Donnerstag, 28. Februar 2008

موضع شما در مورد خدا چیست؟


گری ولف
از ماهنامه وایرد Wired
ترجمه و تلخیص: اعظم کم گویان
گروهی از یاران هوشمند و روشنفکر رو به عروج هستند: جهادی علیه اعتقاد به خدا به راه انداخته اند. آیا آنها ترندی تازه و موفقند یا صرفا با وضع موجود آته ایسم همنوائی می کنند؟
دوستان من، امروز باید از شما سوالی را بپرسم:
موضع شما در مورد خدا چیست؟ ممکن است شما ترجیح بدهید که این سوال را از شما نپرسند. اما ببخشید چاره ای جز پرسیدن ندارم: همین پائیز امسال پس از سه قرن و نیم جد و جهد و شهادت روشنفکری امثال گالیله، ما در مصاف بسیار مهم و جدی ای درگیر شده ایم و هریک از ما باید تعهد خود  را اعلام کنیم. وقت آن فرا رسیده که موضع خود را اعلام کنیم. این مصافی است که آته ایست های نوین در مقابل ما قرار داده اند. ما شکاکیون راحت طلب، ما کافران بی تعهد و مسئولیت و ما بی خدایان گنگ و ناروشن که نمی خواهیم در موضع دفاع از چرندیاتی مانند مریم باکره و رفتن مسیح به بهشت بدون مرگ و هر افسانه دینی دیگری، دچار خجلت و شرمساری شویم، از جانب آته ایستهای نوین فراخوانده شده ایم. ما راحت طلبان فراخوانده شده ایم تا اجنه و ارواح دین را ازتن جوامع خود بیرون بکشیم و دنیا را از شر دین و ایمان خلاص کنیم.
آته ایستهای نوین دست از سر ما بر نمی دارند، نه به این دلیل که ما به اصول ادیان معتقد نیستیم. چون آنها نه فقط اعتقاد به خدا را محکوم می کنند بلکه احترام به اعتقاد به خدا را هم محکوم می کنند. آنها دین را نه فقط غلط بلکه منشا شر و پلیدی می دانند.
 سه نویسنده، پیه این فراخوان و عواقب آن را به تن خود مالیده اند. آنها "ریچارد داوکینز"، "سام هریس" و "دانیل دنه ت" هستند. چند ماه قبل من با آنها به گفتگو نشستم. با این گفتگوها می خواستم دریابم که درگیر شدن در اعلام جنگ علیه دین چگونه است.
شهر آکسفورد پایتخت تعقل و خرد و ارشلیم آن است. با تابیدن ذرات نور به دیوارهای شهر در بعد از ظهرها، این دیوارها طلایی می زنند.
خیابان "منطق"، جاده باریکی در زیر یک پل کوتاه را زاویه است راست است که محلی را که متعلق به "روبرت بویل" و "روبرت هوک" دانشمندان معروف بود، قطع می کند. بویل اولین بار قانون گازها را کشف کرد و هوک میکروسکوپ را برای رویت سلولهای زنده  بکار برد. چند قدم انطرفتر، مقبره یادبود "پرسی شالی" است. اینجا او عریان در مجسمه ای سنگی پشت دیوارهای دانشگاهی که دویست سال قبل وی را بدلیل آته ایسم اخراج کرد، آرمیده است.
"ریچارد داوکینز" از رهبران جنبش آته ایسم نوین، در خانه ای بزرگ آجری در بیست دفیفه ای مقبره "شلی" کار و زندگی می کند. داوکینز که سابقا در "نیو کالج" دانشگاه آکسفورد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت، اکنون پروفسور چارلز سیمونی در زمینه درک عوام از علوم است. او شصت و پنج سال دارد و "ژن خودخواه" کتابی که او را مشهور ساخت را در قرن قبل تالیف کرد. مخالفت تئوریسیتهایی مانند "استیون جی گولد"(که دانش در مورد داروینیسم را در دسترس مردم قرار داد)  با این کتاب، نفوذ داوکینز را در فرهنگ و دانش علمی، گسترش داد. داوکینز و جی گولد، در نبردهایشان علیه خلقت گرایان با هم موئتلف بودند. البته داوکینز در نبرد بسیار جنگجو بود. آخرین اثر وی "خدای فریب" نام دارد.
روش داوکینز در جدل و مباحثه، همانقدر که بر استدلال متکی است دیوانه وار نیز هست. وی چند ماه قبل در برابر جمعی از دانشجویان فارغ التحصیل از سراسر جهان، به جدل با یک کارشناس مشهور ژنتیک  و یک جراح سرشناس اعصاب پرداخت. آنها بهترین استدلالهای خود را در دفاع از وجود خدا مطرح نمودند. آنها طرح کردند که درک و آگاهی نوع بشر بسیار پیشرفته تر از آنست که از طریق تکامل بوجود آمده باشد و حس اخلاقی و قوانین عملی همه نشانه های یک قدرت فناناپذیر یعنی وجود خدا هستند که صرفا نمی توان آن را بطور تجربی نفی کرد.
داوکینز کلیه ادعاهای آنها بجز ادعای آخر را رد کرد. ادعای آخر در مورد اینکه علم نتوانسته خدا را رد کند، وی را به مزاح زهرآلودی کشاند. او گفت: "چیزهای بیشماری وجود دارند که ما نمی توانیم آنها را بطور علمی اثبات کنیم. شما می توانید بگوئید چون علم بسیاری از چیزها را توضیح می دهد اما نه همه چیزها را، بنابراین، اینکه ما به خدا احتیاج نداریم، غلط و نادرست است. من فکر می کنم ما همچنین به "هیولای اسپاگتی پرنده" یا جن و پری و یا خدای آسمانی "وتان"، "تور" و ... احتیاجی نداریم. تعدادی از چیزهایی هستند که بشر در این یا آن دوره به آنها عقیده داشته و تعدادی از چیزهای دیگری هستند که هیچکس هیچوقت به آنها عقیده نداشته است. اگر کمترین دلیلی برای عقیده به چنین چیزهایی وجود دارد، چرا ما به خود زحمت اعتقاد به آنها را بدهیم؟ کسانی که میخواهند به "هیولای اسپاگتی پرنده" و "وتان" و "تور" و ... عقیده داشته باشند، آنها بیایند و به ما ثابت کنند. وظیفه رد خدا بر دوش ما نیست. داوکینز می گوید علم تجربی است و با احتمالات درگیر است. احتمال وجود خدا هرچند صفر نیست اما آنقدر کم است که کاملا قابل صرف نظر کردن است. او کاملا مطمئن است است که "هیولای اسپاگتی پرنده" وجود ندارد. چرا باید با ایده وجود خدائی که ما از عصر برنز به ار ث برده ایم، طور دیگری رفتار کنیم؟ باید همه خدایان را با یک چشم بنگریم."
داوکینز سالهاست که به این شیوه پلمیک می کند و بهترین هایش متعلق به چند دهه قبل است از جمله "هیولای اسپاگتی پرنده" که روایتی است از "قوری کوچک گردان" که توسط "برتراند راسل" بکار برده می شد. داوکینز کاملا آگاه است که آته ایسم یک دکترین باستانی و قدیمی است و او چیز زیادی نمیتواند به این پلمیک و مباحثه اضافه و یا آن را تغییر دهد. اما همچنان آن را ادامه میدهد. مخاطبین واقعی او نه مسیحی های مومن بلکه کافران یا شبه دینداران، و افرادی مانند من که پتانسیل آته ایست نوین شد ن را دارم و میتوانم تحت تاثیر آن قرار بگیرم، هستند.  
 پس از آنکه ما در یکی از اطاقهای با سقف بلند در طبقه همکف می نشینیم، داوکینز می گوید:"من بسیار به سیاست درگیر کردن مردم با آته ایسم نوین علاقمندم" وی از من می خواهد که حواسم به دوچرخه اش که پشت سر او در آنطرف خیابان قرار دارد، باشد. او می گوید: "تعداد بی دینان در امریکا حدود سی میلیون نفر است" "این رقمی بیشتر از همه یهودیان جهان است. فکر کنم ما در موقعیتی شبیه همجنسگرایان در زمانی که جنبش آنها چند دهه قبل اعلام موجودیت کرد، هستیم. لازم بود که علنا اعلام موجودیت کرد. هرچه همجنسگرایان بیشتر هویت جنسی خود را اعلام کردند، تعداد بیشتری جرات یافتند که به جنبش بپیوندند.  فکر کنم در مورد آته ایست ها هم همینطور است و آنها بیشتر از آنی هستند که مردم معمولا تصور می کنند."
داوکینز مشتاق دیدن روزی است که اولین سیاستمدار صادفانه آته ایست بودن خود را اعلام کند. او می گوید: "روشنفکران سطح بالا، غالبا آته ایست هستند، حتی یک عضو سنا یا کنگره نمی گوید که آته ایست است اما این واقعی نیست، انها یا احمقند یا دروغ می گویند. آیا انگیزه ای برای دروغ گفتن دراند؟ البته، چون هرکس می داند که یک آته ایست نمی تواند برای تصدی مقامهای سیاسی انتخاب بشود."
زمانی که آته ایست ها قدری صاحب قدرت سیاسی بشوند، بعد چه؟ اینجا مقایسه و شبیه سازی داوکینز پایان می یابد. سیاست همجمسگرایان قطعا حقوق مدنی است:"زندگی کن و بگذار زندگی کنند" اما آته ایستها چاره ای ندارند جز اینکه با قدرت و شدت تمام علیه دین مبارزه کنند. داوکینز نه فقط با افسانه های مذهبی مخالف است بلکه با تحمل کردن آنها هم مخالف است.
داوکینز می پرسد:"تا کی ما می خواهیم کودکان را ملک طلق والدینشان بدانیم؟" مردم باید آزاد باشند به آنچه که می خواهند عقیده داشته باشند، اما آیا آنها باید آزاد باشند عقیده خود را به فرزندانشان تحمیل کنند؟ آیا ما نقشی برای جامعه قائل نیستیم؟ ایا می خواهیم آنها را با اعتقاد به مانیفست ضد حقیقت بار بیاوریم؟"
 داوکینز مخترع مفهوم "می می" یا ویروس فرهنگی ذهن است که وی معتقد است از مغزی به مغزی دیگر سرایت می کند. داوکینز بخوبی آگاه است که موانع عملی بر سر راه جلوگیری از گسترش ویروسهای ذهن وجود دارد. بنطر وی اگر راه حل جلوگیری از گسترش ویروسهای بد، یک کمیساریات اقتدارگرا است که دینداران را وادار به سکوت و خاموشی می کند، انگاه درمان از خود بیماری بدتر است. ایده های بدی که بر کودکان تحمیل می شود، از نظر اخلاقی غلط و غیرقابل قبول هستند. ما باید بطور جدی برای یافتن راه جلوگیری از آنها بیندیشیم.
 در حالیکه جنگجویان خط مقدم نبرد علیه خلقت گرایان مذهبی سرگرم اطمینان خاطر دادن به والدین و قانونگذاران در مورد اینکه تدریس تدوری تکامل داروین مانع اعتقاد به دین نیست، می باشند، داوکینز علنا با کلیه بنیادگرایان دینی در مورد اینکه تئوری تکامل به آته ایسم می انجامد، توافق نظر دارد. من به داوکینز می گویم که او دارد کار را برای دوستانش دشوارتر می کند. 
داوکینز بزحمت شانه هایش را بالا انداخته و می گوید: "جنگ بزرگ نه در بین تکامل و خلقت که بین طبیعت گرایی و ماورا الطبیعه است. مذهبیون "معقول" هم جبهه بنیادگرایان هستند چون به ماوراالطبیعه معتقدند و بهمین دلیل من در طرف دیگر قرار گرفته ام."
 سه سال قبل داوکینز لغت جدیدی را برای مشخص کردن نوع چیزهایی که او نمی توانست به آنها اعتقاد داشته باشد، بکار برد. این لغت   Brightیا "روشن و تیز"بود و توسط یک مدرس با دیدگاههای ماتریالیستی در ایالت کالیفرنیای آمریکا برای اولین بار بکار برده شد. Bright وسیعتر از جنبش آته ایستی است و صرفا در مورد خدا نیست بلکه درباره خرافات، معجزه و جادو و ... است. داوکینز در بهار 2003 هنگامی که مبتکرین این واژه  برای اولین بار در یک کنفرانس آته ایستی در فلوریدا طرح خود را اعلام کردند، یک فراخوان علنی در روزنامه انگلیسی گاردین و در ماهنامه  Wiredمنتشر کرد و درخواست کرد که این کلمه بکار برده شود.
از نظر آته ایستهای نوین، مشکل، دکترین بخصوصی نیست بلکه مشکل آنها دین بطور اعم است یا آنطور که داوکینز می نویسد: "مادام که ما این اصل را که باید به ایمان مذهبی احترام گذاشت می پذیریم، دیگر مشکل بتوانیم احترام برای ایمان و دین اسامه بن لادن و بمب گذاران انتحاری قائل نشویم." 
دیدگاه آته ایستهای نوین مبتنی بر این است که باید در هرکجا که هستید با استدلال هوشمندانه، با رد بنیادگرایی اسلامی و مسیحی و با گامهای خستگی ناپذیر با ماوراالطبیعه مقابله کنید.
با اشتیاق نسبت به جدل و مباحثه از آکسفورد بازمی گردم. بلافاصله شروع می کنم به دادن پاسخ مثبت به فراخوان داوکینز و در جمعها و مهمانیهای شام و یا در دید و بازدیدها از مردم می خواهم موضع حود را در مورد دین اعلام کنند. از آنها می پرسم که "کسی اینجا آته ایست هست؟ "
 معمولا اولین عکس العمل، سکوت است و نگاههایی که رد و بدل می شود با این امید که فرد دیگری جواب بدهد. سپس پس از لحظاتی، تقریبا همیشه یک مرد با لبخندی مبارزه جویانه و با لحنی مشتاق جواب می دهد. او با خوشحالی می گوید: "من هستم"  اکا توضیح بعدی است که بیشتر روشن کننده است. یک نفر می گوید: " می توانستی باشی" "چرا{ "چون از کنف کردن مردم لذت می بری"
این گفتگو در مرکز اوهایو که من در آن متولد شدم یا در یوتا که من در آنجا نوجوان بودم، روی نمی دهد بلکه در ساحل غربی در میان مردم هوشمند و فرهیخته و گروه اجتماعی صورت می گیرد که در بین آمریکائیان کمتر از همه مذهبی اند. بسیاری از این نوع آدمها خود را اگنوستیک (شکاک) می خوانند اما تردید زیادی در مورد وجود خدا ندارند. آنها آته ایسم را رد می کنند نه از سر ترحم بحال دینداران بلکه از روی ادب و احترام. ظریفی می گفت: "آته ایسم مثل این است که به کسی بگویی که من همه آنچه را که تو زندگیت را روی آن بنا کرده ای، تماما رد می کنم."
این بود اس و اساس موضع و بیانیه آته ایستهای نوین که معتقدند باید آن را با صدای بلند و واضح و قبل از اینکه دیگر دیر شده باشد، آن را اعلام کرد.
در جریان پیشبرد بحثهای آته ایستهای نوین، من دریافتم که استدلال و مباحثه منطقی با دینداران، حتی گردش خون خودم را هم تسریع نمی کند. اما اگر بحث منطقی موثر نیست با وحی های پیغمبرگونه چکار کنیم؟ استدلالهای پیغمبرانه و وحی آمیز، قلمرو کار "سام هریس" است که دو سال قبل کتابی با عنوان "پایان دین" "دین، ترور و تعقل" نوشت.
 هریس استدلال می کند که تا زمانی که ما دین را محکوم و طرد نکنیم، خشونت مذهبی سریعا به تمدن بشری پایان می دهد. در فاصله سال 2004 تا 2006 کتاب او در دویست و پنجاه هزار نسخه بفروش رسید.
 هریس در پائیز امسال کتاب دیگری منتشر می کند: "نامه ای به ملت مسیحی" سام هریس در این کتاب رفتاری را ترسیم می کند که از نظر او بای آته ایستها در گفتگو با مسیحیان در پیش بگیرند. وی به مخالف مسیحی مورد خطاب خود می گوید: "بی دینانی مانند من زمانی که از شعارهای مرگ آمیز و ترورهای مسلمانان لال و میخکول می شویم، خود را در کنار شما می بینیم. اما ما بی دینان به دلیل انکار واقعیتهای روشن، بخاطر عذابی که در اعتقاد به افسانه های مذهبی تان می کشید و بدلیل وابستگی تان به خدا، از دست شما هم لال و میخکوب می شویم.   
 در اواسط تابستان من و هریس چند روزی در جنوب کالیفرنیا خواهیم بود و می توانیم ترتیب ملاقات در وقت نهار را بدهیم. من دنبال استدلالهای آته ایستی بیشتری نیستم. تا همین حالا با این استدلالات اشباع شده ام. تابحال "دیوید هیوم"، "برتراند راسل"، و "شلی"  را مطالعه کرده ام. می خواهم با هریس در مورد عواطف، سیاست، و در مورد حکم وی مبنی بر بپایان رسیدن تمدن بشری در صورت عدم طرد دین، صحبت کنم و با توجه به اینها می حواهم بدانم آیا او افسرده است؟ آیا خود را برای پایان آماده کرده است؟
نه، او افسرده نیست. هریس می گوید: "به بردگی نگاه کن"
ما در رستورانی زیبا در سانتا مونیکا منطقه ای عمومی که هشتاد درصد آمریکائی هایی که از آن عبور می کنند تا به ساحل بروند، به انحاء مختلف لباسهایشان را برای استفاده از دریا و ساحل درآورده اند، معتقدند که انجیل کلام واقعی خداست. هریس می گوید: " مردم عادت داشتند بپذیرند که بردگی اخلاقا کار درستی است. بیشترین مردم روشنفکر و عاقل، کاری را که چیری جز آدم ربایی اعضای یک خانواده و وادار کردن آنها به کار برای خود نبود، را می پذیرفتند. امروز این کار بنظر ما مسخره می آید. بهمین ترتیب در نقطه ای از تاریخ به اندازه کافی فشار وجود خواهد داشت که دیگر در آنجا اعتقاد داشتن به خدا، شرم آور خواهد شد.    
یکباره من در خودم نسبت به هریس احساس ترحم می کنم. اینجا او مردی است که به وقوع یک تحول بزرگ جهانی، شاید بزرگترین تحول فرهنگی در تاریخ بشر، عقیده دارد.
 ما در مورد اینکه دنیا بدون خدا چگونه خواهد بود، بحث می کنیم. هریس می گوید: "دینی وجود خواهد داشت مبتنی بر تعقل." "ما به روشهای معقول برای تامین حداکثر شادی و خوشی مردم اذعان داریم. ما همه میتوانیم بر سر یک "شبات" توافق کنیم و آن را بسیار جدی تر از آنچه که بسیاری از مردم مذهبی برگذار می کنند، خواهیم گرفت. این یک تصمیم معقول خواهد بود نه بخاطر اینکه در انجیل آمده است. ما می توانیم نیروی شعر و آئین ها و مناجات مذهبی و . .. را برای تامین حداکثر خوشی مردم بکار بگیریم. می توانی آن را عبادت بخوانی اما این عبادتی است بدون چریاندت مهمل."
من آن را عبادت می دانم. این عبادت آته ایستی است: قدرت عقل ما، خرافات را در ما کنترل می کند، هوش ما توهمات ما را کنترل می کند و ما قادر خواهیم شد که وسوسه پلید دینی را کنار بزنیم.
آن هفته در لوس آنجلس خیلی گرم است. درجه حرارت در دره سانفرانسیسکو جایی که من اقامت دارم 119 فارنهایت است. با قطع گاه بگاه برق، نور هم قطع شده و منطقه در یک غبار قهوه ای رنگ که حواشی درختان را معلوم می کند، فرو میرود. غروب وقتی که گرما به 102 درجه فروکش می کند، تصمیم می گیرم به مکان مخالفین بروم.
به سمت معبد آنجلوز در پارک اکو می روم. منطقه مسیحیت مدرن که از آنجا جنبشهای کاریزماتیک ظهور کرده اند. این کلیسای متمول، قدرتمند و معروفی نیست. معبد آنجلوز توسط ایمی سمپل مک فارسن در سالهای 1920 تاسیس شد.  جدا از تاریخی بودن این معبد، معبد آنجلوز یک مطالعه موردی در زمینه تکامل دین است. در حالیکه آته ایستهای نوین خود را علیه مدهب مسلح و مجهز می کنند، مذهب، خود بازوها وسلاحهایش را تجدید سازمان می کند. خرافات یکی از آماجهای آنهاست. 
در سال 2001 معبدی که به کلیسای مرکزی شهر ملحق شد، توسط پسر یک کشیش با نفوذ در شهر فینکس در ایالت آریزونا اداره می شد، ایده نوسازی کلیسا را طرح کرد. این نوسازی نه فقط بصورت تماس و مراوده اجتمایع بیرون از کلیسا با مردم، بلکه بصورت برنامه های اداره شده توسط  داوطلبین و گروههای مطالعه انجیل، بلکه همچنان که در وب سایت این کلیسا آمده، در شکل و فورم صندلیهای روکش دار تازه، وسایل مدرن استیل و عایقهای صداگیر مدرن که از سقف آویزان شده اند، همگی آن را به تالارهای تئانر و هنر "آلبرت هال" شبیه ساخته است.
 شنبه شب است و باد کولر و نوای موزیک به من خوشامد می گویند. فضا شبیه کنسرت راک است. بیشتر از 500 نوجوان روی صحنه ایستاده اند، دستهایشان را بالا برده و سرود می خوانند.  یک ارکستر 12 نفره روی صحنه است و ادوات صوتی و تصویری مجهز؛ تصاویر را به دینداران حاضر نشان داده و این تصاویر را ضبط می کنند.
 مرد جوانی می پرسد:"چند نفر اشتیاق دارند به خدا و کلیسا کمک کنند و پول بدهند؟" "شما دارای سرنوشت و تقدیر هستید اما باید دانه های آن را بپاشید وگرنه دیگر نخواهید توانست." متن روی تابلو در حال حرکت است و به نوجوانان رهنمود می دهد چگونه چک خود برای کمک مالی به کلیسا را بنویسند.
 پشت ردیف چراغها و پانلهای عایق صدا، شیشه های رنگی میراث دوران مک فارسن خودنمایی می کنند. مک فارسن شخصا بی نظم و قاعده و از نظر دکترین، منعطف بود و کوشید نزاعهای سکتی و فرقه ای را کنار بگذارد. فضا برای دینداران مدرن و کسانی که به ادبیات انجیل پایبند نیستند و بطور مثال معتقدند که هر روز از روزهای خدا در  خلقت، معادل یک تحول زمین شناسی در روی زمین بوده و حتی در مساله نوشتن چک کمک مالی به نام خداوند، می تواند موجب نفوذ الهی برای اقزایش درآمد ماهانه و یا کسب بورسیه تحصیلی شخص بشود. البته در مدارس کشیشی، ایده رشوه دادن به خدا، التقاط در دین محسوب می شود و کشیشهای تعلیم دیده بهیچ وجه آن را تایید نمی کنند. اما این گونه عدم پایبندیها، در عمل تحمل می شوند. نیروهایی که حی و حاضر در یک کلیسای زنده عمل می کنند، کاری به نزاعها و اختلاف نظرهای روشنفکرانه در مورد کلام خداوند ندارند. اگر توافق کرده اید که کلام خداوند، همه چیز است، پس آن را به عمل بگذارید.
این نوع استفاده، بسیار عملی است. پاستور ماتیو بارنت که روی صحنه است، یونیفورم آمریکایی ها یعنی شلوار جین با پیراهن آستین کوتاه نخی می پوشد. همان لباسی که همه می پوشند. پاستور "مت" مانند کودکان، الکلی های نیمه هوشیار و مسیح به ادله کاری ندارد. داستان گویی می کند. بطور مثال در مورد اینکه او خود چاق بوده، هر شب عادت داشته ساعت ده غذاهای چرب از قبل آماده  می خورده و نمی توانسته در مثابل آنها مقاومت کند. پاستور مت تجربه خود در مورد وسوسه ها، کنترل کردن ها و ... را با نوجوانانی که این مشکل را دارند در میان می گذارد و مسائل و مشکلات آنها را هم می فهمد. او این کار را با استفاده از روایات انجیل انجام می دهد و به این ترتیب پای نفوذ خدا را هم به میان می کشد.
تا چند ساعت دیگر "گریگ گرافین" درباره عذاب انسان و نجات در آن دنیا در مقابل هزاران طرفدار راک پانک در تئاتر نوکیا در میدان تایمز نیویورک موزیک اجرا خواهد کرد. اما در حال حاضر وی با دو فرزندش در موزه  تاریخ طبیعی است و دارد دو تصویری را که در زمینه تکامل کشیده به آنها نشان می دهد.
زمان مناسبی برای فردی مانند او است که در دو دوران و دو دنیا قرار داشته است. در سال 1980 او و تنی چند از دوستانش، گروه موزیک پانک "مذهب بد" را تاسیس می کند. پس از بیست آلبوم، گروه بدلیل سخت کوشی و فکر روشنشان شهرت جهانی یافتند. اما خواننده ، دانشمند نیز هست. او در سال 2003 مدرک دکترای خود در جانورشناسی را از دانشگاه کورنل کسب کرد.
گریفین بعنوان بخشی از تز دکترایش از صد و چهل و نه بیولوژیست تکامل گرا پرسید که آیا به خدا اعتقاد دارند؟ صد و سی نفر پاسخ منفی دادند . تعداد کمی پاسخ دادند که بنظر آنها دین و علم با هم خوانایی ندارند.
 این درجه از تولرانس، گریفین را کلافه می کند جون معتقد است که اگر کسی خود را طبیعت گرا می داند، دیگر نباید جائی برای ماورا الطبیعه قائل بشود. او می گوید: " اگر به خدا عقیده دارید، می توانید به چیزهای دیگر هم اعتقاد داشته باشید" "رواشناسی متعلق به اوباش و فرقه ها است" او هم خوان دانستن  علم و دین از سوی دانشمندان را عدم صداقت روشنفکری می داند بخصوص در مورد مسحیت که بطور مثال بحث راه رفتن روی آب و رستاخیز را دارد.
سال گذشته گریفین کتابی را با عنوان "آیا اعتقاد به خدا خوب، بد یا بی ربط است؟" این کتاب شامل ای میل هایی است که مولف با "پرستون جونز" متخصص تاریخ در دانشگاه مسیحی جان براون رد و بدل کرده است. گریفین در این کتاب نوشت: "طبیعت گرایی یکی از مهمترین چیزها را می آموزد: فقط یک جهان وجود دارد. پس زندگیت را فوق العاده و پر معنی بکن"
هرکس که خود نوجوان بوده می داند که تجمعات دینی پاستور ماتیو چه حکمتی دارد. سالهای نوجوانی، سالهای ناروشنی و گیجی، و سالهای وسوسه و تقلا و مصاف با کنترل کردن خود است. پاستور ماتیو فشارها و شرم و حتی توهینی را که خود در پروسه کاهش وزن بدنش تجربه کرده بود را با نوجوانان دچار چاقی در میان می گذارد. او با آنها در مورد غذا، مسائل جنسی و مواد مخدر صحبت می کند. پاستور ماتیو به آنها انرژی می دهد و کمکشان می کند که چگونه با شرم و خجالت و گیجی شان رفتار و مقابله کنند. او به آنها می گوید که ایمان داشته باشند، صادق باشند، ناتوانی و ضعف شان را ابراز کنند، سخت کوش باشند و اگر توانستند این کارها را بکنند، پاداش آنها از سوی خدا تضمین شده است.    
وقتی وی آنها را به روی صحنه فرا می خواند، صدها نفر می روند. او دستش را روی سر آنها می گذارد  و برخی می گریند. فراخوان از محراب کلیسا، احساس آنها و جمع را به غلیان می آورد. حتی ما انسانهای بالغ، خوانندگان داوکینز و هریس و تعقل گرایان مجرب راه بی دینی، در آن چیزی مفید، غیررسمی و شاید غیر مستند می یابیم. علیرغم ملال آور بودن دکترین مسیحیت، آمار و ارقامها، و روش قابل تردید و سوال برانگیز جمع آوری کمک های مالی از سوی پاستور ماتیو، وی چیزی مفید به مخاطبین خود عرضه می کند. آنها هم بذر خود را می پاشند. این یک تبادل مستقیم است.
 فردای این روز به پاک کردن وجدان روشنفکرانه ام در میان آزاد اندیشان برمی خیزم. مرکز تحقیق، مکانی چند طبقه است. درست است که مانند معبد آنجلوز جلب توجه نمی کند. ساختمانی با ساختاری نه چندان سطح بالا  که در انتهای بلوار هالیوود و کیلومترها فاصله از توریستها قرار گرفته است. اما این ساختمان، شعبه ساحل غربی یکی از بزرگترین سازمانهای ضد ماورا الطبیعه در جهان است. علاقه من به مرکز تحقیق بیشتر بدلیل همجواری آن با "کمیته برای تحقیق در مورد ادعاهای ماورا علمی" می باشد که سی سال قبل توسط آیزاک آسیموف، پاول کرتز و کارل ساگان تاسیس و منتعهد به اشاعه علم و بی اعتبار کردن ادعاهای ماورا علمی گردید. 
 من منتقد گروههای آته ایست شده ام که تعدادی از آنها امروز حضور دارند. بیشتر محلی هستند و به چند شبکه بزرگ متصل هستند. تنشهایی که در چنین زیرمجموعه هایی نورمال است، در میان آنها وجود دارد. اما روابط در میان شاخه های گوناگون این جنبش عموما و بیشتر دوستانه است. آته ایستهای تیپیک بسختی شبیه تصاویری که داوکینز و یا هریس از آنها دارند و انتظار دارند باشند، هستند. آنها عموما مسن تر، آرام تر، در سکوت سختی کشیده تر که بدلیل نوعی ایده آلیسم و یا بدلیل تنهایی در جلسات حضور می یابند. اینجا در لوس آنجلس هر چهار هفته یکبار در یکشنبه ها ساعت یازده صبح جلسه "آته ایستهای متحد" تشکیل می شود. امروز بیش از پنجاه نفر شرکت دارند که حضور بسیار خوبی برای آته ایسم است. بسیاری به سن بازنشستگی خود نزدیک می شوند. سخنران امروز یک فعال جوانتر به نام کلارک آدامز است که با گفتن اینکه تعداد شرکت کنندگان زیاد شده، مخاطبین خود را تشویق می کند. می گوید: "به فیلم کارتونSouth Park نگاه کنید، به هواداران "هوارد اشترن" و "پن تلر" نگاه کنید اینها همه نشانه های رشد ماست." با اینحال آدامز نگرانیهایی را در مورد قلت میزان جمعیت آته ایستها و صرف حضور آنها در میان الیت جامعه را طرح می کند.
 گسترش اید های آته ایستی کار دشواری است چون آته ایستها باید علنا خود را تا سطح کسانی که می خواهند در میان آنها کار آگاهگری کنند، پائین بیاورند تا بتوانند هم سطح آنها بشوند. "رادنی استارک" جامعه شناس استدلال کرده که عروج و افول دین را می توان در زمینه اقتصادی  درک کرد. دینداران پول و وقت خود را برای کسب فواید مادی و معنوی صرف می کنند. بعبارت دیگر دین عقلایی است اما عقلانیت آن بدلیل تجارت و تبادل است نه بدلیل استدلال. تئوری استارک از نظر آکادمیک سوال بردار است. اما اینجا در جلسه صبح یکشنبه "آته ایستهای متحد" واضح است که معقول بودن نظریه آدامز، قابل تردید بوده و تاثیر بسیار  کمی می تواند داشته باشد.
با افزایش نفوذ قیود مذهبی، آته ایستها که کلیسایی برای تسلای خود ندارند، به یکدیگر رو می کنند. اینکه تنها فرد مشهور مثلا "کینو ریوز" به خدا اهمیتی نمی دهد برای آته ایستها یک پیروزی بشمار می آید. این تعبد و احترام شخصی –اخلاقی در مورد ستمکشی آنها احساس سمپاتی و یا ترحم در من نسبت به آنها ایجاد می کند. وقتی آدامز شروع می کند نام آته ایستهایی را ببرد که ممکن است در تهیه برنامه "آقای شا با باب و دیوید" در فاصله سالهای 1995 تا  1998دستی داشته اند، من دیگر سالن را ترک می کنم. ایستادن در پارکینگ نیمه خالی، برایم یک رهایی است هرچند که قلبم بشدت آزرده و دل شکسته شده ام. زیارت و سیاحت من دارد دشوار می شود. از سویی واضح است که چشم انداز آته ایسم نوین، اندک است. مردم در اطمینان بخشی آن، تناقضی را می بینند. مخالفین آن به این ترتیب در عقیده و ایمان خویش تردیدی نمی کنند. آنها بنیادگرایان هستند. من بارها و بارها اعتراض را می شنوم. در هر گفتگویی طرح می شود. حتی کسانی که ممکن است با آته ایستهای نوین هم جهت شوند، بدلیل لحن مقابله آمیز آنها، از ایشان فاصله می گیرند (از جمله بنیان گذاران  Brights ) آته ایستهای نوین راه حل های واقع بینانه ای برای لطماتی که مذاهب به بار می آورند، ندارند. بطور مثال کلیسای کاتولیک علیه استفاده کاندوم است که این بنوبه خود به رشد ایدز کمک می کند. اما در میان صداهای اعتراض به کلیسای کاتولیک، صدای لیبرالهای درون طیف کلیسا شنیده می شود، دقیقا همان کسانی که آته ایستهای نوین ائتلاف با آنها را رد می کنند. آته ایستهای نوین بیشتر از هرچیز به درستی اعتقاداتشان اهمیت می دهند. از نظر سیاسی، این کار آنها را بی امید و بی افق می کند.
از طرف دیگر آته ایستهای نوین نمی خواهند از طریق ابزارهای سیاسی متعارف به موقعیت دست یابند، سازش نمی کنند، در پی یافتن زمین مشترک با دیگری و در پی بالانس و موازنه منافع نیستند. آته ایستهای نوین فقط مواضع خود را در مقابل حقیقت ابراز می کنند.
آیا آته ایسم حقیقت دارد؟
شواهد و مدارک خوبی از تحقیق توسط انسان شناسان مانند"پاسکال بویر" و "سکات آران" در دست است که می گوید مشتی از داده های معرفتی، ما را به دینداران طبیعی تبدیل می کند. ما صدای ریزش برگها را می شنویم ولی تصور می کنیم که یک موجود آسمانی در آنجا می چرخد، ما جسدی را می بینیم و از قضاوت و نفوذی که آن فرد در هنگام زنده بودن داشته، دچار هراس می شویم. پیشرویهای قابل توجهی در زمینه درک اینکه چرا دین از ابتدا رابطه ای طبیعی با طبیعت انسان داشته است، صورت گرفته است. و البته این بحث اصلا راجع به حقیقت داشتن دین نیست. "هریس" بطوری تیپیک سرسختانه این ایده را که تکامل تاریخ، دین را توجیه می کند، رد  می سازد. او می نویسد: "چیزی طبیعی تر از تجاوز موجود نیسا اما کسی نمی تواند استدلال کند که تجاوز خوب است و با تمدن بشری همخوانی دارد چون فواید تکاملی برای پیشینیان ما داشته است. هریس می نویسد: " دین مانند تجاوز، چیزی متعلق به طبیعت بدوی ماست که باید بسادگی بر آن غلبه کرده و آن را کنار بگذاریم."   
مخالفت نیروهای مذهبی با آته ایسم از زوایای گوناگونی صورت گرفته است. بنیادگرایان دینی بر متون کولونیزه شده خویش پافشاری می کنند. خاصیت این رویکرد، حداقل از نظر استراتژیک و هنگامیکه موقعیت نامناسب غیربنیادگرایان را می بینند، روشن است. فعالترین مدافع دین در میان دانشمندان در حال حاضر "فرانسیس کالینز" رئیس پروژه نقشه ژنتیکی بدن انسان است. آخرین کتاب وی "زبان خدا" نام دارد. کالینز در دفاع از این عنوان هرگز تلاش نکرد نشان دهد که علم، وجود خدا را ثابت می کند. در عوض او تاکید می کند که علم مانع ایمان و دین نمی شود. معضلات حل نشده در عرصه های گوناگون همراه با تردید در مورد دانش بطور کلی, بکار برده می شود تا اثبات شود که وجود خدا غیرمحتمل نیست. مشکل این رویکرد برای مدافعین دین این است که آنها تلویحا علم را بعنوان مرجع هر آنچه که واقعی است، قبول کرده اند. این به آته ایست ها دست بالا را می دهد.
به این دلیل ساده که هر زمان که تحقیق و جستجوی سکولار دست بالا را دارد، دکترین های مقدس سقوط می کنند. در همه عرصه های تحقیق مدرن کیهان شناسی، روانشناسی، زیست شناسی، باستان شناسی و آنتروپولوژی، در کلیه این علوم توضیحات دینی رقیب، عرصه را به علم باخته اند. حتی در عرصه علوم انسانی که کار تخریب کامل دین را دویست سال قبل با نقد متون انجیل به پایان رساند، با تحلیل موشکافانه متون دینی کار را هم برای دینداران مشکل ساخته و می سازند. در حالیکه کالینز و همراهان مصلحت جویش قادرند از ایده دین بطور مجرد دفاع کنند، به محض اینکه به دکترین برسند، پروفسورهای سکولار با استدلالهای برنده خود سر می رسند.
من ماهها در پذیرش این مساله مقاومت کردم. به "جان هدلی براون"  پروفسور علوم و دین در دانشگاه آکسفورد رجوع کردم و او مرا قانع کرد که برخلاف آنچه که عموما تصور می شود، داروین بخاطر تئوری تکامل خود، آته ایست نشد. مقاومت او در برابر مسیحیت بدلیل نقد اخلاقی و فلسفی اش از دکترین قرن نوزدهم و تاثیر آن در رابطه با مرگ تراژیک دخترش بود. داروین معتقد نبود که تئوری تکامل وی ثابت کرده که خدا وجود ندارد. این جالب توجه است چون داستان رابطه داروین با مسیحیت در پلمیک های له و علیه تئوری تکامل طی بیش از یک قرن گذشته  طرح شده اند.
از طریق بروک، من به الهیات شناسی آکادمیک بخصوص فیلسوفان دین مانند "ویلیام دریس" و  "فیلیپ کلیتون" که بطور جدی در مورد علوم نوشته اند رجوع داده شدم. رضایت خاطر آشکاری در این کتابهای آکادمیک وجود دارد که از نظر یک آته ایست مشابه رمل و اسطرلاب است. در مقابل، من بهترین این کتابها را بسیار خوب و درخشان ، دقیق و در جزئیات می دانم. من در مورد کنوسیس، پانته ایسم که می گوید خدا هم جهان و هم بیشتر از جهان است و در مورد ایده احتمال تکامل خدا، می گویند بخشهایی هست که به بررسی عمیق تئوریهای دانش می پردازد و به "کانت"، "شلینگ"، و "اسپینوزا" می پردازد. من تنوع و گوناگونی خیره کننده ای در مورد عقاید کشف کردم و تازه این شروع بود. من هنوز بررسی اسلام را آغاز نکرده ام یا آئین "ودیک" و یا آئین زرتشت را هنوز شروع نکرده ام. اینها همگی خیره کننده و محرکهای فکری خوبی برای فردی مانند من هستند اما هیچیک نمی توانند ثابت کنند که ایده های دینی، حقیقت هستند. حتی محتاط ترین الهیات شناسان از ایده های خود شروع می کنند و به آن تکه هایی می چسبند که  علم و منطق نمی تواند آنها را رد کند. خصلت نما ترین بخش ایده های مذهبی معمولا در تقابل با علم و منطق موحب می شوند که تکه های بزرگی از دکترین دین تلف شده و از دست برود. 
اگر الهیات شناسان  تعلیم دیده چنین می کنند انوقت من کی باشم که بجای آنها از ماورا الطبیعه دفاع کنم؟ چرا نباید آته ایست بود؟ من از همه طرف کمک گرفتم و به هر دری زدم از "اکو پارک" تا دانشگاه هاروارد و نقریبا دیگر دارم دین را کنار می گذارم. فقط یک چیز هنوز مرا آزار می دهد.
اگر من خود را آته ایست اعلام کنم این چه معنی برایم خواهد داشت؟ آیا زندگیم را تغییر خواهد داد؟ آیا عدم سازش و مصلحت با دوستان دیندارم به تعهد اخلاقی من تبدیل خواهد شد؟ آیا من تبدیل به فردی می شوم که سر شام با تکبر و نخوتش مردم را کنف کرده و خفت می داد؟
بعلاوه، آیا همه ما آنچه را که معنی دین است می دانیم؟ آیا آسان نیست که فرض کنیم که دین دروغ است؟ آیا تعقل گرایان غیردینی تلاش نکردند که در انتهای قرن هجدهم در فرانسه، سکت عقل گرایان را تشکیل دهند که حتی برای روبسپیر هم مضر و وحشتناک تمام شد؟
متخصص و علاج کننده این دشواریها قیافه ای شبیه "سانتا کلاز"- بابا نوئل – دارد. نام او "دانیل ده نت" است، فیلسوفی سرشناس، یک آته ایست و صاحب یک ریش کاملا سفید. شک دارم که او تعمدا مانند بابا نوئل طراحی شده است، اما نه قیافه او بطور طبیعی  اینطور است.
 ده نت می گوید:"در سالهای 1960 شبیه راسپوتین بودم." کودکان دور و بر او می روند تا ببینند آیا از قطب شمال آمده است یا نه؟ وقتی بچه ها این کار را می کنند او با دانش خود در مورد دروغ بودن بابا نوئل آنها را سرزنش و کنف نمی کند. در عوض انگشتانش را بر لبانش گذاشته و می گوید: هیس!  
ده نت تابستان را در ایالت "مین" می گذراند. در حال پرواز به آنجا، من منظره خوبی از وضعیت "نیو انگلند" دارم که با رفتن به سمت شمال بیش از پیش، کشاورزی و روستایی می شود با انبارهای کاه، مزارع و مرزها و خطوط زیبایی بین آنها و اصطبل ها. در باره تاریخ کلیسای نیو انگلند می دانم که با فناتیسم آغاز و به رفورم و اصلاحات و از سوزاندن ساحره ها آغاز و به دین نرمش منتهی شد. حالا آته ایست ها می گویند این ساختارها دیگر به هدف مفیدی خدمت نمی کنند و بعلاوه ممکن است مکان مناسبی برای بیماری باشند. شاید بهتر باشد از دست آنها راحت شویم. اما آیا انجام این کار بدون لطمه و ضرر ممکن است؟
در میان آته ایست های نوین، ده نت جایگاه بالا اما مبهمی دارد. او مانند داوکینز و هریس یک بی دین پروپا قرص است و از طریق نوشتن و کمپین کردن برای Brights فعالیت می کند و کتابی به نام "دین بعنوان پدیده ای مادی" نوشته است. او معتقد است که آموزش علمی و بیطرفانه در مورد دین، باید در مدارس اجباری بشود.
هنگامیکه به مزرعه می رسم، ده نت در هنگامه انجام وظیفه ای دشوار قرار دارد. بعنوان رئیس "شورای بیو اتیک" ( شورای فلسفه حیات) باید مقاله ای در مورد حرمت انسان بنویسد. ده نت می داند که نمی تواند به دین و متون مقدس اتکا کند. او نمی تواند بگوید که حیات با حلول خدا درجنین آغاز می شود. او نمی گوید که بیمارستانها نباید کالبد مردگان را برای تحقیقات علمی در اختیار مراجع مربوطه قرار ندهند چون خالق آنها خواهان این کار نیست. امور مربوط به فلسفه حیات باید با تعقل و نه از سر قواعد دلبخواهی، حل و فصل شوند. و از طرف دیگر ده نت می داند که تعقل صرف کافی نیست.
ما در  اطاق کار وی در سکوتی عمیق در خلوت یک صبح ساکت ماه اوت به گفتگو می نشینیم و ده نت در مورد خطر اتکای یکجانبه به افکار صحبت می کند. او نمی خواهد مردم در مورد موقعیتی که بطور عادی دارند، اطمینان خاطرشان را از دست بدهند. این موقعیت عادی همیشگی به ما انسانها احساس آرامش و ایمنی می دهد که بطور مثال  فداکاریهای ما به ثمر خواهند نشست. غیره. او می گوید اگر این اطمینان را از بین ببریم، در چاله خواهیم افتاد. بدون اعتماد همه چیز غلط از کار در می اید.
برایم جالب است که ده نت در عین اینکه آته ایست است، دین را چیزی بی خاصیت  و متعلق به دوران بدویت طبیعت ما و چیزی که ما بتوانیم صرفا با تلاش روشنفکرانه آن را کنار بگذاریم، نمی داند.
آیا روبات های هوشمند دیندار خواهند بود؟ او فکورانه پاسخ می دهد: "شاید دیندار باشند. اگر آنها به اندازه کافی هوشمند باشند که بتوانند برنامه کامپیوتری خود را ارزیابی کنند، سرانجام خواهند توانست اعتقاد خود به خدا را مورد تردید قرار دهند."
ده نت معتقد است که ما برای اعتقاداتمان، دلیل کافی و وافی نداریم. او معتقد است که عقاید ما بدرجات دلبخواهی هستند. از ده نت می پرسم آیا تناقضی در برنامه او نیست؟ چون از یک طرف او با دینداران، محکم روبر رو شده و دین و مقدسات آنها را مورد حمله قرار می دهد. از طرف دیگر معتقد است که باید دیفالتی را که به ارث برده ایم را از این جدل بیرون بگذاریم. اما آیا این، دیفالت ما را هم به یک دین تبدیل نمی کند؟ مگر نه اینکه ما آته ایست هستیم و ممنوعیت نسبت به مقدسات، خلاف فلسفه وجودی ماست؟ ده نت می گوید: "می توان استنثنا قائل شد. فیسلوفان از جمله سقراط کسانی هستند که از قبول ارزشهای مقدس خودداری می کنند.
 این پاسخ به نظر من فوق العاده غریب است. تصویر دین آته ایستی که موضوع مقدس آن، دیفالت انسانهاست و این موضوع مقدس، برای همگان مگر فلاسفه، تابو است عجیب می باشد. اما معلوم می شود که از نظر ده نت، فلاسفه نه مراجع بلکه فقط کسانی هستند که خطر را تقبل می کنند و مورد آزمایش قرار می گیرند. ده نت می گوید: "سقراط جام شوکران را نوشید، او می دانست که چه می کند."
به این ترتیب من دارم میفهمم که چگونه آته ایستی باید بشوم. مثال آوردن ده نت از سقراط، یادآور عوامل و افرادی در تاریخ است که دنیا را با مایه گذاشتن از خویش، تغییر می دهند. ما که در مکتب مسیحیت بزرگ شده ایم بخوبی با تاکتیک "اجر بردن در آخرت" بار آمده ایم. جهان قضاوت خود را در مورد سقراط، مسیح، و جان براون فناتیک، صد و هشتاد درجه تغییر داده است. کلیه منقدان ارزشهای بنیادی، حتی کسانی که باورهای معجزه گونه ندارند، وسوسه می شوند که در چنین مسیری بیفتند. جدل داوکینر در مورد گزینه اخلاقی، چشم انداز هریس در مورد اعتقادات وحی گونه، بیزاری آنها از لیبرالهای دیندار، همگی دلالت بر آن دارند که زبان آنها زبان مباحثه هوشمندانه و روشنفکرانه نیست بلکه زبان پیغمبرانه و پیامبر گونه است.
ده نت در کتاب " دین بعنوان پدیده ای مادی" در مورد مضرات و خطراتی که در صورت افشای دین دامن فرد را می گیرد، می نویسد. هریس بدلیل همین خطرات، اطلاعات مربوط به محیط تحصیلی و شهر خود را پنهان می کند. اما در حقیقت، محیط های فرهنگی که آنها در آن بسر می برند و کار می کنند شباهتی نه به ایتالیای تحت حاکمیت پاپ اوربان هشتم یا نیوانگلند در قرن هفدهم یا عربستان صعودی امروزی دارد. ده نت سال تحصیلی را در دانشگاه Tufts و تابستان را با خانواده و دانشجویان در "مین" بسر می برد. داوکینز کرسی استادی را در آکسفورد دارد و هر روز با سگش بدون محافظ و همراه در خیابان راه می رود. هریس با دومین کتابش که بخوبی برایش تبلیغات شده، به همه جا سفر می کند. نه فتوایی، نه سلول زندان و نه تهدید و فشاری علیه آنان وجود دارد.
من دریافته ام که پیامبری یک ویروس پیچیده است. وقتی که پیغمبران مشکلی واقعی را ببار می آورند جامعه را دچار گیجی می کنند و تردیدهایی را دامن می زنند، فضای مخالف و مخالفت و دسته بندی را در جامعه تحریک می کنند. و این نشانه این است که آنها دست روی مساله ای گذاشته اند. اما وقتی آنها دست روی مساله ای نمی گذارند چه؟ تعداد زیادی شبه پیامبر با ادعای پیغمبری در دنیا وجود دارند، اغلب آنها برای دانشجویان زیر مدرک لیسانس سخنرانی می کنند یا فرقه های کوچک مسیحی را رهبری می کنند یا در جنگ ادیت کردن در دایره المعارف ویکیپدیا درگیر شده  و یا دوستانشان را دچار ملال و کسالت می کنند. یک پیغمبر ناموفق؛ یک شهید نیست یک نوع دلقک است.
این نتیجه گیری، ما را که به نبردی سازش ناپذیر با دین فراخوانده شده ایم به کجا می برد؟ ما که ازمان توقع می رود ناممان را در لیست بنویسیم، چکار باید بکنیم؟ خود من تصمیم گرفته ام به این فراخوان پاسخ منفی بدهم. طنز تلخ آته ایسم نوین، این حمله پیامبرگونه به پیغمبر و پیغمبری برای من قابل تحمل نیست.  
آته ایستهای نوین، بنیادگرایی را مورد حمله قرار می دهند تا در واقع از آن دفاع کرده باشند و حتی لیبرال های بسیار معتدل مذهبی را هم دارای خاصیت و پتانسیل اوباش مذهبی لقب داده اند. هرکس که به آنها نپیوندد موئتلف طالبان است. اما تابحال کاری از پیش نبرده اند. علیرغم تاخت و تاز مذهب در دنیا، من این را به فال نیک می گیرم. حتی آنهایی از ما که سمپاتی روشنفکرانه دارند آرزو می کنند که آته ایستهای نوین همچنان پرت و بدون نفوذ باقی بمانند. اگر ما  پلمیک های آنها را رد می کنیم، اگر ما گفتگوهای محترمانه ای در مورد چیزهایی  که مضحک باشند داشته باشیم  به این معنی نیست که تعهد و پایبندی مان به آته ایسم را از دست داده و دیوانه شده ایم. این صرفا ارزشهای دمکراتیک ما را منعکس می کند. و به این معنی است که می می دانیم که علیرغم اینکه خیلی به اعتقاداتمان مطمئن هم باشیم، همیشه احتمال دارد دچار اشتباه بشویم.

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen