چارلز داروین، در سال ۱۸۵۹ با تئوری انقلابی تکامل بوسیله ی گزینش طبیعی، جهان را به شگفتی وا داشت. هنوز پس از یکصدو پنجاه سال، این تئوری، گرانبهاترین باورهای انسان را به چالش می طلبد.
کتاب تکامل به زبان ساده، کتابی ست که در آن پله به پله با ایده ی خطرناک داروین آشنا می شوید. این کتاب با دیدی موشکافانه، و با استفاده از تازه ترین یافته های علمی، پرده از سوء تعبیرها و ناشناخته های علم تکامل در مورد گزینش طبیعی بر می دارد. تکامل به زبان ساده، با بهره گیری از نظریات اندیشمندان بزرگی همچون: ریچارد داکینز، استیون پینکر دانیال دِِنت، همراه با بهترین و روشن ترین نمونه ها و مثال ها، خواننده را با تازه ترین کشفیات در زمینه های علمی مانند بوم شناسی (عادت و طرز زندگی موجودات و رابطۀ آنها با محیط زیست)، ژن شناسی و اقلیم شناسی آشنا می کند.
آیا حیات برای اولین بار، در سایر سیارات تکامل یافته است؟ مزایای سمس (تولید مثل) چیست؟ چرا والدین از فرزندان خود نگهداری می کنند؟ نصف بال، به چه درد یک پرنده می خورد ؟ اینها پرسش های ست که نویسنده ی کتاب دیلن اونس، با بهره گیری از بافته های نوین در زمینه های گوناگون علمی، از زوال دایناسورها تا گسترش ارگانیسم های دیجیتالی در عصر حاظر ، به آنها پاسخ می دهد. این کتاب ساده ترین و مناسب ترین راهنما در مورد مهمترین اتفاقی است که در تاریخ علم افتاده است.
اسید کیهانی
تئوری تکاملی، تمامی این باورها را تهدید می کند. این تئوری، هسته ی مرکزی تمامی ادعاهای مذهبی را تحت الشعاع قرار می دهد. بنظر می رسد که در این تئوری برای خدا و روح و حیاتِ پس از مرگ، هیچگونه جایگاهی وجود ندارد و می گوید ما هم یک نوع حیوان از حیوانات دیگر هستیم.
دانیال دنت فیلسوف آمریکایی (متولد ۱۹۴۲) تئوری تکاملی را به مثابه "اسید کیهانی" شرح داده است.
-تا بحال اسید کیهانی را شنیده اید؟ زمانی من و همکلاسی هایم مجذوب این رویا بودیم ....
اسید کیهانی، چنان مایع خورنده ای است که هر چیزی را در خود حل می کند. تئوری تکاملی نیز، درست مثل اسید کیهانی، هر باور مذهبی رایج را در خود می خورد. بهمین خاطر است که دِنیت آن را "ایده ی خطرناک داروین" می خواند.
یک ایده در دو بخش
ایده ی خطرناک داروین در دو بخش است: تئوری تکاملی و تئوری گزینشِ طبیعی. ما به نوبت به هر یک از این دو تئوری خواهیم پرداخت و پس از آن به هم دیگرشان مربوط خواهیم کرد. خطر فقط زمانی احساس می شود که این دو تئوری بهم متصل می شوند. ما با تئوری تکاملی شروع خواهیم کرد.
تکامل چیست
تئوری تکاملی می گوید که گونه ها تغییر پذیرند. یک نوع (موجود) می تواند به نوع دیگری تبدیل شود. بنا بر نظریه ی تکاملی ، نیاکان ما انسان ها، بصورت انسان های امروزی نبوده اند. نهایتا می توان گفت که هر موجودی در کره ی زمین از یک ریشه ی مشترک می باشد. درست بسان شاخه های یک درخت که از یک تنه ی مشترک منشعب می شوند. شاید شاید این چیز عجیبی نباشد، ولی مردم مغرب زمین، هزاران سال بر این باور بودند که موجودات، از پیش ساخته و پرداخته شده و غیر قابل تغییر می باشند. به همین خاطر بود که این خبر جید و تکان دهنده، ضربه ی بزرگی بر پیکر باور های مذهبی فرود می آورد و اذعان می داشت که اساس این باورها بر پایه چیزی جز دروغ نیست.
پیش ساختگی موجودات
نظریه ی ساختگی و غیر قابل تغییر بودن گونه ها، مربوط به زمان دانشمند و فیلسوف بزرگ یونانی ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ پیش از میلاد) می باشد. باورها و اعتقادات او مبتنی بر مشاهدات عینی وی بود. او میگفت: شما هرگز نمی توانید شاهد این باشید که میمونی انسان بزاید. آیا می توانید؟ میمون ، میمون می زاید و انسان انسان. بنابراین، ارسطو بطور غیر منطقی نتیجه گرفت که یک گونه نمی تواند به گونه ی دیگری تبدیل شود. میمون همیشه میمون است و انسان ها همیشه انسان بوده اند.
آقرینش مسقل
قرن ها بود که طلاب مسیحی، نظریه ی پیش ساختگی ارسطو را پذیرفته بودند. آن ها بر این باور بودند که خداوند در روز آفرینش، هر موجودی را بطور جداگانه و مستقل آفریده است وتمامی گونه ها از روز ازل تا به کنون به همان شکل باقی مانده اند. آنها باور داشتند که داستان سفرِ پیدایش در انجیل، حقیقت محض است.
"و اکنون تمام موجودات، از چرنده ی در زمین گرفته تا پرنده ی در هوا، از گلِ زمین سرشته شده، به امر خداوند نزد آدم آمدند تا که آدم ایشان را چه نام بگذارد. نامی که امروز بر جانوران است، همانی ست که آدم بر ایشان بنهاده است." سفرِ آفریش ۱۹-۲
زمان کافی
بالاخره در قرن هجدهم، گروهی مسئله ی پیش ساخته نبودن گونه ها را مطرح کردند. آنها متوجه شدند که شاید تغییر در گونه ها تدریجی باشد. یک میمون نمی تواند یک انسان بزاید. ولی می تواند فرزندی بزاید که کمی شبیه به انسان باشد، و آن فرزند نیز میتواند از خود فرزندی تولید کند که کمی بیشتر از خود شبیه یه انسان باشد. این سلسله مراتبِ کوتاه، در مدت زمان کافی می تواند از یک نیای میمونی یک انسان بسازد. زمان کافی. این نکته ی بسیار حساسی بود. و همین نکته بود که کلیسا با آن به مخالفت بر می خاست. حتی اگر بطور نظری امکان پذیر باشد یک گونه، طی مراحل و سلسله مراتب ِ کوچک بتواند به گونه ی دیگری تبدیل شود، مستلزم مرت زمانی بسیار طولانی است که میمون ها تبدیل به انسان شوند. حال بماند مسئله ی اینکه تمامی حیات در روی زمین از یک ریشه ی مشترک هستند. بنابر ادعای کلیسا سنِ دنیا برای این تحول قد نمی دهد.
سن زمین
وقتی که کشیش آشر (۱۶۵۶-۱۵۸۱) سن تمامی شخصیت های مندرج در انجیل (مانند آدم و نوح و ...) را جمع زد به این نتیجه رسید که دنیا بایستی ۴۰۰۴ سال قبل از میلاد مسیح خلق شده باشد. اگر حرف کلیسا عملا درست باشد، سن زمین نمیتواند بیشتر از ۶۰۰۰ سال باشد. ولی این زمانِ کوتاه برای امر تکامل کافی نیست. ولی در قرن نوردهم، زمین شناسان دریافته بودند که سن زمین خیلی بیشتر از این هاست. شیارهایی که رودخانه ها بر اثر فرسایش در دل کوه ها بوجود آورده بودند، بخوبی نمایان بود و هزاران سال طول می کشید که رودخانه ای بتواند چنین رخنه ای در دل سنگ بکند.
امروزه انبوهی از مدارک علمی، حقانیت گفته های این پیش کسوتان زمین شناسی را تایید می کند. سن دنیا به مراتب یک ملیون بار بیشتر از آنست که آشر فکر می کرد. بر حسب تخمینات امروزی، سن زمین ۵/۴ میلیارد سال است و امر تکامل به آسانی در این زمانِ کافی تحقق پذیر است.
استخوان های قدیمی
پس تکامل صورت گرفته است. برای اینکه تمام گونه ها امروزه توانسته باشند تحت سلسله مراتب و مراحل تدریجی از یک ریشه ی مشترک بوجود آمده باشند، زمانِ کافی موجود بوده است. با این وجود، دانستن اینکه تکامل می تواند وجود داشته باشد کافی نیست. ما می خواهیم بدانیم که آیا تکامل واقعا صورت پذیرفته است یا خیر. اینجاست که سنگواره ها (فسبل ها) وارد داستان می شوند. در سال ۸۱۱ ، مری اَنینگ ، اسکلت یک سوسمار دریای را در خرسنگ های نزدیک صخره های آهکی دُرسِت پیدا کرد که ما بین ۵ تا ۱۲۰ میلیون سال پیش می زیسته است. هزاران سال است که مردم اتخواه های قدیمی را در سنگ ها پیدا می کنند. بعضی از این استخوان ها متعلق به حیواناتی است که دور و و بر خودمان می بینیم. ولی بعضی دیگر متعلق به حیواناتی هستند که هیچگونه شباهتی به حیوانات امروزی ندارند.
دندان اژدها 
برای نمونه، سنگواره هایی از دندان های بسیار بزرگ پیدا شد که نمی توانستند متعلق به حیواناتی باشند که امروزه وجود دارند. پس این ها از کجا آمده اند؟ شاید اصلا این دندان های عظیم سنگواره ای متعلق به یک اژدها باشند. شاید اصلا زمانی زمین پر از حیوانات عجیب و غریبی بوده که امروزه دیگر نیستند.
سنگواره ها (فسیل ها) به ما چه می آموزند؟
وجود یک سنگ واره عجیب و غریب نمی تواند به تنهائی مدرکی باشد که بتوان با آن بر علیه نظریه ی پیش ساخته گی گونه ها برخاست. با تکیه بر این نکته که گونه ها تغییر پذیر نیستند نیز می توان پذیرفت که اصلا نسل بعضی از گونه ها بکلی منقرض شده باشد. ولی وقتی که سنگواره های مختلفی را مورد مقایسه قرار می دهیم خیلی زود و آشکارا مشاهده می کنینم که طرحی در آنها وجود دارد. بسیاری از سنگواره ها را می توان به طور زنجیره ای سامان داد که باسنگواره های قبل و بعد از خودشان هم شکل و هم طرح باشند. باین ترتیب وقتی اولین سنگواره ی زنجیر را با آخرین سنگواره زنجیر مقایسه کنیم تفاوت زیادی می بینیم. تنها توجیه منطقی این طرح این می تواند باشد: تمام این گونه های سنگواره ای به هم مربوط اند 

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen