Montag, 6. August 2007

ریشه اساطیری ادیان سامی

پیشگفتار 
دین و مذهب همانند سایر پدیده‌ها و علوم بشری پیدایشی تکاملی و تدریجی داشته‌اند و عمر آن به اندازه نسل بشر است. انسان برای پرسشهای همیشگی خود به دنبال پاسخ می‌گشت و همیشه درباره‌ی این پرسشها با خود می‌اندیشید: زمین چگونه درست شده است؟ اولین انسان چطور متولد شده است؟ ایا همه چیز پس از مرگ تمام می‌شود؟و صدها پرسش دیگر که همیشه اندیشه انسان را مشغول به خود کرده بود. شاید برایتان جالب باشد که انسان به این پرسشها چگونه پاسخ داده است.تقریباهر ملت و تمدنی به این پرسشها پاسخی متفاوت داده است.
پاسخ هر تمدنی به این پرسشها اساطیر ان تمدن را تشکیل می دهد .برخی از این پاسخ ها(اسطوره‌ها)شاید برای ما خیلی عجیب ویا حتی خنده‌دار باشد، اما برای آن قوم و ملت در آن زمان یک باور مقدس حساب می‌شده است،مثلا در اسطوره‌ی فینیقی، اعتقاد به خدایی "دو جنسه" وجود دارد که با خود عشق می‌‌ورزد و به عنوان پدر و مادر باردار می‌شود یا در اسطوره‌‌ای دیگر خدایی که با سایه‌ی خود آمیزش می‌کند و اولین انسان به وجود می‌آید.برای اینکه نگاهی درست به روند پیدایش ادیان داشته باشید، باید عمر نسل بشر را بدانید: 
«کهنترین فسیلهایی که اطلاعاتی عمده درباره‌ی عمر بشر از آنها به دست می‌آید در اولدائی (oldvai ) در تانزانیا به دست آمده‌اند و باور بر این است که آنها از 1.9 میلیون سال قبل می‌باشند. در لایه‌های پایین تر همان مکان، اشکال پیشرفته‌تری از انسان آفریقایی که سابقا"هومو " نامیده شده، به دست آمده است. این حقیقتی که هر دو در یک منطقه زندگی می‌کرده‌اند و در دوره‌ی قابل محاسبه‌ای از زمان (در حدود یک میلیون سال) در کنار هم می‌زیستند.» 
پس شناخت اسطوره می‌تواند ما را با سیر چند هزار ساله اندیشه بشری آشنا کند و دیدگاه درستی از دین ومذهب به ما بدهد.در این نوشتار به نمونه‌هایی از این اساطیر که به ادیان سامی راه پیدا کرده‌اند اشاره می‌کنیم. این نوشتار نگاهی خیلی گذرا به اسطوره و اسطوره شناسی دارد و طبعا خیلی از موارد متشابه دیگر نیز وجود دارد که شما میتوانید به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است ، مراجعه کنید. 
اسطوره چیست؟       ‌ 
    اسطوره شناسی یکی از علوم جدید است که موضوع آن مطالعه‌اساطیر یک ملت است. اسطوره را از نظر علوم مختلف مانند روانشناسی،جامعه شناسی،الهیات و... مورد مطالعه قرار می‌دهند بنا به تعبیر دکتر رضایی:اسطوره مربوط به زمان کودکی بشریت است،در آن زمان،‌تنها چیزی که برای اندیشه‌هاو تفکرات انسان در خیال بافی  محصور بود،زیرا بشردر آن زمان،تنها چیزی که برای اندیشه وتفکر وبه عبارتی برای تحقیق علمی  در اختیار داشت ، فقط ذهن و خیالش بود و هنگامی که میاندیشید چون هنوز از اندیشه‌ها‌ی تجربی بهره‌مند نبود ، بنا بر این انیشه‌اش غیر از خیالاتی چند ،چیز دیگری نبود. 
معادل انگلیسی اسطوره ""Myth و معادل انگلیسی اسطوره‌شناسی ""Mythology است. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد در برابر واژه Myth دو معنی ذکر شده است: 
1- داستانی از زمانهای باستان ،مخصوصا آن هایی که برای توضیح (توجیه) پدیده‌ها‌ی طبیعی گفته شده ویا شرح تاریخ نخستین بشریت. (این گونه داستانها معمولا توضیح می دهند که چگونه جهان آغاز شد.)
2- چیزی که بسیار از مردم بدان اعتقاد دارند ، اما آن چیزی یا وجود ندارد و یا اشتباه است.
استاد مهرداد بهار اسطوره را این گونه تعریف می‌کند:
«هر کیشی را چهار بخش است: باورها ، آئین‌ها،مکانها‌مقدس وپیروان.اسطوره اصطلاحی کلی است و در بر گیرنده‌ی باورهای مقدس انسان در مرحله ی خاصی از تطورات اجتماعی در عصر جوامع به اصطلاح ابتدایی ، شکل می‌گیرد وباور داشت مقدس همگان می‌گردد. اسطوره حتی در ساده‌ترین سطوح خود، انباشته از روایاتی است که معمولا مقدس و درباره‌ی خدایان، موجودات فوق بشری و وقایع شگفت آوری که در زمان‌های آغازین با کیفیاتی متفتوت با کیفیات زمان عادی ما، رخ داده و به خلق جهان و اداره‌ی آن انجامیده است یا در دوران‌های دوردست آینده، رخ خواهد داد.»
بنی‌اسرائیل و تورات 
اسلام، مسیحیت و یهودیت هر سه دارای یک ریشه هستند، قوانین و داستانهای قرآن همان قوانین و داستانهای تورات است. تورات نیز حاصل قوانین و اساطیر چند هزار ساله‌ی تمدنهای همجوار قوم بنی‌اسرائیل است. قوم‌ بنی‌اسرائیل در گذشته نیز در همین مکان کنونی یعنی کشور اسرائیل ساکن بوده‌اند، در نتیجه در کنار تمدنهای بزرگی چون سومریان، بابلیان و... بوده‌اند و در اثر همجواری با این تمدنها، اساطیر مختلفی وارد تورات شده است. در سال 586 پ.م نبوکدنصر دوم به اورشلیم حمله میکند و آنجا را با خاک یکسان میکند و در سال 539 پ.م اورشلیم به دست کوروش بزرگ فتح می‌شود و کوروش یهودیان را آزاد می‌کند. پس از این واقعه، اساطیر ایرانی نیز وارد تورات می‌شوند و حتی نام کوروش نیز وارد تورات می‌شود. در مورد چگونگی یکتاپرست شدن یهودیان گروهی از تاریخ نگاران غیر دینی می‌گویند، قوم ابراهیم، قبایل عبرانی بودن که تحت حمایت یََهُُو،یکی از ایزدان کم اهمیت کنعانی، با هم متحد شده بودند.
 البته یکتاپرستی ابداع یهودیان نیست: 
«شاید کهنترین نمونه پرستش خدای یکتا به  " آخن آتون" فرعون مصری سلسله‌ی هجدهم بازگردد که از 1379 تا 1362 پیش از میلاد بر مصر سلطنت می‌کرد. او اصلاح طلب دینی بود و ستایش آتون ATON خدای خورشید را جایگزین ستایش همه دیگر خدایان کرد و معبدی برای او ساخت. بعید نیست که اعتقاد به خدای یکتا در میان یهودیان خود در پی برخورد یهودیان مقیم مصر با این تحولات فکری در آن سرزمین بوده باشد.» 
نمونه‌هایی از داستانهای اسطوره‌ای تورات 
هر چند بیشتر آثار تمدنهای باستانی از بین رفته است اما طبق اندک کتابها، سنگ نوشته‌ها و الواح گِِلی که بدست پژوهشگران و دانشمندان رسیده است نشان می‌دهد که بیشتر داستانها و قوانین دین یهود برگرفته از تمدنهای باستانی است. به چند نمونه از این داستانهای اساطیری توجه کنید: 
خلقت شش روزه 
در باورهایی که مربوط به چهار دین یهود، مسیح، اسلام و زرتشت است، خداوند این جهان را در شش روز یا شش مرحله آفریده است. بنابر روایت کتاب مقدس، در سفر پیدایش، بخش یکم ، خداوند این جهان و همه موجودات آن را در شش روز آفریده است. همین موضوع در مسیحیت و اسلام نیز تکرار شده است، اما در دین زرتشت که از هر سه دین سامر قدیمی‌تر است خلقت زمین در شش مرحله که مجموعا یکسال می‌شود انجام شده است و نه در شش روز:
« اورمزد آسمان را در چهل روز در آغاز روز اورمزد از ماه فروردین (اولین روز سال) آفرید و بعد به مدت پنج روز درنگ کرد. بعد آب را در مدت پنجاه و پنج روز آفرید و پنج روز درنگ کرد. سوم، زمین را در هفتاد روز آفرید و پنج روز درنگ کرد. چهارم گیاه را در بیست و پنج روز آفرید و پنج روز درنگ کرد. پنجم گوسفند (حیوانات اهلی) را در هفتاد و پنج روز آفرید و پنج روز درنگ کرد. ششم انسان یعنی کیومرث را در هفتاد روز آفرید یعنی از آغاز روز رام از ماه دی تا روز انیران از ماه سپندارمذ، بعد پنج روز درنگ کرد.»
خلقت آدم از گِل 
انسانها با الهام از کار کوزه‌گران، انسان را ساخته شده از گل می‌پنداشتند و چون وقتی انسانی می‌مرد دیگر نفس نمی‌کشید و دم ‌و بازدم نداشت، فکر می‌کردند که دم و بازدم همان روح بوده است که از بدن شخص مرده خارج شده است و اصطلاح دمیدن روح از این خیال شکل گرفته است. تقریبا در اکثر اساطیر انسان از گل ساخته شده است، در مصر خنوم Chnum و در بابل ارورو Aruru آدمیان را از گل می‌سازند، همچنین کیومرث در اساطیر ایرانی از گل ساخته شده است. در اساطیر یونانی نیز انسان از گل ساخته شده است:
«چون زئوس در المپ بر سریر خدایی نشست و جنگ بزرگ پایان یافت، پرمتئوس را فراخواندو فرمود: برو انسان را از گل رس بساز ،کالبد او را به شکل جاودانان بساز و من در او زندگی خواهم دمید. پرومتئوس برای به اجرا گذاشتن فرمان زئوس به محلی در یونان به نام پانوپئوس Panopeus واقع در چند کیلومتری شمال شرقی کوه دلفی رفت و بی درنگ با خاک رس ، گل آدم را ساخت وآن را شکل داد. سپس زئوس به آدمهای خاکی، زندگی بخشید و پرومتئوس را بر آن داشت تا چیزهای لازم را به ایشان بیاموزد.»
در سفر پیدایش، بخش دوم آیه هفت آمده است: « آنگاه خداوند از خاک زمین، آدم را سرشت.سپس در بینی آدم روح حیات دمیده، به او جان بخشید و آدم موجود زنده‌ای شد.»
آدم (Adammah) لغتی عبری به معنی خاک رس می‌باشد که مخصوص کوزه‌گری است. با این وجود بعید نیست که بن مایه‌ی این روایات همان الگوی سفالگری از خاک رس باشد. 
خلقت زن از دنده‌ی چپ مرد 
در بخش دوم از سفر پیدایش، آیات 18-25 ، خلقت حوا اینگونه ذکر شده است:
« و خداوند گفت خوب نیست که آدم تنها باشد، پس برایش معاونی موافق وی بسازم... و خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گرداند تا بخفت و یکی از دنده‌هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد، و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد، و وی را نزد آدم آورد. آدم گفت : همانا این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. از این سبب نساء نامیده شد، زیرا که از انسان گرفته شد. از این سبب، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند.»
ساموئل هنری هوک در کتاب خود اساطیر خاورمیانه، اسطوره‌ی سومری را نقل می‌کند که شباهت زیادی با داستان خلقت حوا دارد:
« در اسطوره‌ی " انکی" و "نین هورساگ" چنین نقل می‌شود که مادر زنخدای یا همان نین هورساگ هشت گیاه در باغ خدایان رویاند. انکی هوس خوردن این گیاهان را کرد و فرستاده‌ی خود " الیسی مود" را برای آوردن آنها روانه کرد. انکی آنها را یکی‌یکی خورد و نین هورساگ در حال خشم ، انکی را به مرگ نفرین کرد. در نتیجه‌ی این نفرین، هشت عضو  از اعضای بدن انکی مورد هجوم بیماری قرار گرفت و در آستانه مرگ بود. خدایان بزرگ به هراس افتادند و از " انلیل" کمکی ساخته نبود. نین هورساگ را ترغیب به بازگشت و رسیدگی به مسئله کردند. نین هورساگ، هشت زنخدای درمان آفرید و هر کدام دست به کار درمان هر یک از عضوهای بیمار بدن انکی شدند. یکی از عضوهای بیمار دنده‌ی خدای نام برده بود و زنخدایی که برای درمان دنده آفریده شده بود، "نین‌تی" نام داشت. واژه‌ی نین‌تی به معنی "بانوی دنده" است. اما واژه‌ی سومری "تی" معنی دوگانه دارد و علاوه بر، دنده به معنی حیات نیز هست. از این رو نین تی می‌تواند معنی "بانوی حیات" نیز داشته باشد. حوا در اسطوره عبری نیز معنای حیات دارد. بدین ترتیب مشاهده می‌کنیم که یکی از شگفت‌ترین جنبه‌های اسوره‌ی عبری بهشت به روشنی ریشه در اسطوره‌ی نه چندان پخته‌ی سومری دارد.»
فریب خوردن بوسیله مار 
در تورات، باب سوم از سفر پیدایش، آیات 1-18 داستان فریب خوردن حوا از مار چنین آمده است:
«و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود هوشیارتر بود و به زن گفت: آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه‌ی درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میان درختان می‌خوریم، لکن از میوه درختی که در وسط باغ است،خدا کفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید چشمان باز شود و مانند خدا عارفِ نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش‌افزا، پس از میوه‌اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند...»
اما این داستان نیز برگرفته از اساطیر سومریان و اسطوره‌ی‌ بابلی گیلگمش است:
« گیلگمش گیاه جادویی جوانی، که هر پیری را جوان می‌کند با خود به همراه داشت، او در راه بازگشت به خانه، جایی برای آبتنی توقف می‌کند و گیاه را کناری می‌گذارد و مار آن گیاه را می‌خورد و جاودانه و بی‌مرگ می‌شود. مار در داستان آدم باعث فریب حوا می‌شود که منجر به راندن آنها از بهشت می‌شود، ولی خود به جاودانگی نمی‌رسد فقط انسان را از آن گوهر گران محروم می‌کند. این گونه به نظر می‌رسد که داستان آدم در تورات، این عنصر خود، یعنی مار، را از اسطوره بابلی گرفته باشد و به صورت ناقص در داستان به کار برده باشد، زیرا یکی از علتهایی که در این اساطیر، یعنی اساطیر یونان و بابل، مار را به عنوان رباینده‌ی ماده جاودانگی می‌دانند، اعتقاد به عمر طولانی مار است که هر سال پوست عوض  می‌کند و همیشه شاداب می‌ماند. در تورات فلسفه انتخاب مار فراموش شده است.»
جهان پس از مرگ 
ایده جهان پس از مرگ نیز مربوط به اساطیر ایرانی و هندی می‌شود و به نظر می‌آید که یهودیان این باور را هنگام فتح بابل به دست کوروش از ایرانیان اخذ کرده‌اند. این اعتقاد سپس از یهود به مسیح و اسلام و در نتیجه کل جهان منتقل شده باشد. استاد مهرداد بهار در مورد چگونگی پیدایش این باور در ایرانیان می‌گوید:
« اندیشه‌ی متبلور شده‌ی بهشت و دوزخ، که برترین اندیشه‌ی موجود کنونی در این باره نیز می‌باشد، از ذهن ایرانی برخاسته و جهانگیر شده است. علت آن نیز می‌تواند تصور ایرانیان درباره‌ی ضدخدایان یعنی دیوان باشد، یعنی تا وقتی که اندیشه انسان درباره‌ی ضدخدایان کمال نیابد و تبدیل به یک نظام نگردد، نمی‌توان به تصور دوزخی‌ کامل و عذاب اخروی معتقد شد
در طرف مقابل ، با مطالعه‌ی عهد عتیق می‌بینیم که هر جا از مجازات سخن می‌رود، بدترین مجازات را مرگ می‌داند. یهوه هر جا که می‌خواهد گروهی را تهدید کند، در نهایت می‌گوید که « خواهید مرد»، اما هیچ وقت سخنی از پاد افره‌ی اخروی به میان نمی‌آورد. به گونه‌ای که در سفر تثنیه، بخش هجدهم، آیه 20 می‌گوید: « هر پیامبری که به دروغ ادعا کند که پیامش از جانب من است، خواهد مرد. » مردن نهایت تهدیدی است که در کتب عهد عتیق دیده می‌شود.
دکتر مارتین هوگ معتقد است که پس از اسارت ] بنی اسرائیل در بابل [  است که در آئین بزرگ بعد از زرتشت توسط ایرانیان چنین افکار و عقایدی منتشر می‌شود و مورد اخذ و اقتباس قرار می‌گیرد. از جمله این موارد که در بابل در زمان اسارت یهودیان، از ایرانیان گرفته و منتشر شد، اعتقاد به وجود شیطان، رستاخیز و وجود فرشتگان بزرگ است، چون این مردم پیش از اسارت اعتقاد به وجود شیطان و دیو نداشتند. روشن است که اعتقاد به وجود و هستی شیطان است که باور به دوزخ را در پی می‌آورد. چگونه می‌توان بدون اعتقاد به وجود شیطان و افعال و رفتارهای شیطانی اعتقاد به ورود ارواح به دوزخ برای مکافات امکان داشته باشد.اسطوره‌شناسان بزرگ دیگری نظیر " جیمز بار"، "میرچاالیاده"و "جان هینلز"نیز اعتقاد به جهان پس از مرگ را دارای ریشه‌ ایرانی می‌دانند. به خاطر نفوذ همین اندیشه‌های ایرانی است که اولین بار در کتب عهد جدید سخن از جهنم و آتش و عذاب مجرمان به میان می‌آید. به عنوان مثال در انجیل متی بخش پنجم آیه‌ی 22 آمده است: «...و اگر به دوستت ناسزاگویی سزایت آتش جهنم است.» 
تولد منجی از مادری باکره 
داستان تولد مسیح از مادری باکره را حتما شنیده‌اید، جالب است بدانید در اساطیر زرتشتی نیز داستانی شبیه به همین داستان وجود دارد. بنابر اساطیر زرتشتی  سه منجی پس از زرتشت می‌آیند که اولین آنها که اورشیدر نام دارد هزار سال پس از مرگ زرتشت و دومین آنها که اورشید ماه نام دارد، دو هزار سال پس از مرگ زرتشت وسومین که سوشیانت نام دارد سه هزار سال بعد از مرگ زرتشت به دنیا می‌آید. تولد هر سه منجی به یک  شکل است و هر سه از مادری باکره متولد می شوند. داستان اسطوره‌ای تولد آنها به این شکل است که تخمه‌‌ی زرتشت در دریاچه‌ای نگهداری می‌شود وبا فرا رسیدن هر هزاره دختر پانزده ساله‌ی باکره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای برای آبتنی به آن دریاچه می‌رود و باردار می‌شود و منجی موعود متولد می‌شود.
نتیجه‌گیری 
آنچه در این نوشتار آمد تنها نگاهی کوتاه و گذرا به اساطیر بود . خوشبختانه مطالعه اساطیر بیشتر از جنبه دینی بوده است و امروزه مشخص شده است که تورات بر گرفته از اساطیر ملتهای دیگری است که در همسایگی بنی‌اسرائیل بوده‌اند وقوانین به اصطلاح آسمانی آن همان قوانین تمدنهای سه الی چهارهزار پیش است و کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های بدست آمده و خصوصا قوانین "حمورابی" این موضوع را تایید میکنند. ما دراین نوشتار به دنبال این نبودیم که باطل بودن و آسمانی نبودن ، ادیان را ثابت کنیم زیرا با مطالعه کتابها، قوانین و داستانهای ادیان، بشری بودن آنها برای ما مشخص میشود. هدف تنها آشنایی کوتاهی با اساطیر و نقش آن در پیدایش ادیان بود. خوشبختانه در ایران و حتی بعد از انقلاب منحوس اسلامی کتابهای زیادی در این زمینه چاپ شده است و جالب است که با وجود به چالش کشیدن ادیان ، چگونه از زیر تیغ سانسور عبور کرده‌اند. به هر حال اساطیر میتوانند درک عمیقتری از دین و مذهب به ما بدهند. 

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen