Freitag, 18. Dezember 2009

تکامل جانداران


در حدود 4/5 میلیارد سال پیش کره زمین به وجود آمد و تا حدود 4 میلیارد سا پیش سطح آن پوشیده از مواد مذاب بود. اما این مواد کم کم سرد شدند و پوسته‌ای سنگی روی سطح زمین ایجاد کردند. جو زمین در آن زمان غنی از گازهای نیتروژن، اکسیژن، و بخار آب بوده‌است ؛اما فاقد گاز اکسیژن بوده. به دلیل عدم وجود گاز اکسیژن در جو،لایه محافظتی اوزون هم وجود نداشته و گازهایی نظیر آمونیاک و متان که از دهانه آتشفشان‌ها خارج می‌شده و برای تشکیل مولکول‌های آلی مورد نیاز بوده‌اند، توسط اشعه ماورای بنفش از بین می‌رفته‌اند. پس بنابر این امکان ایجاد حیات در جو وجود نداسشته‌است. طبق نظریه حباب گازهای آمونیاک و متان که از دهانه آتش فشان‌های زیر دریایی خارج می‌شده‌اند، قبل از اینکه به سطح آب برسند و نابود شوند، در داخل حباب واکنش داده و مولکول‌های آلی را تشکیل می‌داده‌اند. سپس به سطح آب می‌رسیده و با استفاده از انرژی الکتریکی رعد و برق و خورشید، انرژی لازم برای شرکت در واکنش‌های بعدی را کسب می‌کرده‌اند.

پیدایش پروکاریوت‌ها

بنابر آنچه که گفته شده حیات در دریاها ایجاد شده‌است. سپس با ایجاد کواسروات و میکروسفر کم کم زمینه ایجاد سلول‌ها فراهم شد. باکتری‌های اولیه هتروتروف (مصرف کننده) و بی هوازی بوده‌اند. پس از مدتی مواد آلی در اقیانوس‌ها کم شد و باکتری‌هایی ایجاد شدند که می‌توانستند مولکول‌های آلی را از مواد غیر آلی بسازند. این باکتری‌ها اتوتروف و بی هوازی بوده‌اند. پس از آن نخستین سلول‌های فتوسنتز کننده ایجاد شدند که سیانوباکترها بودند. سیانو باکترها تولید اکسیژن می‌کرده‌اند اما خودشان بی هوازی بوده‌اند. با پیدایش سیانوباکترها کم کم اکسیژن وارد جو زمین شد و لایه اوزن شکل گرفت و امکان حیات در خشکی هم پدید آمد.

 پیدایش یوکاریوت‌ها

ابتدا نوعی از پروکاریوت‌ها وارد سلول‌های پیش یوکاریوتی شدند که هوازی و هتروتروف بودند و بعد از ورود به درون سلول‌های پیش یوکاریوتی عضوی از آن‌ها شدند و میتوکندری نام گرفتند. سپس برخی دیگر از سلول‌ها که میتوکندری رتا قبلا دریافت کرده بودند نوع دیکری از پروکاریت‌ها را که احتمالا از خویشاوندان سیانو باکترها بودند را دریافت کردند و سلول‌های گیاهی را بوجود آوردند. پروکاریو تای وارد شده به این سلول‌ها کلروپلاست نام گرفتند.

 پیدایش جانداران پرسلولی

نخستین جانداران پرسلولی که به خشکی آمدند جلبکها و قارچها بودند. این دو نوع جاندار در روی سطح زمین نوعی مشارکت زیستی دوطرفه به نام همیاری ایجاد کردند و گلسنگها را ایجاد نمودند.
اولین جانوران ساکن خشکی حشرات بوده‌اند.
اولین مهره داران ساکن دریا نوعی از ماهی‌ها، که کوچک و بدون آرواره بودند (مانند لامپری) بودند. پس از آن ماهی‌های آرواره دار ایجاد شدند.
اولین مهره داران ساکن خشکی، دوزیستان بوده‌اند.
پس از خزندگان نوعی دیگر از جانداران پدید آمدند که سازگاری بیش تری با محیط داشتند که خزندگان هستند.
بعد از انقراض پنجم انواع زیادی از جانوران از جمله اغلب خزندگان از بین رفتند و باعث شد تا منابع غذایی بیش تری برای بقای پستانداران و پرندگان فراهم شود.

Donnerstag, 19. November 2009

تکامل انسان

پرونده:Huxley - Mans Place in Nature.jpg
اسکلت کپی‌ها: از چپ به راست گیبون (با بزرگ‌نمایی نسبی دو)، اورانگوتان، شمپانزه، گوریل، انسان.
نظریه تکامل انسان، بخشی از نظریهٔ بزرگ‌تر تکامل زیست‌شناختی است که به تکامل گونه‌های مختلف از جانوران می‌پردازد. مقولهٔ تکامل انسان و خاستنش از کَپی‌های قدیم‌تر یا در تداول عامیانه میمون (گرچه این استعمال دقیق نیست) از جنجالی‌ترین مباحث در یک‌دو سدهٔ اخیر بوده‌است. نگرش علمی امروزین به مسئلهٔ تکامل انسان یا خاستگاه وی مدیون طبیعی‌دان معروف، چارلز داروین است.
از زمان داروین شواهد مبنی بر این نظریه به‌طور قابل ملاحظه‌ای محکم‌تر و فراگیرتر شده و علوم زیست‌شناختی اخیر چون ژنتیک، بیوشیمی، فیزیولوژی، بوم شناسی، رفتارشناسی جانوری و به ویژه زیست‌شناسی مولکولی با فراهم آوردن شواهد محکم‌تر و جزئیات بیشتر بر نظریه تکامل صحه گذاشته‌اند. چنان که امروزه زیست‌شناسان و مردم‌شناسان در سرتاسر دنیا بر روی گونه‌ای از ارتباط تکاملی میان انسان و دیگر گونه‌های کپی‌هاتوافق دارند هر چند در مورد جزئیات آن اختلاف وجود دارد. اما نظریات تکاملی از ذهن انسان و فرهنگ او جدال آمیز بوده‌است. اگر چه زیرساخت‌های بدنی مغز تحت تأثیر نیروهای تکاملی قرار داشته‌اند، ولی اینکه آیا کل ذهن انسان با تمام خواص آن محصول نیروهای تکاملی بوده‌ است مورد شک قرار گرفته‌است.

پیدایش انسان

                   

چهرهٔ بازساختهٔ یک نئادرتال
انسان امروزی که بر کرهٔ زمین می‌زید در طبقه‌بندی زیست‌شناختی انسان خردمند (با نام علمی Homo sapiens) خوانده می‌شود و گونه‌ای از سردهٔ انسان در شمار می‌آید. این بدین معناست که گونه‌های دیگری از انسان بوده‌اند که از لحاظ ژنتیکی و زیست‌شناختی به اندازه‌ای متفاوت بوده‌اند که گونهٔ زیست‌شناختی جداگانه‌ای به حساب آیند و مثلاً قابلیت جفت‌گیری بارورانه با دیگر گونه‌ها نمی‌داشتند. برای نمونه، انسان‌های نئاندرتال گونهٔ دیگری از سردهٔ انسان بودند و تفاوت‌هایی به اندازهٔ کافی چشمگیر با انسان خردمند می‌داشتند. ایشان که چند هزار سال هم با انسان امروزین اشتراک زیستگاهی داشته‌اند اکنون منقرض شده‌اند
بنابراین هنگام سخن از پیدایش انسان از دو منظر به موضوع می‌توان نگریست. نخست پیدایش گونهٔ به‌خصوص انسان یعنی، انسان خردمند ودیگر پیدایش سردهٔ انسان که انسان خردمند تنها یکی از گونه‌های آن است.

 دودمان انسان

شمپانزه نزدیک‌ترینِ کپی‌های بزرگ به آدمیان و به تبع آن نزدیک‌ترین خویشاوند موجود به گونهٔ انسان خردمند در میان موجودات زنده‌است. واپسین نیای مشترک گونهٔ کنونی انسان با شمپانزه شش تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا می‌زیست. شش یا هفت میلیون سال پیش سرده‌ای که این جد مشترک به آن تعلق می‌داشت به دو شاخه تقسیم شد. یک شاخه سرانجام به گونهٔ انسان خردمند انجامیده‌است و شاخه‌ای به شامپانزه. جدایی مسیر تکاملی انسان و شامپانزه را انشعاب بزرگ می‌گویند. فرایند انجامش شاخهٔ انسان به انسان خردمند فرایندی خطی نبوده‌است. یعنی آن شاخهٔ اصلی که به انسان خردمند انجامید خود به چند ازگ  تقسیم شد و انسان خردمند یکی این ازگ‌هاست. گونه‌های دیگر که ازگ‌های دیگر بوده‌اند اینک منقرض شده‌اند. به تمام ازگ‌هایی که، پس از انشعاب بزرگ، از شاخهٔ منتهی به انسان برآمدند دودمان انسان اطلاق می‌شود.
شاخچهٔ سردهٔ کپی جنوبی یکی از شاخچه‌های بزرگی‌است که پس از انشعاب بزرگ از شاخهٔ منتهی به انسان برآمد. از سردهٔ کپی جنوبی دو سردهٔ پرامردم و انسان بر آمدند.

 پیدایش سردهٔ انسان

سردهٔ انسان (با نام علمی Homo) یکی از سرده‌های خانوادهٔ کپی‌های بزرگ در راستهٔ نخستی‌هااست. امروزه باور انسان‌شناسان و دیرین‌شناسان بر این است که این سرده از سردهٔ کهن‌تری به نام کپی جنوبی به وجود آمده‌است. نقطهٔ آغاز سردهٔ انسان همچنان مورد مناقشه‌است؛ به این معنا که گونه‌های مرزی را در کدام سرده باید گنجاند. کهن‌ترین گونه‌های سردهٔ انسان انسان ماهر و انسان رودولفی‌اند. وانگهی قرار دادن انسان ماهر در سردهٔ انسان و نه کپی جنوبی بیشتر خاسته از آن بوده‌است که با بقایای این انسان ابزارهای سنگی ابتدایی به دست آمده‌است. با این حال امروزه ابزارسازی در سرده‌های دیگر هم مشاهده‌است و دیگر ابزارسازی ویژگی ممتاز انسان محسوب نمی‌شود.

 پیدایش گونهٔ انسان خردمند

پیرامون پیدایش گونهٔ انسان خردمند دو نظریه هست. یکی نظریهٔ تکامل چندناحیتی است و دیگری نظریهٔ خروج از آفریقاست. با انجام آزمایش‌های ژنتیکی، کفهٔ ترازو به نفع نظریهٔ خروج از آفریقا سنگین شده‌است لیکن هنوز بازار جدل داغ است.
نظریهٔ تکامل چندناحیتی چنین بیان می‌دارد که گونهٔ انسان خردمند در هر ناحیه، خاسته از تکامل‌های موضعی گونه‌های کهن‌تر انسان در همان ناحیت است. بعدها با جفت‌گیری‌ها و مهاجرت‌ها یکی گونهٔ میانگین به وجود آمده‌است.
نظریهٔ خروج از آفریقا ایدون می‌گوید که انسان خردمند نخست در شرق آفریقا تکامل یافت و سپس در سرتاسر عالم پراکنده شد.
آنچه به طور کلی پذیرفته شده‌است این است که انسان خردمند از انسان راست‌قامت خاسته‌است و انسان راست‌قامت از انسان ماهر.

 تغییرات کالبدشناختی

انسان در طول سیر تکاملی خود، به مرور زمان، دارای جمجمه‌های بزرگتری شد. فک‌ها و دندان‌ها کوچکتر شدند و این اتفاق، به دلیل تغییر برنامهٔ غذایی انسان بود.ویژگی‌های قدیمی‌ترین نمونه‌های به‌دست آمده از انسان، نشانگر آن است که انسان‌های اولیه در مقایسه با انسان‌های امروزی دارای قدی کوتاه‌تر، جمجمه‌ای کوچک‌تر و آرواره‌های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان‌ها بیشتر به گیاه‌خواری تمایل نشان می‌دهد و همچنین دست‌های کمی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به‌دست آمده‌است.

 تکامل انسان و ذهن

سوالات بنیادینی مانند اینکه آیا ذهن انسان آنگونه که داروین گمانه زنی میکرد صرفاً گسترش آنچه در حیوانات دیگر موجود بوده‌است، یا اینکه آیا گسستگیهایی اساسی بین ذهن انسان و ذهن حیوانات هست که نیازمند توضیحات خارق العاده و روحانی باشد هنوز بدون پاسخ باقی مانده‌اند.

 معیارهای انسان بودن

یکی از سؤالات بنیادین هنگام بررسی موضوع پیدایش یا تکامل انسان پاسخ به این سؤال است که «چه چیزی ما را انسان می‌کند؟»، یا «چه چیزهایی ما را از حیوانات دیگر تمایز می‌دهد؟». جواب به این سؤال بسته به اینکه چه کسی به آن پاسخ می‌دهد متفاوت خواهد بود. نگرش علمی به موضوع به نحوه رفتار، ساختار فیزیکی، بیولوژیکی یا ژنتیکی توجه می‌کند. اکثر زیست شناسان معاصر «راه رفتن روی دو پا و دویدن» را معیار بسیار مهمی در تعریف انسان قلمداد می‌کنند در حالی که به عنوان مثال ویژگی‌های دیگر مانند داشتن ریش از محبوبیت کمتری برخوردار هستند.

Dienstag, 13. Oktober 2009

حیات در جهان

                استیفن هاوکینگ                                                      

ما دقیقا نمیدانیم که ملکولهای دی ان ای ابتدا چگونه ظاهر شدنداحتمال اینکه ملکولهای دی ان ای بطورتغییرات اتفاقی پدیدارشده باشند بسیار اندک است. به این جهت برخی پیشنهاد میکنند که حیات از جای دیگری به کره زمین آمده است و اینکه بذرهای حیات بطور پراکنده درکهکشان شناورند(درحرکتند). بهرحال نا محتمل بنظر میرسد که دی ان ای می توانسته برای مدت طولانی در تشعشعات موجود در فضا باقی بماند. و حتی اگر میتوانست در این شرایط باقی بماندهم چندان به توضیح منشا حیات کمکی نمی کرد زیرا که زمان لازم برای تشکیل کربن تنها بیشتر از دو برابر عمر زمین است.


در این گفتگو میخواهم کمی درباره تکامل حیات در جهان و بویژه به تکامل حیات هوشمند بپردازم. من مجبورم که نژاد انسان را بحساب بیاورم هر چند که غالب عملکرد بشر در طول تاریخ نه تنها بسیار ابلهانه بوده بلکه کمکی به بقا همنوع خود نیز محسوب نمیشود. دو سئوالی را که من به بحث آنها خواهم پرداخت از اینقرارند: احتمال وجود حیات در نقاط دیگر جهان به چه اندازه است؟ و دیگر اینکه پیشرفت حیات در آینده به چه صورتی خواهد بود؟ ...

در این گفتگو میخواهم کمی درباره تکامل حیات  در جهان وبویژه به تکامل حیات هوشمند بپردازم. من مجبورم که نژاد انسان را بحساب بیاورم هر چند که غالب عملکرد بشر در طول تاریخ نه تنها بسیار ابلهانه بوده بلکه کمکی به بقا همنوع خود نیز محسوب نمیشود. دو سئوالی را که من به بحث آنها خواهم پرداخت از اینقرارند: احتمال وجود حیات در نقاط دیگر جهان به چه اندازه است؟ ودیگر اینکه پیشرفت حیات در آینده به چه صورتی خواهد بود؟
اینکه اشیا در طول زمان هر چه بیشتر نامنظم و نامتعین میشوند موضوع یک تجربه ساده است. این مشاهده میتواند به صورت یک قاعده و قانون ارتقا یابد که قانون دوم ترمودینامیک نامیده میشود. این قانون میگوید که مجموع بی نظمی و یا انتروپی در جهان همواره در طول زمان در حال افزایش است.هرچند که این قانون فقط به مجموع بی نظمی اشاره دارد. نظم در یک جسم میتواند افزایش یابد و بی نظمی در محیط اطرافش را به مقدار بیشتری افزایش دهد. این همان چیزی است که در موجود زنده رخ میدهد. میتوان حیات رابعنوان یک سیستم منظم که میتواند خودش را دربرابر تمایل به بی نظمی حفظ کرده وهمچنین میتواند خود را تکثیرکند تعریف کرد. برای اینکه سیستم بتواند بطور مستقل و منظم باقی بماند بایدشکلهای منظم انرژی مثل غذا، نور خورشید، و یا الکتریسیته را به انرژی نامنظم به صورت گرما تبدیل کند. به این طریق سیستم میتواند این ضرورت را برآورده سازد که مجموعه بی نظمی را افزایش داده در همان آن که واحد نظم را در درون خود و نسل خود افزایش میدهد. یک موجود زنده معمولا دارای دو عنصر است : مجموعه ای از دستورالعمل ها که به سیستم میگوید که چگونه خود را حفظ و تکثیر نماید، و مکانیزمی که این دستورالعمل ها را به اجرا درمی آورد. در علم زیست شناسی، این دو جزء را ژن ها و متابولیسم می نامند بدون اینکه این اجزاء لزوما بیولوژیکی باشند مثلا یک ویروس کامپیوتری که یک برنامه است که در حافظه کامپیوتر از خودش کپی درست کرده و به کامپیوترهای دیگر سرایت میکند. به عبارتی این با تعریف سیستم زنده که من ارائه دادم مطابقت دارد. این ویروس کامپیوتری همانند یک ویروس بیولوژیکی است ولی انحطاط پذیرتراست زیرا که تنها حاوی دستورالعمل ها و یا ژن ها ست ولی از خودش متابولیسمی ندارد. به جای آن، متابولیسم کامپیوتر میزبان را برنامه ریزی میکند.
بعضی در این تردید دارند که بتوان ویروسها را به عنوان حیات بحساب آورد چرا که آنها پارازیت هستنند و نمیتوانند مستقل از میزبانهای خود وجود داشته باشند. اما بیشتر شکلهای حیات ، از جمله خود ما، پارازیت هستند بدین معنا که تغذیه میکنند و وبرای بقا ِ خویش وابسته به دیگر شکلهای حیات اند. من فکر میکنم ویروسهای کامپیوتری را باید بعنوان حیات بحساب آورد. این که ویروس کامپیوتری که تنها شکل حیات است که ما آفریده ایم و در اصل مخرب می باشد به گونه ای طبیعت انسان را فاش می کند. درمورد پیدایش حیات به هیئت خود ما (انسان ها) من مجبورم که بعدا به اشکال الکترونیکی حیات برگردم.
چیزی را که ما عادتا ازآن بعنوان حیات یاد میکنیم از زنجیره ای از اتمهای کربن با تعداد اندکی از اتمهای دیگر مانند نیتروژن یا فسفرساخته شده است. ممکن است کسی فکرکند که حیات احتمالا میتواند از بنیانهای دیگر شیمیایی مانند سیلیسیم هم وجود داشته باشد، ولی کربن مساعدترین آنهاست، زیرا که دارای غنی ترین بافت شیمیایی است. برای اینکه اتمهای کربن با تمام خصوصیاتی که دارا هستند وجودداشته باشند، نیاز به میزان معین و مناسبی از ثابتهای فیزیکی مثل مقیاس کیو سی دی ، بارالکتریکی، و حتی بعد فضا-زمان است. اگر این ثابتها از ارزشهای بسیار متفاوتی برخورداربودند، یا هسته کربن نمیتوانست متعادل باشد و یا الکترونها بروی هسته فرو می ریخت. درنگاه اول، بنظرمیرسد که جهان بطورقابل توجهی میزان نهاده شده باشد.شاید این که جهان بطور ویژه برای تولید انسان طراحی شده سندیت داشته باشد. بهر حال در مورد چنین بحثی باید محتاط بودو آنهم بدلیل آنچیزی که به اص انتروپی معروف است. این اصل بر مبنای حقیقت خودآشکار بنا شده است که می گوید اگرجهان مناسب پیدایش حیات نمی بود، ما هم وجود نداشتیم تا از خود بپرسیم که چرا آن اینگونه میزان ومناسب است. میتوان اصل انتروپی را در شکل قوی و ضعیف آن بکاربرد. در مورد اصل انتروپیک قوی، فرض میشود که جهان های متفاوتی وجوددارند؛هر کدام با مقادیر متفاوتی از ثابتهای فیزیکی. این مقادیر در تعداد اندک به وجود عناصری مانند اتمهای کربن که میتوانند بعنوان سنگ بنای موجود زنده عمل کنند منجر میگردد. ازآنجائیکه ما در یکی از این جهان ها زندگی میکنیم ، نباید متعجب شویم که ثابتهای فیزیکی اینچنین یکنواختند. چرا که اگر نبودند ما اینجا نبودیم. شکل قوی اصل انتروپیک خیلی قابل قبول نیست. چه معنای قابل استفاده ای میتوان به وجود جهان های دیگر داد؟ و اگر آنها از جهان ما جداهستند، چگونه چنین چیزی که درآنها اتفاق افتاده می توانسته روی جهان ما اثر گذارد. درعوض باید چیزی را که بعنوان اصل انتروپیک ضعیف شناخته شده را بپذیریم. که در آن می بایستی مقادیرثابتهای فیزیکی را همانطور که هستند در نظر بگیریم. اما باید ببینم که چه نتایجی را میتوان از این واقعیت، که حیات در این مرحله از تاریخ جهان در این سیاره (کره زمین) وجود دارد، بدست آورد.
لحظه ای که جهان در انفجار بزرگ  در ۱۵ میلیارد سال گذشته آغازشد، کربنی وجود نداشت.حرارت آنقدر بالا بود که ماده نمیتوانست به شکل ذرات که به پروتون و نوترون نامیده میشوند وجود داشته باشد. در ابتدا تعداد پروتون ها و نوترون ها برابر بود.هر چه جهان گسترش پیدا میکرد، سرد میشد. حدود یک دقیقه پس از انفجار بزرگ، حرارت به حدود ۱ میلیارد درجه سانتیگرادکاهش یافت یعنی صد برابر درجه حرارت خورشید ما. در این درجه حرارت نوترونها به پروتون های بیشتری تبدیل شدند. اگر همه اینها اتفاق افتاده باشد، تمامی ماده موجود در جهان در انتها به ساده ترین عنصر(شیمیائی) هیدروژن که هسته آن تنها از یک پروتون ساخته شده است، تبدیل یافته است. بهر حال، برخی ازنوترون ها به پروتونها اصابت کرده و بهم چسبیده اند تا شکل ساده از عنصر بعدی یعنی هلیوم که هسته اش از دو پروتون و دو نوترون ساخته شده راتشکیل دهند. اما هیچ عنصر سنگینی از جمله کربن یا اکسیزن در جهان اولیه نمیتوانست شکل گیرد. مشکل میتوان تصور کرد که سیستم زنده ای فقط از هلیوم و هیدروژن ساخته شده باشد. بهر حال جهان اولیه به اندازه ای برای اتمها داغ بود که نمیتوانستند بهم متصل شده و به صورت مولکول درآیند.
جهان همچنان گسترش یافته و سرد شد. اما بخشهائی از آن بطور مختصری ازمناطق دیگرمتراکم تر بود. کشش جاذبه ای ماده اضافی در این مناطق ازگسترش آنها می کاست و سرانجام آن را متوقف میکرد. در عوض آنها در خود فروریخته و کهکشانها و ستاره ها را تشکیل دادندکه حدود ۲ میلیارد سال بعد از انفجار بزرگ آغاز شد. بعضی از ستارگان اولیه بسیار سنگینتر از خورشید ما بودند. و از خورشید ما داغ تر بطوریکه هیدروژن و هلیم اولیه خود را سوزانده تا اینکه این عناصر به عناصر سنگینتری مثل کربن ، اکسیژن و آهن تبدیل شدند.اینها ممکن است فقط چند میلیون سال طول کشیده باشد. پس از آن بعضی از ستارگان به شکل سوپرنواها منفجر شده و عناصر سنگینتر را به درون فضا پرتاب کردند که همان ماده خام نسل بعدی ستارگان را تشکیل دادند.
ستارگان دیگر آنقدر از ما دوراند، که اگر سیاراتی داشته باشند که بدورشان بچرخند، ما نمیتوانیم آنها را ببینیم. اما موجهای رادیوئی متناوب معمولی بعضی از ستارگانی که پولسار نامیده میشوند دائما قطع و وصل میشوند. ما یک تغییر جزئی در اندازه تناوب موجها مشاهده میکنیم و این بدین معناست که سیاره هائی به اندازه کره زمین ما وجود دارند که بدورآنها (پولسارها) می چرخند. احتمال وجود حیات در این سیاره ها که بدور پولسارها میچرخند بعید بنظر میرسد زیرا که تمام موجودات زنده در انفجارهای سوپرنواها که منجر به پیدایش پولسارها گشته کشته میشوند. اما حال که تعدادی پولسار مشاهده شده که گفته میشود که سیاراتی بدورشان میچرخند، پس ممکن است که کسرمعقولی از صدها میلیارد ستارگان کهکشان ما هم دارای سیاراتی باشند. ازاینرو شرایط سیاره ای لازم برای تشکیل حیات از نوعی که ما داریم احتمالا از ۴ میلیارد سال بعد از انفجار بزرگ وجود داشته است.
منظومه شمسی ما در حدود ۴ و نیم میلیارد سال پیش، در حدود ۱۰ میلیارد سال بعد از انفجار بزرگ از گازهای تولید شده ممزوج از بقایای ستارگان پیشین شکل گرفته است. کره زمین اساسا از عناصر سنگینتر از جمله کربن و اکسیژن شکل گرفت. بطوریکه بعضی از این اتمها بعدا به شکل ملکول های دی ان ای  ترکیب یافتند. دی ان ای دارای شکل مارپیچ های دوگانه ای معروفی است که توسط کریک و واتسن  در کلبه ای در محل موزه جدید در کمبریج کشف شد. جفت اسیدهای هسته ای این دو زنجیره مارپیچی را به هم متصل میکنند. چهار نوع اسید هسته ای عبارتند از آدنین، سایتوسین، گوآنین و تیامین . البته من نگرانم که تلفظ این نامها در دستگاه ترکیب کننده سخنان من بسیارخوب نباشد چرا که آن برای ملکول - زیست شناسان طراحی نشده است. یک آدنین از یک زنجیره همواره به یک تیامین از زنجیره دیگر متصل است وبه همین طریق یک گوآنین به یک سایتوسین از زنجیره دیگر. درنتیجه رشته اسیدهای هسته ای یک زنجیره منحصرا با سلسله ای از مکملهای خود تعریف میشوند. این دو زنجیره میتوانند از هم جدا شده و هر کدام به عنوان نوارهایی برای ساختن زنجیره های بعدی در آیند. بدینسان ملکولهای دی ان ای میتوانند اطلاعات ژنتیکی را که بشکل کدهایی در رشته های اسیدهای هسته ای شان درآمده است را تکثیر کنند. بخشهایی از این رشته ها همچنین میتوانند برای ساختن پروتئین و دیگر عناصر شیمیائی مورد استفاده قرار گیرند. عناصر شیمیائی که میتوانند دستورالعمل هائی که در رشته ها کدبندی شده اند را منتقل کرده و مواد خام را برای دی ان ای فراهم آورند تا خود را تکثیر کند.
---------------------------------------------------
ما دقیقا نمیدانیم که ملکولهای دی ان ای ابتدا چگونه ظاهر شدند.احتمال اینکه ملکولهای دی ان ای بطورتغییرات اتفاقی پدیدارشده باشند بسیار اندک است. به این جهت برخی پیشنهاد میکنند که حیات از جای دیگری به کره زمین آمده است و اینکه بذرهای حیات بطور پراکنده درکهکشان شناورند(درحرکتند). بهرحال نا محتمل بنظر میرسد که دی ان ای می توانسته برای مدت طولانی در تشعشعات موجود در فضا باقی بماند. و حتی اگر میتوانست در این شرایط باقی بماندهم چندان به توضیح منشا حیات کمکی نمی کرد زیرا که زمان لازم برای تشکیل کربن تنها بیشتر از دو برابر عمر زمین است.
یک احتمال این است که شکل گیری چیزی مثل دی ان ای، که میتوانسته خود را تکثیر کند به حد بسیار زیادی نا محتمل مینماید. بهرروی، درجهانی با تعداد بیشمار و نامتناهی از ستارگان، میتوان انتظار داشت که این در تعداد اندکی از منظومه های ستاره ای که از هم فاصله داشته باشند بوقوع بپیوندد. بهر حال، این واقعیت که حیات بروی زمین پدیدار شده است زیاد نامحتمل و غیر منتظره نمیتواند باشد. این فقط بمعنی عملی شدن اصل انتروپیک ضعیف میتواند باشد که میگوید: اگر حیات بجای کره زمین بروی سیاره دیگری پدیدار میشد، آنوقت ما میپرسیدیم که پس چرا آنجا پدید آمده است.
اگر پیدایش حیات در یک سیاره معینی بسیار ناممکن باشد، میتوان انتظار داشت که در زمان طولانی تری پدید آید ، مشخص تر میتوان انتظار داشت که حیات پدیدار خواهد شد فقط در صورتی که قبل از پایان یافتن عمر خورشید، آن بتواند به شکل حیات هوشیار مثل ما (انسانها) تکامل یافته باشد. حدود ۱۰ میلیارد سال مانده است تا خورشید به پایان عمرش برسد و کره زمین را در خود فرو کشد. شکلی از حیات هوشمند احتمالا سفر های فضایی را شروع کرده و قادر خواهد بود تا به ستاره دیگری بگریزد. در غیر اینصورت حیات بروی کره زمین نابودخواهد شد.
فسیلی که از۳ و نیم میلیارد سال گذشته بجای مانده شکلی از حیات بر روی زمین را اثبات میکند. که این احتمالا فقط ۵۰۰ میلیون سال پس از زمانی است که کره زمین به اندازه کافی سرد و پایدار شد تا حیات بتواند بروی آن تکامل یابد. اما حیات به ۷ میلیارد سال نیاز دارد تا تکامل یابد، و هنوز زمانی باقی مانده تا موجوداتی مثل ما (انسانها) بتوانند به تکامل برسند. همانند ما انسانها که قادر باشند در مورد منشا حیات کنکاش کنند. حال اگر تکامل حیات بر روی یک سیاره بسیار اندک است، پس چرا آن بروی زمین پدیدار شده است که در حدود یک چهاردهم زمان مورد نیاز عمر دارد ( توضیح مترجم: ۵۰۰ میلیون تقسیم بر ۷میلیارد معادل با یک چهاردهم است).
پیدایش زود هنگام حیات بروی زمین حکایت از این دارد که احتمال شکلی از حیات خود بخودی در شرایط مناسب وجود داشته است. شاید شکل ساده تری از ارگانی که دی ان ای را بوجود آورده است. هنگامی که دی ان ای پدیدار شده میتوانسته بسیارکارآمدتربوده باشد بطوریکه احتمالا جایگزین فرم ابتدائی تر از خود شده است. ما نمی دانیم که این اشکال ابتدائی چه می توانسته باشد،. یک احتمال این است که آر ان ای  بوده باشد. این هم مانند دی ان ای است ولی ساده تر و بدون ساختمان جفت های مارپیچی . آر ان ای با طول کوتاهش میتوانسته خودش را به شکل دی ان ای تکثیر کرده و درنهایت بصورت دی ان ای در آید. کسی نمیتواند در آزمایشگاه از اسید هسته ای یعنی از یک ماده غیر زنده آر ان ای را تولید کند. اما در ۵۰۰ میلیون سال که اقیانوسها بیشترسطح زمین را پوشانده بودند احتمال زیادی داشته تا آر ان ای بطور تصادفی پدیدآمده باشد.   
همانطور که دی ان ای خودرا تکثیر میکرد، خطاهای تصادفی وجود داشت.بسیاری از آنها مضر بوده و ازبین رفته اند. برخی بی اثر و خنثی بوده بدین معنی که نمی توانستند تاثیری بروی عملکرد ژنها بگذارنند. یکچنین خطاهائی تکامل بطئی را باعث می شده است که این ظاهرا درتمام دی ان ای ها روی داده است. و تعدادی ازاین اشکالات مساعد بقا انواع آنها واقع شدند. این همانی است که توسط داروین به " گزینش طبیعی"  نامیده شد.
پروسه تکامل بیولوژیکی در ابتدا بسیار کند بوده بطوری که ۲ و نیم میلیارد سال طول کشیده است تا ابتدائی ترین سلولها به حیوانات چند سلولی تکامل یابند چند میلیارد سال دیگر طول کشید تا ماهیها به خزندگان به پستانداران تکامل یابند. ولی بنظر می رسد که تکامل شتاب گرفته باشد. فقط ۱۰۰ میلیون سال طول کشید تا پستانداران اولیه به ما (انسانها) تکامل یابند. دلیل آن هم این است که ماهی اکثر ارگان های مهم انسان را دارا می باشد و پستانداران لزوما همه آنها را. یعنی تمام آن چیزهائی راکه لازم بود تا از پستانداران اولیه مثل لمورها  ( میمونهای پوزه دار) به انسانها تکامل یابد، بطورمتناسب دارا بودند.
و اما در مورد نسل انسان، در مقایسه با اهمیت درتکامل دی ان ای، تکامل به یک مرحله حساسی رسید.این همان توسعه زبان و بویژه زبان نوشتاری بود. بدین معنا که اطلاعاتی که از یک نسل به نسل بعد منتقل میشود میتواند به غیر از انتقالات ژنتیکی که از طریق دی ان ای صورت گرفته است صورت پذیرد. در ۱۰ هزار سال گذشته و یا در طول تاریخ مستند، تغییر قابل کشفی در دی ان ای انسان که از طریق تکامل بیولوژیکی حاصل شده باشد پدیدار نگشته است. اما مقدار دانش و اطلاعاتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، بطور قابل توجهی رشد کرده است. دی ان ای انسانها محتوی تقریبا ۳ میلیارد اسید هسته ای است که بسیاری از کدهای اطلاعاتی در این رشته بدرد نخور و یا غیر فعال می باشند. در نتیجه مقدار اطلاعات قابل استفاده در ژنهای ما چیزی درحدود ۱۰۰ میلیارد بیت  است. یک بیت از اطلاعات جواب به سئوال آری و یا نه است. یک رمان میتواند تا ۲ میلیون بیت اطلاعات را در خود جای دهد. بنابر این یک انسان معادل ۵۰ رمان میلز اند بون  است. یک کتابخانه ملی بزرگ میتواند تا ۵ میلیون کتاب داشته باشد و یا ۱۰ تریلیون بیت . پس اطلاعات منتقل شده از طریق کتاب ها ۱۰۰هزار برابر اطلاعات منتقل شده از طریق دی ان ای است.
حتی مهمتر اینکه اطلاعات در کتابها میتواند بسیار سریعتر عوض شده و به روز درآید. چندین میلیون سال طول کشیده است تا از میمون به انسان تکامل یابیم و درطول این مدت اطلاعات مفید در دی ان ای شاید فقط یک جند میلیون بیت تغییر کرده باشد. بدین معنا که اندازه تکامل بیولوژیکی در انسان ها در حدود ۱ بیت در سال می باشد. درعوض، ۵۰ هزار کتاب جدید فقط به زبان انگلیسی در هرسال منتشر می شود که ۱۰۰ میلیارد بیت اطلاعات را شامل می شود. قطعا اکثریت بزرگی از این اطلاعات به دور ریختنی است و استفاده ای برای هیچ نوعی از حیات ندارد. اما در آنصورت هم میزان اطلاعات مفید اگر نگوئیم میلیاردها برابر باز هم میلیون ها برابر بیشتر ازانتقال اطلاعات از طریق دی ان ای است.
این بدین معنی است که ما وارد یک فاز جدیدتکاملی شده ایم . در ابتدا تکامل از طریق انتخاب طبیعی توسط جهشهای تصادفی جریان داشت. فاز داروینی ۳و نیم میلیارد سال به پایان رسید و ما را پدید آورد، موجوداتی که زبان را جهت تبادل اطلاعات تکامل دادند. اما در ۱۰ هزار سال گذشته و یا چیزی در این حدود ما در مرحله ای بوده ایم که میتوان آن را فازانتقالی خارجی  نامید. در این صورت بایگانی اطلاعات درونی که به نسل بعدی از طریق دی ان ای منتقل می شود، تغییر قابل توجهی نکرده است. اما بایگانی خارجی (اطلاعاتی) در کتاب ها و در دیگراشکال ماندنی منابع ( اطلاعاتی) به اندازه بسیار زیاد رشد کرده است. بعضی ازمردم از واژه تکامل تنها برای انتقال داخلی ژنتیکی مادی استفاده می کنند و درمقابل استفاده واژه تکامل در مورد انتقال خارجی اطلاعات مخالفت می ورزند. ولی به اعتقاد من این دیدگاه کوته نظرانه است. زیراکه ما چیزی فراتر از ژن هایمان هستیم. ما احتمالا قویتر و یا ذاتا باهوش تر از اجداد غار نشین مان نیستیم. اما تفاوت ما با آنها دانشی است که ما طی ۱۰ هزار سال گذشته کسب کرده ایم و بطور مشخص در ۳۰۰ سال گدشته. به اعتقاد من اهمیت این مطلب به حدی است که نگاه وسیعتری را میطلبد و از اینرو شایسته است که انتقال خارجی اطلاعات را به اندازه نقش دی ان ای در تکامل نژاد انسان برسمیت بشناسیم.
مقیاس زمانی برای تکامل در دوره انتقال خارجی همان مقیاس زمانی برای کسب و انباشت اطلاعات است. که قبلا صدها و حتی هزاران سال بود. اما در حال حاضر این مقیاس زمانی به ۵۰ هزار سال و یا کمتر تقلیل یافته است. به عبارت دیگر مغزها که ما ازطریق آنها این اطلاعات را تکامل داده ایم تنها در مقیاس زمانی داروینی یعنی صدها و هزارها سال تکامل پیدا کرده اند. این مشکلاتی را بوجود می آورد. در قرن هجدهم گفته میشد که مردی وجود دارد که تمام کتاب های نوشته شده راخوانده است. اما امروز اگر شما روزی یک کتاب هم بخوانید، ۱۵ هزار سال طول خواهد کشید تا تمامی کتاب های کتابخانه ملی را تمام کنید. تازه باید حساب کنید که درطول این زمان هم کتابهای بیشماری نوشته شده اند.
این بدین معنی است که هیچ کسی نمی تواند صاحب بیشتر از ذره کوچکی از دانش بشری باشد. مردم ناچارند که در زمینه های خاص تر و معین تری تخصص پیدا کنند. و این احتمالا در آینده یک محدودیت اساسی خواهد بود. ما بطور مشخص برای مدت طولانی نمیتوانیم با این ضریب تصاعدی پیشرفت دانش که در ۳۰۰ سال گذشته داشته ایم ادامه دهیم. یک محدودیت وحتی خطر بزرگتر برای نسلهای آینده اینست که ما هنوزدارای غریزه های حیوانی و بطور مشخص همان انگیزه های تجاوزگری انسان غارنشین هستیم. تهاجم بصورت انقیاد و یا کشتن انسانهای دیگرو به تصاحب در آوردن زنان و غذای آنان تا به امروز که به عنوان تنازع بقا تعریف شده است. ولی دردوران حاضر این ( غریزه تجاوزگری) ممکن است به قیمت نابودی کل نسل بشر و بقیه اشکال زندگی بروی کره زمین تمام شود. جنگ هسته ای هنوز مبرم ترین خطر به شمار می رود و دیگر مسائل مانند انتشار ویروسهائی که از طریق مهندسی ژنتیک طراحی شده اند هم وجود دارند. و یا اینکه تاثیرات گلخانه ای  که همچنان در حال ناپایداری است.
حال دیگر زمان آن نیست که ما انتظار داشته باشیم تا از طریق تکامل داروینی هوشیارتر و یا سازگارتر با طبیعت شویم. اما ما در دوران حاضر وارد فاز جدیدی شده ایم که می توان آن را تکامل خود- طراحی  شده بنامیم که در آن قادر خواهیم بود در دی ان ای خودمان تقییراتی بوجود بیاوریم و آن را پیشرفته سازیم. امروزه پروژه ای وجود دارد که تمامی سلسله دی ان ای انسان را نقشه برداری می کندو چند میلیارد دلارهزینه دارد که برای پروژه ای با این اهمیت بسیار ناچیز است. آنزمان که ما کتاب حیات را خوانده ایم، شروع به تصحیح آن خواهیم کرد. در ابتدا این تغییرات به تعمیر ژنهای ناقص منحصر خواهد شد مثل بیماری مزمن ششها و دستگاه گوارشی  و نقص عضله ای . اینها توسط ژنهای تنها کنترل می شوند و بهمین دلیل بسیار راحت قابل شناسائی و تصحیح می باشند. خصوصیات دیگر مانند هوش  احتمالا توسط تعداد زیادی از ژنها کنترل می شوند از اینرو بسیار سختتر خواهیم توانست آنها را پیدا کرده و بروی رابطه آنها با هم کار کنیم. با این حال من مطمئنم که در طول قرن آینده، مردم کشف خواهند کرد تا چگونه هوش و غریزه هائی مثل تجاوزگری و سلطه طلبی را تقییر دهند.
قوانینی در مخالفت با مهندسی ژنتیک در مورد انسان وضع شده اند. اما عده ای قادر نخواهند بود تا در مقابل وسوسه اصلاح خصوصیات انسان مثل اندازه حافظه ، یا ایجاد مقاومت در برابر بیماری و یا افزایش طول عمر مقاومت کنند. زمانی که چنین انسانهای استثنائی پدید آیند، چنان معضلات عظیم سیاسی برای انسانهای غیر پیشرفته بوجود خواهد آمدکه قادر نخواهند بود تا در این رقابت شرکت کنند. به احتمال زیاد آنها خواهند مرد و یا موجودات قابل اهمیتی نخواهند بود. در عوض نسلی از موجودات خود- طراحی شده ای  که خود را با شتاب دائما فزاینده ای تکامل می دهندوجود خواهند داشت.
اگر این نسل دوباره خود را طراحی کند تا ریسک خود تخریبی را کاهش داده و یا از بین ببرد، احتمالا آنگاه گسترش پیدا کرده و دیگر ستارگان و سیارات را به استعمار خود در خواهد آرود. بهر حال سفر فضائی بسیار طول و دراز برای بنیان شیمیائی شکل حیات مثل دی ان ای بسیاردشوار خواهد بود. طول عمر طبیعی برای چنین موجوداتی در مقایسه با زمان مسافرت کوتاه است. بر اساس تئوری نسبیت، هیچ چیزی نمی تواند سریعتر از نور حرکت کند و به همین دلیل سفر رفت و برگشت به نزدیکترین ستاره حداقل ۸ سال و تا به مرکز کهکشان ( راه شیری) در حدود ۱۰۰ هزار سال طول خواهد کشید. این مشکل در داستانهای علمی – تخیلی با استفاده از درهم پیچیدگی فضا و سفر از میان ابعاد اضافی آن حل شده است. اما من فکر نمی کنم که اینها هرگز ممکن باشد، حتی مهم نیست که در آن زمان چقدر حیات هوشمند توانسته باشد رشد کند. در تئوری نسبیت اگر کسی بتواند با سرعتی بالاتر از سرعت نور حرکت کند، قادر خواهد بود تا به زمان گذشته هم سفر کند که این برگشتن به زمان گذشته مشکلاتی را برای مردم پدید خواهد آورد طوری که می توانند گذشته را تغییر دهند.همچنین می توان انتظار داشت تا تعداد زیادی از توریست هائی راکه از زمان آینده آمده اند را ملاقات کنیم. توریست هائی که آمده اند تا کنجکاوانه سبک جالب و قدیمی زندگی ما را ببینند.
ممکن است که از مهندسی ژنتیک برای بقا نا محدود حیات که بر مبنای دی ان ای استوار است استفاده شود و یا حداقل برای ۱۰۰ هزار سال. اما راه راحتتر که فعلا در حد توان ماست ارسال ماشین و دستگاه است . این ماشینها باید چنان طراحی شده که عمر کافی برای سفر بین سیاره ها را داشته باشند. زمانی که آنها به ستاره جدید می رسند، بتوانندبروی سیاره مناسبی فرود آمده و مواد معدنی برای ساختن ماشینهای بیشتری را استخراج کنند. ماشین هائی را که بتوان به ستاره های دیگر فرستاد. این ماشینها ویا دستگاهها فرم جدید حیات خواهد بود که از مولفه های مکانیکی و الکترونیکی تشکیل یافته اند و نه ازملکولهای بزرگ. و سرانجام آنها بتوانند جایگزین حیات مبتنی بر دی ان ای شوند همانطور که دی ان ای جایگزین شکل ابتدائی تر حیات شد.
این شکل مکانیکی حیات نیز می تواند خود – طراحی شده باشد. بدینسان بنظر می رسد که دوره انتقال خارجی تکامل فقط فاصله بسیار کوتاهی خواهد بود بین فاز داروینی و فاز مکانیکی و یا بیولوژیکی خود- طراحی شده. این در نمودار بعدی نشان داده شده است که درجه بندی نشده است زیرا که راهی برای نشان دادن دوره ۱۰ هزار ساله در مقایسه با میلیارد ها سال وجود ندارد. این که فاز خود- طراحی شده چه زمانی به پایان خواهد رسید خود پرسش دیگری است. ممکن است این فاز ناپایدار باشد و حیات خودش را نابود سازد و یا به یک نقطه مرگ برسد. اگر اینطور نشود، این فاز باید قادر باشد تا پایان عمر خورشید (ما) یعنی در حدود ۵ میلیارد سال با حرکت به سوی سیاره هائی که بدور ستارگان می گردند باقی بماند. بیشتر ستارگان تا ۱۵ میلیارد سال دیگرسوخته (خاموش می شوند) و یا کل جهان بر اساس قانون دوم ترمودینامیک به وضعیت کاملا نامنظم خواهد رسید. اما فریدمن دایسن  نشان داده است که علیرغم اینها حیات می تواند خود را با منبع همواره درحال کاهش انرژی منظم تطبیق داده و برای همیشه ادامه دهد.
احتمال اینکه ما در سفر و کاوش خود در کهکشان به شکل ناشناخته ای (جدیدی) ازحیات برخورد کنیم چیست. اگر بحث در مورد مقیاس زمانی برای پیدایش حیات بر روی زمین درست باشد، پس باید ستارگان بسیاری دیگری هم باشند که حیات بروی سیارات آنها وجود داشته باشد. بعضی از این منظومه های ستاره ای ۵ میلیارد سال قبل از کره زمین شکل یافته اند. پس چرا کهکشان ما نباید مملو از اشکال مکانیکی و یا بیولوژیکی خود- طراحی شده باشد؟ چرا تا بحال کره زمین مورد بازدید این موجودات قرار نگرفته است و یا حتی مورد استعمار آنان. من پیشنهاداتی که مبنی بر بشقاب پرنده های حاوی موجوداتی ازفضاهای دیگر باشند را بحساب نمی آورم. و فکر می کنم هر دیداری توسط موجودات دیگر کرات بسیار آشکارتر خواهد بود و حتی شاید بسیارناخوشایندتر.
توضیح اینکه چرا ما تا بحال موجودات فضاهای دیگر را ملاقات نکرده ایم چیست؟ یک احتمال اینست که بحث در مورد پیدایش حیات ر روی زمین نادرست است. شاید احتمال پیدایش حیات بطورخودبخودی بر کره زمین بسیار کم بوده باشد با توجه به این که کره زمین تنها سیاره در کهکشان و یا در جهان قابل رویت است که در آن حیات ظاهر شده است. احتمال دیگرمیتواند یک احتمال منطقی باشد حاکی از این که سیستم های خود زا مثل سلولها شکل یافته ولی بیشتر آن اشکال حیات نتوانستند به حیات هوشمند تکامل یابند. ما عادتا فکر میکنیم که حیات هوشمند پی آمد اجتناب پذیر تکامل است اما اصل انتروپیک باید ما را در چنین مباحثاتی محتاط کند. احتمال قویتر این است که تکامل یک پروسه تصادفی است که هوش فقط یکی از بیشمار نتایج ممکن آن بوده باشد. روشن نیست که هوش قابلیت باقی ماندن طولانی مدت را داشته باشد. باکتری و دیگر ارگانیزم های تک سلولی به زندگی خود ادامه می دهند اگر تمامی انواع دیگر حیات بر روی زمین از صحنه عمل خارج شوند. تاییدی بر این نظریه؛ که تکامل حیات بر روی زمین بنابر کرونولوژی تکامل ناممکن بوده است، وجود دارد. زمان بسیار طولانی، ۲ و نیم میلیارد سال طول می کشد تا موجودات تک سلولی به به چند سلولیها که پروسه ضروری برای رسیدن به موجودهوشمند است تکامل یابند. این کسر خوبی از کل زمان لازم است یعنی تا قبل از اینکه خورشید ما منهدم شود. از اینرو با این فرضیه که می گوید که احتمال اینکه حیات به هوش تکامل پیدا کند اندک است سازگار میباشد. در این صورت، ما میتوانیم انتظار داشته باشیم تا اشکال متعددی از حیات را در کهکشان بیابیم ، اما بسیار نامحتمل است که حیات هوشمند را پیدا کنیم. راه دیگرکه نمی توان در سیاره ای به مرحله حیات هوشمند رسید این است که ستاره دنباله دار و یا سنگ آسمانی به آن اصابت کنند. ما بتازگی برخورد ستاره دنباله دارشوماچر- لوی  با سیاره مشتری را که در آن یک سری شهاب های عظیم روشنی به فضا پرتاب میشدند را مشاهده کرده ایم. این طور تصور می شود که که برخورد یک جسم کوچکتر با زمین در حدود ۷۰ میلیون سال پیش باعث انقراض داینا سورها شده باشد. تعداد اندکی پستانداران اولیه باقی مانده اما موجوداتی به بزرگی انسان غالبا ازبین رفتند. مشکل است که بگوئیم که چند سال یکبار چنین تصا دماتی روی می دهد، اما یک حدس منطقی میتواند این باشد که آن بطور متوسط هر ۲۰ میلیون سال رخ می دهد.اگر این عبارت درست باشد به این معنی خواهد بود که حیات هوشمند تنها به دلیل خوش شانسی توانست بر روی کره زمین تکامل یابد چرا که در عرض ۷۰ میلیون سال گذشته یک چنین تصادمات اساسی رخ نداده است. سیارات دیگردر درون کهکشان (راه شیری) که حیات بروی آنان تکامل یافته است، احتمالااز فرصت کافی برای اینکه موجود هوشیار بتواند به تکامل برسد برخوردار نبوده اند.
احتمال سوم این است که یک احتمال منطقی برای شکل گیری حیات وجود دارد و می تواند در فاز انتقال خارجی به موجود هوشمند تکامل یابد. اما در آن نقطه، سیستم بی ثبات شده و حیات هوشمند خود را تخریب می کند. این می تواند یک نتیجه گیری بسیار بد بینانه ای باشد که بسیار امیدوارم که درست نباشد. از این رو من چهارمین احتمال را ترجیح می دهم ؛ در جاهای دیگر اشکال دیگر حیات هوشمند که ناظرما هستند وجود دارند. سابقا پروژه ای بنام ستی  مخفف جستجو برای حیات هوشمند کرات دیگروجود داشت که فرکانسهای رادیوئی را ثبت کرده تا ببیند که آیا می توان علائمی از تمدن دیگری دریافت کرد. من فکر می کنم که این پروژه ارزش حمایت را داشت علیرغم اینکه بدلیل نبود امکانات مالی فسخ شد. اما ما همینطور که پیشرفت میکنیم، باید محتاطانه به مسائل بنگریم. برخورد با تمدن خیلی پیشرفته تر(از دیگر کرات) در زمان کنونی، ممکن است کمی شبیه باشد به ملاقات ساکنین اصلی امریکا با کولومبوس (کاشف قاره امریکا) که من فکر نمی کنم که برای آنها خوب بوده باشد.

Montag, 21. September 2009

اساس نقد مذهب

کارل مارکس  
اساس نقد مذهب این است که انسان مذهب را آفریده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را بازنیافته یا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان یک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نیست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. این دولت و جامعه، مذهب را تولید مى کنند. مذهب تئورى عمومى این جهان است. دائره المعارف آن و منطق آن در یک فرم و ظاهر عامه پسند است. معنویات این جهان و زمینه عمومى توجیه این جهان است. انعکاس ذات بشرى در یک قالب شبح گونه است. مبارزه علیه مذهب از این رو مبارزه اى غیر مستقیم علیه جهانى است که مذهب معنویات آن را مى سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بیان ستم هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم هاى این جهان است. مذهب آه مخلوق ستمدیده است، روح جهان بى روح و قلب جهان قسى القلب است. مذهب افیون مردم است. اعتقاد به مذهب که یک خوشى و سعادت خیالى و دروغین را در بین مردم بوجود مى آورد، در واقع نشانه خواست و تمناى مردم براى دستیابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. این خواست که مردم باید توهم در مورد موقعیت و شرایط مادى شان را کنار بگذارند به این معنى است که باید خود این شرایط و موقعیت را (که براى توجیه خود محتاج به توهم و خیال سازى در بین مردم است) تغییر دهند. از این رو نقد بهشت و مذهب تبدیل به نقد جهان زمینى مى شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهیات و به نقد سیاست منجر مى شود

                   

Mittwoch, 5. August 2009

ماتریالیسم

 

ماتریالیسم به معنای ماده‌گرایی فلسفی است. این مکتب در مقابل ایده آلیسم مطرح شد. شاخه‌های مهم ان ماتریالیسم مکانیکی و ماتریالیسم دیالکتیک می‌باشد. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و ماتریالیسم دیالکتیک را مارکس

جهان مادی است

انسان را اشیاء بی نهایت زیاد و متنوعی احاطه کرده‌است که برخی از آنها از کوچک‌ترین ذرات اتم گرفته تا عظیم‌ترین ستارگان کیهانی بی جان هستند و برخی دیگر از ساده‌ترین موجودات یک سلولی گرفته تا بغرنجترین و رشد یافته‌ترین جانوران که انسان باشد جان دارند. این اشیاء بی نهایت متفاوت دارای خواص گوناگون هستند. بشر در طول تاریخ و در نتیجه آزمایش‌های پیاپی خود با پیشرفت دانش وگسترش فعالیت‌های پراتیک خویش کم کم دریافت که هر قدر هم اشیاء و خواص شان گوناگون باشد با این همه آنها دارای مبانی مشترکی هستند. در دوران‌های باستان گروهی از فلاسفه یونان باستان این مبنای مشترک یا اساس جهان و پایه واقعیت را این یا آن شئی مثلاً آب یا آتش می‌دانستند. نزد متفکران باستانی چین و هند نظیر همین عوامل دو چهار یا پنجگانه بوده‌است و در ایران کهن نیز عقیده مربوط به وجود چهار آخشیج (یا عنصر ماه): آب، هوا، آتش، خاک و یا طبایع چهارگانه: گرمی، خشکی، سردی و تری با رخنه از منابع هندی و یونانی رایج بوده‌است.
زروانیان، «زروان بیکران» یا گیتی ماده را عنصر نخستین می‌دانستند که تمام موجودات از آن پا به عرصه وجود نهاده‌است. دمکریت فیلسوف بزرگ یونان باستان می‌گفت اصل جهان از یک عنصر تجزیه ناپذیر است که از ترکیب آن، اشیاء مختلف پدید می‌آید و آن را «اتم» (ا به معنای نفی، تم از واژه بریدن و قطع کردن) یا «بخش ناپذیر» (در اصطلاح فلسفی ما ـ جزء لایتجزی) نامید.

ماتریالیسم کارتزینی
با تکامل اندیشه بشری این کشف بزرگ به عمل آمد که آن پایه مشترک و اساسی عمومی را نباید با اشکال مختلف اشتباه کرد، بلکه این نتیجه فلسفی حاصل شد که در درجه اول همه اشیاء جهان در این اصل شریکند که به خودی خود و مستقل از انسان، مستقل از تفکر و اندیشه و احساسات وتمایلات انسان، یعنی به طور عینی، وجود دارند. مثلاً علوم طبیعی ثابت کرده‌است که میلیون‌ها سال قبل از پیدایش هر گونه موجود زنده‌ای زمین و اجرام کیهانی وجود داشته‌اند و این خود نشان می‌دهد که طبیعت عینی است، مستقل از انسان و شعور اوست. به عبارت دیگر این عقل نیست که ماده را خلق کرده، بلکه در کره زمین تکامل چندین میلیارد ساله ماده‌است که منجر به پیدایش شعور و خرد انسانی شده‌است.
پراتیک بشری آزمایش و تجربه روزانه، فعالیت تولیدی و علوم طبیعی با تمام دستاوردهای خود به ما نشان می‌دهد که جهان به طور عینی وجود دارد. عینیت جهان یعنی وجود آن در خارج و مستقل از شعور و اراده و خرد به معنای آن است که جهان مادی است. این کلمه معنای فلسفی دیگری ندارد.
از نگاه تاریخی دانش ما متأثر از شرایط اقتصادی و اجتماعی ما است. در این زمینه تولید اجتماعی نقش بزرگی را بازی می‌کند. تولید اجتماعی تعیین کننده ترین عامل در شناخت بشر است. به این معنی که شناخت ما بر اساس رشد تولید اجتماعی ما رشد می‌کند. به این اساس رشد تولید اجتماعی را می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد. یکی تولید اجتماعی طبیعی و دوم تولید اجتماعی دستی یا صنعی. در تولید اجتماعی طبیعی قوای طبیعی نقش مهمی را بازی می‌کنند. تولید اجتماعی طبیعی در سه دوره تولید تاریخی بازتاب یافته‌است. در سه دوره تاریخی کمون اولیه، برده داری و فیودالیزم، شیوه تولید شیوه طبیعی بوده‌است. در تمام این دوره‌های تاریخی قوای طبیعی در رشد تولید و اساس تولید نقش مهمی را بازی نموده‌است. از این رو بشر در این سه دورهٔ تاریخی به قوای طبیعی متکی بوده‌اند. این اتکا به قوای طبیعی در نحوهٔ تفکر آنان نقش مهمی را بازی می‌نموده‌است. آنان به هر نحو خود را مدیون قوای طبیعی می‌دانسته‌اند. هر گونه تفکر آزاد و انسانی نا ممکن بوده‌است.
در دورهٔ تاریخی بورژوازی تولید صنعتی بوده‌است. در این دورهٔ تاریخی دیگر بشر به قوای طبیعی متکی نیستند. از این رو می‌توانند مستقل از قوای طبیعی عمل و فکر کنند. این دوره را می‌توان دوران آزادی انسان از قوای طبیعی و دوره تفکر آزاد انسانی نامید. بشر با شکل گیری این دورهٔ تاریخی بوده‌است که توانسته‌است آزادانه فکر کند. به همین خاطر آغاز این دوره با آغاز رنسانس انسانی مزین گردیده‌است. صرفاً با آغاز این دوره بود که انسان توانست جدایی شعور و طبیعت را وجدان نماید. همچنین انسان در طبیعت به مقام بسزای خودش دست یافت. ماتریالیسم دیالکتیک تنها می‌توانست تحت چنین شرایطی پا بگیرد. شرایطی که انسان از قوای طبیعی آزاد عمل می‌کند. قوای طبیعی را در خدمت خودش در می‌آورد و صنعت اساس تولید قرار می‌گیرد.
اینکه اشیا را خارج از شعور خود می‌دانیم نتیجه بهبود شرایط تولید اجتماعی ما است. جغرافیای تولید صنعتی و جغرافیای تفکر آزاد مادی با هم همخوانی دارند. هر اندازه به جوامع صنعتی نزدیک می‌شویم یقین و ایقان مردم به ضعف ایده‌های مذهبی بیشتر می‌گردد.

 ماده به مثابه مقوله فلسفی

همین خاصیت عمومی و مشترک تمام اشیاء بی شمار و گونه گونه یعنی وجودعینی آن‌ها و مستقل بودنشان از تفکر و شعور انسان است که آن را با مفهوم فلسفی «ماده» بیان می‌کنیم.
مفهوم یعنی چه؟ هر واژه‌ای که بیانگر عنصر مشترک و عام در یک گروه از اشیاء و پدیده‌ها باشد «مفهوم» نامیده می‌شود. این البته بیان ساده مطلب است و در فصل تئوری شناخت دقیق تر این مسئله را خواهیم آموخت. مفاهیم بسته به آن که تا چه حد و مرزی اشتراک و عمومیت را بیان کنند و تا چه اندازه گروهی بزرگ تر و یا کوچک‌تر از اشیاء و پدیده‌ها را در برگیرند «گسترده تر» یا «تنگتر» هستند. مثلاً «درخت» یک مفهوم است که بیان کننده عنصر عام و مشترک کلیه درختان گیتی صرفنظر از رنگ و بزرگی و نوع میوه و سایر مشخصات هر یک از آنها است. کلمه «گیاه» بیانگر یک مفهوم دیگر است که نه فقط درختان بلکه هر موجود زنده‌ای را که بنا به تعاریف علم گیاه‌شناسی و زیست‌شناسی خاصیت نباتی داشته باشد در بر می‌گیرد.
واضح است که مفهوم «گیاه» گسترده تر از مفهوم «درخت» است. مفهومی که بتواند همه اشیاء و پدیده‌ها را از ذره شن تا قرص خورشید، از صخره کوه تا مغز انسانی، از موج دریا تا کهکشان را در بر می‌گیرد، مفهومی به حد اکثر گسترده‌است. مفهومی که با کلمه «ماده» بیان می‌گردد چنین مفهومی است. وقتی یک مفهوم شاخص‌های اساسی و عام همه اشیاء را نشان دهد و همه پدیده‌های موجود را در بر گیرد، آن را از زمره مقولات فلسفی حساب می‌کنیم.
لنین مفهوم ماده را به مثابه یک مقوله فلسفی توضیح می‌دهد و روشن می‌کند که مقصود از آن تمامی واقعیت عینی است که انسان با آن، یعنی با این واقعیت، توسط خواص پنجگانه خویش آشنا می‌شود. واقعیت عینی مستقل از حواس وجود دارد ولی توسط حواس منعکس می‌شود. پس، آن شاخص‌های اساسی و عام که در همه اشیاء و پدیده‌ها مشترک است و توسط مقوله «ماده» بیان می‌گردد عبارت‌اند از آن که:
  1. همه آن‌ها مادی هستند، به طور عینی و مستقل از شعور ما وجود دارند.
  2. همه آن‌ها از طریق خواص مختلف خود(نظیر رنگ و بو، مزه و صدا و حرارت و ابعاد و غیره) روی ارگان‌های حس ما تأثیر می‌گذارند و متناسب با آن احساس ویژه‌ای را به وجود می‌آورند.
پس اولا تأکید می‌کنیم که مفهوم بیان کننده واقعیت عینی ماده یک مفهوم مربوط به علم فیزیک یا شیمی یا سایر علوم مشخص نیست، بلکه یک مقوله فلسفی است.
ثانیا تأکید می‌کنیم که مفهوم ماده به مثابه یک مقوله فلسفی را نباید با خود ماده که عبارت از واقعیت عینی مستقل از احساس انسان و مستقل از هر گونه مفهوم و مقوله فلسفی، اشتباه کرد مقوله فلسفی «ماده» بازتاب وجود عینی جهان، واقعیت عینی خارج از ما در شعور ماست.

 جهان قدیم است

در این تفکر جهان مادی، جاودانی و بی انتهاست. جهان مادی دارای اشکال مختلف است. در جهان همه اشیاء هر قدر هم کوچک باشند از هیچ زائیده نمی‌شوند و به هیچ مبدل نمی‌گردند. اصطلاح «از بین رفتن» شیئی به معنای تبدیل آن شیئی به شیئی دیگر است. پایان یکی آغاز دیگری، مرگ یکی، زندگی دیگری است. و این روند تا بی نهایت ادامه دارد. آنچه هر گز از بین نمی‌رود ماده یعنی واقعیت عینی است. در این مورد است که بشر همواره از خود پرسیده چطور می‌شود که ماده همیشه وجود داشته است؟ چنین پرسشی شگفت آور نیست. زیرا که انسان در سراسر زندگی خود و نوع خود شاهد زایش، رویش و پرورش و سپس زوال و نابودی اشیاء و پدیده هاست، می‌بیند که هر چیزی را سرآغازی و سپس پایانی است. چرا ماده استثناء باشد؟ چرا کسی یا چیزی «در آغاز» آن را خلق نکرده باشد؟ به این پرسش‌ها تنها و تنها علم می‌تواند پاسخ دهد و پاسخ علم که در طول تاریخ مرتبا مستحکم تر و قاطع تر و مستدل تر شده آن است که ماده همیشه وجود داشته‌است و ازلی است، همیشه باقی خواهد بود و ابدی است. حادث نیست، قدیم است، فانی نیست، باقی است.
هرقدر ما با دستاوردهای علم بیشتر و همه جانبه تر آشنا باشیم بهتر می‌توانیم این حکم اساسی را ثابت کنیم. مثلاً قانون بقا و تبدیل جرم و انرژی (لاوازیه و لومونوسف) ثابت می‌کند که در طبیعت هیچ عنصری بدون آن که اثری از خود باقی بگذارد از بین نمی‌رود و هیچ عنصری از هیچ زائیده نمی‌شود. علم ثابت می‌کند که نمی‌شود چیزی از هیچ خلق کرد. آنچه را که نمی‌توان نابود کرد و از بین برد، نمی‌توان خلق کرد، نمی‌شود زمانی بوده باشد که در آن ماده نباشد و از هیچ عنصر و هیچ جا خلق گردد. نتیجه این که ماده همیشه بوده‌است. همیشه خواهد بود، هرگز زائیده و خلق نشده، قدیم است و جاودانی به قول شاعر عارف ایرانی شبستری:
عدم موجود گردد، این محال است وجود از روز اول لایزال است
در این جا به نقل از فردریک انگلس باید اضافه کنیم که مادی بودن جهان و ازلیت و ابدیت آن را با چند کلمه سحرآمیز نمی‌توان ثابت کرد بلکه تکامل طولانی و پرپیچ و خم فلسفه و علوم طبیعی طی قرون متمادی آن را مدلل می‌سازد.

 نظری به حکمت ایرانی در زمینه مادی بودن و قدمت جهان

چون هیچ تجربه و منطقی پیدایش یا آفرینش ماده را از عدم توجیه نمی‌کند بوده‌اند بسیاری از حکمای کهن ما و به ویژه متفکران آزاد اندیش که به «قدم عالم» یعنی قدیمی بودن آن، نه حادث بودن آن باور داشته‌اند. مثلاً دهریون (آن طور که مولوی از زبان آنها در توافق با آنها بیان کرده) معتقد بوده‌اند که:
گفت این عالم قدیم و بی کی است نیستش بانی و یا بانی وی است
ابوبکر محمد ابن زکریای رازی فیلسوف و طبیب عالیقدر و متفکر برجسته قرن سوم و آغاز قرن چهارم هجری در همین معنی می‌گوید: «هیولی(یعنی ماده یا شیئی) قدیم است و همیشه بوده‌است و روا نیست که چیزی پدید آید نه از چیزی. اندرعالم چیزی پدید ناید مگر از چیزی و ابداع محال است» (در فلسفه قدیم ما واژه «هیولی» - معرب واژه یونانی اوله – به معنای شیئی یا ماده آمده‌است) زکریای رازی این متفکر داهی که یکی از برجسته‌ترین ماتریالیست‌های خاورمیانه‌است می‌گوید «پدید آمدن طبایع از چیزی بوده‌است و آن چیز قدیم بوده‌است و آن هیولی بوده‌است پس هیولی قدیم است و همیشه بوده‌است».
غزالی از موضع ایده آلیستی برای رد نظریه فلاسفه‌ای چون زکریا رازی می‌نویسد :«استدلالات آنها منجر بدان می‌شود که وجود آفریدگار نفی گردد و به آن نتیجه برسیم که ماده در زمان ابدی است و خود خالق خویش است، یعنی به عقاید «دهریون به پیوندیم». دهریون طرفدار ازلیت عالم (ابدی بودن ماده) و حرکت عالم اند و با این فکر که خدا جهان را خلف کرده مخالفند و می‌پرسند که چرا طی دورانی خداوند جهان را نیافرید؟ دهریون همچنین روح را مستقل و جدا از بدن نمی‌دانستند و معتقد بودند که «نفس مردم پس از آنکه از جسد جدا شود ناچیز شود همچو نفس‌های نباتی وحیوانی و بی جسد او را(روح را) وجودی نیست». دهریون در نبرد با قشریون و نظریات ایده آلیستی «دهر» یا «فلک» را صانع و عالم و آنچه در آن است می‌دانستند. به نوشته ناصر خسرو «اهل مذهب دهری» که مرعالم را قدیم می‌گویند همی‌گویند که صانع موالید از نبات و حیوان و مردم و نجوم افلاک است. البته در اینجا صحبت بر سر آن قدرت مرموزی نیست که در قرون وسطی به آسمان و سرنوشت و «فلک» نسبت می‌دادند. بحث بر سر یک برخورد مادی است که صانع هستی را نه یک بسیط غیر مادی و ماوراء طبیعی بلکه چرخ تباهی ناپذیر و ابدی می‌داند. یعنی همان چیزی که به قول فردوسی:
نه گشت زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش
نه از گردش آرام گیرد همی نه چون ماتباهی پذیرد همی
اندیشه شیخ اشراق سپهروردی که ازفلسفه و عرفان و مهر پرستی فیض می‌گرفت با تکیه بر این مبدأ که اصل جهان نور است، نمونه‌ای است از رگه‌های ناتورالیستی در جهان بینی‌های مذهبی ـ فلسفی که در تکامل اندیشه‌های ماتریالیستی نقش داشته‌اند و سهروردی به ازلیت عالم و عینیت وجود آن باور داشت.
ماتریالیسم با تکیه بر علوم و تجربه اجتماعی به تقدم ماده بر شعور باور دارد و ماده را واقعیت موجود خارج از ذهن انسان و مستقل از شعور بی نیاز از آفرینش و جاودانی می‌داند.

 مقوله ماده روابط آن با درجه شناسایی‌های علمی بشر

مقوله فلسفی ماده را نباید با نظریات و عقاید علوم طبیعی پیرامون ساختمان وحالت و خواص اشیاء مشخص مادی اشتباه و خلوط کرد. عقاید و نظریات علوم مشخص هم‌زمان با ترقی دانش و فن مرتبا غنی تر و عمیق تر می‌شود و تصور و تجسم ما ازاشکال مختلف و خواص مشخص ماده مرتبا تغییر کرده، تکامل حاصل می‌کند، ولی این تکامل همواره بر غنا و ژرفای معنای فلسفی ماده می‌افزاید. برخی از فلاسفه ایده آلیست سعی داشته‌اند مفهوم فلسفی ماده را با مفاهیم طبیعی پیرامون ساختمان اشیاء مادی مخلوط کنند و از طریق این سردرگمی هرگاه که کشفی چارچوب دانش پیشین را می‌شکند و مفاهیم علمی تازه‌ای را در زمینه‌های مشخص پدید می‌اید آن را«دلیلی» بر رد مفهوم فلسفی ماده و ماتریالیسم قلمداد کنند. مثلاً زمانی بود که دانش بشری کوچک‌ترین و آخرین جزء ماده را اتم می‌دانست (تا آخر قرن نوزدهم) و آن را غیر قابل تجزیه و تقسیم تصور می‌کرد. هنگامی که اتم تجزیه شد و معلوم شد که مرکب از الکترون‌ها و پروتون و نوترون و غیره‌است (که آن‌ها را اصطلاحا «اجزاء اولیه» نامیده‌اند) گروهی از ایده آلیست‌ها فریاد برآوردند «حالا که اتم تجزیه شده پس ماده نابود شد». ولی ماده نابود نشد بلکه فقط این کشف علمی به عمل آمد که اتم از اجزاء کوچک‌تر مادی ساخته شده‌است. علوم طبیعی دائما در حال حرکتند و مفاهیم علمی مرتبا غنی تر و ژرف تر می‌شوند. تابلو و منظره‌ای که توسط علوم مشخص از جهان ترسیم می‌شود تغییرمی یابد. در نتیجه پیدایش فیزیک کوانتوم، تدوین نظریات مربوط به «ضدماده» و در همه موارد نظیر عقاید و سیستم نظریات علمی و تئوری‌های مربوط به ساختمان اشیاء وخواص ماده تکامل یافته‌است. مطابق با آموزش نیوتن جرم هر شیئی چه درسکون و چه در حرکت، معین و بدون تغییر بود. اما مرحله بعدی تکامل علم نشان داد که جرم الکترون تغییرپذیر و وابسته بسرعت حرکت آن است. این تحول کیفی درعمق شناسایی‌های ما انقلابی در طرز تفکر علمی ما نسبت به خواص ماده و حرکت و پیوند آنها به وجود آورد. تئوری انیشتین رابطه بین جرم وانرژی و سرعت را نشان داد و نسبیت آن‌ها را مدلل ساخت. مطابق فرمول معروف او انرژی برابر است با جرم ضرب در سرعت نور به توان دو. و مجذورش را بدست آورد
در نتیجه این کشف بزرگ دانسته‌های قبلی و قدیمی ما به نحوی انقلای بسی ژرف تر شد. اما ایده آلیست‌ها در تمامی این موارد کوشیدند مقوله فلسفی«ماده» را برابر با مفهوم فیزیکی«اتم» یا «جرم» قرار دهند و تجزیه آن یا تغییر این را «دلیلی» بر بی اعتبار شدن و ازهم پاشیدن ماتریالیسم و ناپدید شدن ماده قلمداد نمایند.
در واقع آنچه ازهم می‌پاشد مرزهای شناسایی‌های مشخص ماست که گسترده تر می‌شود و با آگاهی بر زمینه‌ها و جنبه‌های جدیدی از واقعیت جلوتر می‌رود آنچه بی اعتبار می‌شود آگاهی‌های قسمی و ناکافی قبلی ماست که مرتبا جای خود را به شناسایی‌های عمیق تر و وسیع تر می‌دهد، آنچه ناپدید می‌شود تصورات قبلی علوم مشخصه درباره ساختمان اشیاء مادی است. خود ماده به مفهوم فلسفی آن جاودانه‌است.
در حقیقت همه کشفیات علوم جدید و به ویژه فیزیک مدرن به درخشان‌ترین وجهی، اصول ماتریالیسم دیالکتیک را پیرامون ماهیت عینی ماده، وحدت و تنوع جهان، بی پایان بودن ماده، بیکرانی شناخت بشری اثبات می‌کند.
بنابر این مرز شناخت ما درباره خصلت اشیاء مشخص مادی و ساختمان آنها دائما در حال پیشرفت است. اطلاعات ما از آنچه «اجزاء نخستین» اتم نام دارد مانند الکترون و مزون، هیپرون و فوتون گرفته تا عظیم‌ترین سحابی‌ها، ازحالت پلاسمایی ماده گرفته تا اشعه لازر، از اجزاء اتم که دارای بار الکتریکی معکوس اجزاء مادی هستند و آن‌ها را «ضدماده» نامیده‌اند تا فرضیه کوآرکها که بخش‌های ترکیب کننده هر یک از «اجزاء نخستین» می‌توانند باشند از کشف حالت «رزنانس» که گروهی از «اجزاء اولیه» را در حالت‌های ویژه و لحظه تغییر و تبدیل در بر می‌گیرد تا فرضیه مربوط به اجزاء اولیه به کلی جدیدی به نام «تاکیون» (که در جهانی با مختصات به کلی دیگری و در سرعت‌های فرضی مافوق سرعت نور می‌توانند وجود داشته باشند) و بالاخره تئوری‌های مربوط به انواع مختلف هستی ماده نظیر جرم و میدان(شایان ذکر است که فیزیک مدرن چهار نوع میدان نیرو می‌شناسد) و انرژی همه دستاوردهای بزرگ علمی هستند که دامنه آنها نسبی بوده و با همه عظمتشان مرتبا گسترش یافته و خواهند یافت. ولی این امر در مفهوم فلسفی ماده تغییری نمی‌دهد.
ماده تمامی این واقعیتی است که در محیط پیرامون در این گیتی لایتناهی وجود عینی دارد. تمامی جهان خارجی است که بر حواس ما تأثیر می‌گذارد و محسوسات ما را به وجود می‌آورد. تکامل علوم اشکال جدید موجودیت ماده را که قبلا مجهول و ناشناخته بود کشف می‌کند و ماتریالیسم به رازهای بیشتری دست می‌یابد. به همین علت است که انگلس می‌گوید:
ماتریالیسم باید پا به پای علم و با هر کشف اساسی و بزرگ دانش شکل جدیدی به خود بگیرد و عمیق تر و غنی تر شود.

تعریف مقوله فلسفی ماده

لنین تعریف کلاسیک مقوله فلسفی ماده را به دست داده‌است. او می‌نویسد: «ماده مقوله‌ای است فلسفی برای تعیین واقعیت عینی خارجی که محسوسات انسان به وی از وجودش خبر می‌دهد و حواس ما آن را کپی می‌کند، عکاسی می‌کند، منعکس می‌سازد و خود آن مستقل از ما وجود دارد... ماده آن چیزی است که روی ارگان‌های حواس ما عمل می‌کند و احساس را به وجود می‌آورد.
اهمیت این تعریف فلسفی لنین از ماده در آن است که:
اولا- این تعریف مرز روشنی است بین ماتریالیسم وانواع مکاتب ایده آلیستی. هدف عمده آن نفی ادعای ایده آلیستی است که منکر وجود ماده به مثابه یک واقعیت خارجی است.
ثانیا ـ این تعریف استنباط و درک فلسفی ما را از ماده با معرفت مشخص علمی ما پیرامون جهات و مشخصات معین آن مخلوط نمی‌سازد و به «آخرین عنصر» یا «خاصیت اولیه» یا«خاصیت جاودانی» و «سنگ پایه» متکی نیست و از هرگونه پیرایه‌ای که مربوط به مرحله معینی از تکامل علوم باشد پاک است. بدین ترتیب راهگشای توفیق علمی و مغایر با هرگونه جمود بوده و از این جهت مرز روشنی است بین ماتریالیسم دیالکتیک وانواع ماتریالیسم متافیزیک.
ثالثا- این تعریف نشان می‌دهد که بازتاب ماده(به مثابه واقعیت خارجی عینی) در اندیشه ما به صورت مقوله فلسفی مده‌است و به این ترتیب مرز بین ماتریالیسم را با انواع مکاتب پوزیتیویستی مدرن روشن می‌کند.
رابعا ـ لنین که در توضیحات خود عمیقا جنبه دیالکتیکی شناخت و انعکاس واقعیت را در نظر دارد. در این واقعیت با توجه دادن به «کپی کردن» «عکاسی کردن» «منعکس کردن» تأکید دارد بر این که شناسایی ما تهی، پوچ، بی پایه و بدون رابطه با واقعیت نیست بلکه با واقعیت منطبق است، شبیه آن است و بدین ترتیب مرز روشنی است بین ماتریالیسم دیالکتیک و انواع مکاتب آگنوستیک که امکان شناخت و اعتبار شناخت بشر را نفی می‌کنند یا احساس ما را تغییر شکل دهنده، غیر دقیق، نارسا و خطا ساز می‌دانند.

مسئله وحدت جهان از نظر شناخت ماهیت پدیده‌هایی که پیرامون ما جریان دارد، دارای اهمیت فلسفی بسیار است. ماتریالیسم و ایده آلیسم در این مسئله نیز پاسخ متضاد می‌دهند.

 ایده آلیسم و مکاتب وحدت وجودی

در بین سیستم‌های ایده آلیستی مکاتب وحدت وجود(پانته ایسم) به نحو کم و بیش پی گیر، به یگانگی جهان معتقدند و به یک اصل واحد و جوهر یگانه باور دارند که آن را روحی، ذهنی، مافوق الطبیعه یا احساسی می‌داند. فلسفه وحدت وجودی نزد متفکرین قدیم ما بسی رایج بوده‌است. این‌ها معتقد بودن که «گوهر و سرچشمه هستی یک «بود ازلی و جاودانه و بی کران و بی آغاز و بی فرجام است». به قول حافظ: «همه جا خانه عشق است، چه معبد چه کنشت» و به گفته سعدی:«عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست» و یا به سخن مولوی: و یا «هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمائید».(منتهی بشرطی که «اول رخ آئینه به صیقل بزدایید) و یا به سروده عطار:

زهی فر حضور نور آن ذاتکه بر ذره می‌تابد ز ذرات

متفکرین ما در این زمینه چنان پیش رفته‌اند که در این وحدت پدیده‌های مختلف وجود مادی را با روندهای معرفتی و ذهنی، از یک سنخ و یک ذات شمرده‌اند. مولوی با یک دید ژرف فلسفی، خطاب به خود می‌گوید که طبیعت بوده‌ای و به روح بدل شدی:

جزء شمس و ابر و باران‌ها بدینفس و فعل و قول و فکرت‌ها شدی

در سیستم ایده آلیستی و عینی، اندیشه مطلق آن اصل اساسی و مبدأ عام است که وحدت جهان از آن ناشی می‌شود. هگل فیلسوف آلمانی اشیاء و پدیده‌های جهان عینی را تجسم و تبلور ایده مطلق می‌دانست که در حرکت مداوم خود جهان پیرامون را خلق کرده‌است. طبیعت و انسان و مناسبات اجتماعی نیز محصول خرد و اندیشه‌اند.
در مورد عقیده به ماهیت ایزدی جهان و این که یزدان در همه جا و همه چیز هست و همه چیز بازتاب اوست، ادامه منطقی پی گیر این نظریه آن است که انسان خود خداست و خدای خالق جز «من متفکر» کس دیگری نیست. به قول مولوی:

آنها که طلبکار خدایید خداییدبیرون زشما نیست شمایید شمایید

این نظریه‌ای است که بیان آن در قرون وسطای ایران به علت نقش مثبت و انسان گرایانه اش، در شرایط مشخص تاریخی، از جانب دلاورانی آزاد اندیش علیه قشریون تاریک فکر، شهامت بسیار می‌طلبید. با این حال کسانی «اناالحق» گویان «اسرار هویدا کردند» و به همین خاطر «سربر سر دارنمودند».
اما در عصر ما، ایده آلیسم عینی و انواع آن در نبرد با ماتریالیسم، به ویژه از تز وحدت جهان به علت منشأ خدایی آن دفاع می‌کند.
ایده آلیسم ذهنی، ماده و محسوسات را یکی می‌گیرد، روان و جسم را مشابه و واحد فرض می‌کند و از این جا به وحدت جهان می‌رسد. ولی در هر حال ایده آلیست‌ها (چه ذهنی و چه عینی) وحدت جهان را بر شالوه یک اصل اندیشه‌ای خرد و با احساس قرار می‌دهند. از نظر این بحث فلسفی در تاریخ فلسفه جریانات مونیستی، دوآلیستی و پلورالیستیà وجود داشته‌است.
برخی از این مکاتب به این یا آن شکل رابطه دیالکتیک بین وحدت و کثرت را درک کرده یا طرح کردند. نظیر آن که گفت «غایت توحید انکار توحید است» و یا آن دیگری که سرود:

شد آن وحد از این کثرت پدیداریکی را چون شمردی گشت بسیار
درو گر چه، یکی دارد بدایتو لیکن نبودش هرگز نهایت

و یا در این غزل معروف خواجه شیراز که:

این همه عکس می ونقش مخالف که نمودیک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

ملا صدرا مسئله وحدت و کثرت را از طریق اندیشه ویژه دیالکتیکی خود و با توسل به مقوله حرکت حل می‌کرد و می‌گفت جهان یک دستگاه به هم پیوسته و همگون است که تنوع امور و تکثر وجود در آن نتیجه حرکت جوهر و استکمال این حرکت است. ولی برخی دیگر در این رابطه، تضادی غیر قابل حل می‌دیدند و می‌گفتند:

به وحدت در نباشد هیچ کثرتدو نقطه نبود اندر اصل وحدت


 حل ماتریالیستی مسئله: وحدت جهان در مادی بودن آن است

مسئله وحدت جهان را ماتریالیسم چگونه حل می‌کند؟ ماتریالیسم دیالکتیک در جهان بینی مونیستی خود، نه فقط همه مکاتب گوناگون ایده آلیستی بلکه عقاید تنگ و خشک ماتریالیستی قبلی که جهان را مرکب از عناصر همگون می‌دانست، یعنی به دیالکتیک وحدت و کثرت پی نمی‌برد طرد کرد.
فلسفه مارکسیستی نشان می‌دهد که پدیده‌ها و روندهای جهان کیفیتا متفاوتند ولی همه آنها در این امر شریک و یگانه‌اند که مادی هستند. این مطلب سنگ بنای اساسی برخورد ما به مسئله‌است.
برای ماتریالیسم دیالکتیک وحدت جهان در مادی بودن آن است. و یا به سخن دیگر جهان یگانه‌است زیرا که مادی است.
ولی این جهان واحد، متنوع است چرا که ماده متحرک است. علت تنوع جهان عبارت است از تنوع اشکال و جوانب مختلف ماده تنوعی که زائیده ماده متحرک است. همه تظاهرات و حالات و خواص و روابط مختلف ماده، از نحوه هستی آن یعنی حرکت زائیده می‌شود.
تغییرات و تنوع پدیده‌های مادی از حرکت ماده در زمان و مکان ناشی می‌شود، به همین جهت وحدت جهان که به علت مادی بودن آن است، در وحدت ماده، حرکت، مکان و زمان تجلی می‌کند.
حل مسئله وحدت جهان مرهون همکاری فشرده فلسفه و علوم طبیعی است. فلسفه ماتریالیستی و شکل عالی آن ماتریالیسم دیالتیک بر وحدت مادی جهان تأکید دارد و به آن از خلال خصلت اصلی اش یعنی واقعیت عینی مستقل از ذهن و شعور ما می‌نگرد. و اما کشف و توضیح ارتباطات مشخص و تبدلات و تغییرات متقابل و اشکال گوناگون حرکت وظیفه‌ای است بر عهده علوم طبیعی با مراحل مختلف اثبات وحدت مادی جهان تطبیق می‌کند.

وحدت مادی جهان و علوم طبیعی

اینک ببینیم علوم مختلف در مسئله وحدت مادی جهان چه می‌گویند؟
۱ ـ کشف قوانین مکانیک و قانون جاذبه عمومی نشان داد که قوانین مشابهی در زمین و آسمان در مورد اجسام ارضی و سماوی عمل می‌کند. از جانب دیگر پس از تجزیه طیفی تمام اجرام کیهانی(یعنی تعیین ترکیب شیمیایی اجسام گداخته و در حالت گازی، از روی آن رنگ نوری که متصاعد می‌کنند) معلوم شد که در آن‌ها همان عناصر شیمیایی وجود دارد که در زمین نیز هست. تجزیه شیمیایی سنگ‌های آسمانی چه آن‌ها که همچو شهاب ثاقب بر زمین فرود می‌آمدند و چه آن‌ها که توسط فضا نوردان و یا مه نوردهای خود کار به زمین آورده شدند به همان نتیجه رسید. دانش مدرن ارتباطات عمیق بین جهان کوچک (میکروکسموس) و جهان بزرگ (ماکروکسموس) را روشن ساخت. علم ستاره‌شناسی (فیزیک ستارگان، شیمی ستارگان) و پژوهش روند انفجارهای هسته‌ای درونی آن‌ها وحدت پدیده‌های بسیار ریز و پدیده‌های کیهانی عظیم را ثابت کرد.
۲ ـ علوم شیمی و زیست‌شناسی و فیزیولوژی رابطه جهان جاندار و بی جان و وحدت ماده زنده و بی جان را نشان داد. از شناخت ناکافی و مرزهای تاریخی علم ایده آلیسم سوء استفاده می‌کرد و مداخله نیرویی مافوق طبیعت و غیر مادی و زندگی بخش را برای دمیدن جان و روان لازم می‌دانست. ولی پیشرفت‌های علم رابطه عینی موجود بین اتم‌های اجسام آلی و ترکیب و ساختمان مولکول‌های مربوطه را کشف کرد و در آزمایشگاه موفق به تولید و خلق این اجسام شد.
از مواد و عناصر غیر آلی مواد آلی مصنوعا ساخته شد. معلوم شد که سدی غیر قابل گذر بین ماده جان دار و بی جان وجود ندارد. جهان آلی ثمره تکامل جهان غیر آالی است. زندگی نتیجه یک تحول پیش رونده ماده بی جان است. ثابت شد که زندگی شکل ویژه کیفیتا متفاوت و مشخصی از ماده‌است و اجسام آلی از انواع آلبومین‌ها، اسید نوکلئیک‌ها و ترکیبات فسفر و غیره ساخته شده‌اند. وحدت مادی جهان در این زمینه نیز مدلل شد.
۳- علوم امروزین روان‌شناسی و فیزیولوژی و سیبرنتیک رابطه نزدیک و پیوند درونی بین روندهای معنوی و روانی با پایه مادی و فیزیولوژیک آن‌ها ثابت کرده‌است. همان طور که انگلس پیش بینی کرده بود «مطالعه دشوار و طولانی جهان مادی و منجمله فعل و انفعالات مغز انسانی اکنون دیگر ثابت کرده‌است که خارج از جهان مادی جهان دیگری وجود ندارد.»
پیشرفت‌های دانش در شناخت طرز عمل سیستم عصبی و کار مغز گره از راز پدیده‌های بغرنجی از حیات روانی انسان گشوده‌است و نشان داده که پایه همه آن‌ها روندهای فیزیولوژیک است. پاولوف دانشمند شهیر روس به حق نوشت «فعالیت روانی ثمره فعالیت فیزیولوژیک توده معینی از سلول‌های عصبی مغز است.»
علاوه بر این وحدت ماده و شعور در این امر نیز هست که شعور بدون ماده وجود ندارد، شعور زائیده ماده و یکی از خصوصیات ماده درعالیترین سطح سازمان یافتگی آن است. محتوی شعور نیز چیزی نیست جز جهان مادی متحرک. به این معنا شعور کاملاً مادی است یکی از خواص ماده‌است.
۴- جنبه دیگر مسئله وحدت مادی جهان رابطه بین پدیده‌های اجتماعی و پدیده‌های طبیعی است. قبل از مارکسیسم این رابطه به درستی درک نشده بود. ماتریالیسم دیالکتیک نشان داد که در جریان تکامل تاریخی ماده پیدایش انسان و جامعه بشری بخشی از جهان مادی و ثمره طبیعی تکامل آن و یک مرحله کیفیتا ویژه و متمایز از تکامل ماده‌است. مارکسیسم یگانگی تمامی مناسبات انسانی (اجتماعی، سیاسی و معنوی و...) را بر شالوده تولید مادی ثابت کرد. در همین روند تولیدی مادی و کار انسانی است که وحدت و مناسبات و کنش و واکنش جامعه و طبیعت صورت می‌پذیرد.
۵- گرایش کنونی به سنتز علوم مختلف خود ثمره دیگری است از وحدت مادی جهان. این گرایش به ویژه در علم سیبرنتیک که موضوع بسیار گسترده‌ای دارد تجلی می‌کند. این علم زمینه‌هایی از مکانیسم ماشین‌ها و شمارگرها (کمپیوترها) و ارگانیسم زنده گرفته تا پدیده‌ها و سازمان‌های اجتماعی را در بر می‌گیرد. همین امر که قوانین واحد سیبرنتیک در مورد پدیده‌ها و روندهایی چنین متفاوت می‌تواند به کار رود خود نشانی از وحدت مادی این پدیده هاست بدون آنکه ویژگی‌های کیفی هر یک نفی گردد. وحدت از نظر ماتریالیسم دیالکتیک نه تنها مغایر با تنوع و کثرت نیست بلکه آن را ایجاب می‌کند.
نتیجه عمومی این که وحدت مادی جهان کلیه جنبه‌های وجود همه پدیده‌ها و روندهای تکامل طبیعت و جامعه را در بر می‌گیرد. وحدت مادی جهان عام، کلی و همه گیر است.

 اهمیت علمی تز وحدت مادی جهان

اصول تئوریک تزهای ماتریالیسم دیالکتیک برای پراتیک چه اهمیتی دارد؟
۱ ـ فلسفه می‌آموزد که وظایف پراتیک باید بر شالوده مطالعه روندهای مادی و شناخت واقعیت عینی صورت گیرد. برای درک درست مسائل و داشتن دید علمی و روشن باید علل مادی پدیده‌ها را کشف و مطالعه کرد، باید به انگیزه‌ها، محمل‌ها و شالوده‌های مادی حیات سیاسی ـ ایدئولوژیک جامعه پی برد، باید به تجزیه و تحلیل بغرنج و همه جانبه کلیه شرایط عینی مادی پرداخت و شرایط مشخص تکامل اجتماعی را در هر مرحله در نظر گرفت. در پرتوی این شناخت می‌توان وظایف خویش را به درستی تعیین کرد و از اشتباهات ذهن گرایانه (سوبژکتیویسم) و اراده گرایانه (ولونتاریسم) پرهیز کرد. این دو انحراف منجر به عدم شناخت قوانین عینی و انکار نقش تعیین کننده عوامل مادی شده کار را به قضاوت‌های نادرست و به شکست در عمل می‌کشاند. سیاست باید بر شالوده مستحکم علم مطالعه و شناخت واقعیت مادی عینی استوار باشد.
۲ ـ اتکاء تزهای فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک پیرامون ماده و حرکت و زمان و مکان برداده‌های علوم مدرن و بر پراتیک به این فلسفه قدرت و استحکام بخشیده. در نبرد با مکاتب ایده آلیست‌ی ماتریالیست‌ها باید بر آخرین دستاوردهای علوم تکیه کنند و به آن مجهز باشند. ایده آلیست‌ها از مشکلات پیشرفت علوم از مجهولات فعلی و همچنین از عدم اطلاع عامه مردم سوء استفاده و نتایج علوم را تحریف و قلب می‌کنند. دفاع علمی و پی گیر و مستدل از تز وحدت مادی جهان و محتوی آن بخشی از نبرد همه جانبه و پر اهمیت ایدئولوژیک است.
برخی پژوهندگان خاطر نشان می‌سازند که عرفا «عشق به همه ظواهر عالم» را تبلیغ می‌کردند و فلسفه وحدت وجودی آن‌ها، از آن جهت که متکی بر پانته ایسم (پان یعنی همگانی سراسری و تئو یعنی خدا«همه چیز خدا یگانگی» است، گامی است در آن شرایط به سوی ماتریالیسم زیرا خداوند را در ماوراء طبیعت نمی‌جوید و آن را در درون طبیعت و تمامی آن فرض می‌کند.
مونیست‌ها monisme از واژه مونو به معنای یک واحد جهان را بر پایه یک اصل یک عنصری و از یک مبدأ می‌دانند. مونیسم می‌تواند ایده آلیستی یا ماتریالیستی باشد. دو آلیست‌ها dualisme (از رقم دو) به دو گرایی و ثنویت معتقدند و دو اصل مساوی مادی و معنوی را اساس تشکیل جهان می‌دانند. پلورالیست‌ها pluralisme از واژه پلورال به معنای چند یا چند گرایان بر آنند که اصول پر شمار و مجزا از هم و از نظر اهمیت مساوی هم سازنده جهانند.

Mittwoch, 8. Juli 2009

بی‌خدایی، خداناباوری،

 در معنای کلّی، به فقدان باور به وجود خدا(یان) اطلاق می‌شود. این شامل هر دو دستهٔ کسانی که اطمینان از عدم وجود خدا دارند و نیز کسانی که از وجود یا عدم وجود آن ابراز بی‌اطّلاعی می‌کنند می‌باشد. با این وجود، در معنای جزئی‌تر، بی‌خدایی به اعتقاد به عدم وجود خدا یا نفی وجود خدا گفته می‌شود؛ و بی‌خدایان دیگر را تحت عنوان نمی‌دانم‌گرا (آگنوستیک) یا بی‌دین طبقه‌بندی می‌کنند.
بسیاری از کسانی که خود را ناخداباور می‌دانند، عقاید شک‌گرایانه‌ای در مورد تعدّد بسیار زیاد خدایان در جهان و داستان‌های آفرینش دارند و در مواردی مانند جنگ‌های دینی، چنین باورهایی را اخلاقی و به سود انسان نمی‌شناسند. ولی با آن که برخی از ایشان معتقد به فلسفه‌هایی مانند ماده‌گرایی (ماتریالیسم)، طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم)، یا انسان‌گرایی (اومانیسم) معتقدند، ایدئولوژی یکسانی که مورد قبول تمام ناخداباوران باشد، وجود ندارد. همچنین، ناخداباوران فاقد آیین‌ها یا مجامع رسمی (مانند پیروان مذاهب) هستند. ناخداباوری عموماً بر اساس استدلال‌های شخصی، علمی، اجتماعی، فلسفی و تاریخی پایه‌ریزی می‌شود. در نقطه مقابل بی‌خدایی خداباوری وجود دارد.

 


 چارچوب فلسفی بی‌خدایی


انواع خداناباوری

 معرفت شناسی

بی‌خدایان به لحاظ شناخت‌شناسی اکثرا حس‌گرا (imperisist) و یا اثبات‌گرا (positivist) هستند. البته ‌بی‌خدایان معتقد به آیین تائو مبنای دیگری دارند.

 هستی‌شناسی

  • بی‌خدایان به لحاظ هستی‌شناسی اکثرا مادی‌گرا (ماتریالیست) و دهری هستند.

 انسان‌شناسی

بی‌خدایان به لحاظ انسان‌شناسی اکثرا انسان گرای (اومانیست) هستند.

 دلایل بی‌خدایی

اکثریت کسانی که خود را خداناباور میدانند, معتقدند که دلایل و استدلالهای وجود خدا کافی و قابل اثبات نمیباشد. همچنین بسیاری از بی‌خدایان بر این عقیده‌اند که بر منطق اصل تقدم عدم جاری است و یا به زبان ساده تر زمانی که نمیدانیم که چیزی هست یا خیر, هم فرض وجود آنرا میتوان کرد و امکان وجود ان چیز هست و هم امکان عدم و نبود آن چیز, امّا در عمل, تقدم با فرض عدم است و در نتیجه این وظیفه خداباوران است که وجود خدا را اثبات کرده و از فرض در بیاورند.

 دلایل فلسفی

برخی بی‌خدایان، دلیل باور خود را تحلیل منطقی ادّعاهای خداباوران و ردّ آن‌ها بیان می‌کنند. این دلایل عدم خدا شامل تعدادی مشکل عقیده‌های خداباوران است. اصلی‌ترین این مشکلات، عدم شواهد تأییدکنندهٔ ادّعاهای خداباوران است. همچنین، خداباوری به جای تلاش در ارائهٔ توضیحی ساده از کارکرد طبیعت، آن را با افزودن مسائلی تازه مانند ریشه‌های پیدایش خدایان، تضاد بین آن‌ها، اعمال قدرت آن‌ها، تعارض با قوانین فیزیکی، پیش‌بینی‌ناپذیری، و غیره پیچیده می‌سازند.
در چارچوب منطق‌گرایی علمی، انسان، نه به علّت دانشی خاص، بلکه به علّت طیفی از روش‌ها به نتیجهٔ عدم وجود خدا می‌رسد.از یک سو می‌توان خدایان شخصی آفرینش‌گرایان را از دیدگاه تجربی رد کرد: علم به تنهایی برای رسیدن به این نتیجه فراتر از شک منطقی کافیست که طوفانی جهانی به وقوع نپیوسته است و یا سیر تکاملی کیهان از هیچ یک از دو نسخهٔ داستان آفرینش تبعیت نکرده است. با این وجود هر چه بیشتر به سوی تعریفی ژولا از خدا حرکت می‌کنیم، به همان اندازه منطق‌گرایی علمی از استدلال بر پایه علوم تجربی به سوی فلسفهً منطقی تحت تأثیر علوم حرکت می‌کند. در نهایت، متقاعدکننده‌ترین دلایل بر ضدّ وجود خدا، حکم هیوم و تیغ اُکام می‌باشند. این دو دلایل فلسفی هستند، ولی بر پایهٔ استوار ادلّهٔ علمی استوار شده‌اند، بنابراین نمی‌توان آنها را غیرعلمی به شمار آورد. دلیل آن که ما تا این حد به این دلایل اطمینان می‌کنیم آن است که کاربرد آن‌ها در علوم تجربی به دستاوردهای عظیمی در سه قرن اخیر انجامیده است.
بسیاری از بی‌خدایان بر این باورند که از آنجا که عقیدهٔ آنها، صرفاً فقدان یک باور خاص می‌باشد، بهترین دفاعی که بی‌خدایی می‌تواند داشته باشد، به چالش کشیدن ادّعاهای خداباوران است؛ چرا که در صورتی که آن ادّعاها رد شوند، فقدان وجود خدا نتیجهٔ اجتناب‌ناپذیز خواهد بود. به همین دلیل، بسیاری از بی‌خدایان در طیّ قرنها براهین اثبات وجود خدا را به نقد کشیده‌اند. بر سر رد شدن تمام براهین اثبات وجود خدا اختلاف نظر وجود دارد.
در طول قرنها، فلاسفهٔ خداباور، دلایلی برای اثبات وجود خدا آورده‌اند. اکثر این دلایل به چهار ردهٔ اصلی هستان‌شناسی، کیهان‌شناسی، غائی و اخلاقی تقسیم می‌شوند.به طور کلّی، بی‌خدایان بر این باورند که این دلایل رد شده‌اند.
همچنین، بسیاری از بی‌خدایان، برخی انواع خداپرستی را متناقص با خود می‌دانند. یکی از مشهورترین این قبیل اشکالات دربارهٔ وجود یک خدا به پارادوکس ابیقوری موسوم است.



دیگر دلایل مثبت مشهور شامل خداباوری ناآگاهانه، برهان عدم تطابق (که به اثبات تناقض در ذات معنی خدا می‌پردازد)، براهین غائی بی‌خدایان، و برهان غیرجبری عدم وجود خدا هستند.

 دلایل علمی

 تقسیم بندی

بیخدایی را می‌توان به دو دسته بیخدایی مثبتگرا و بیخدایی منفی گرا تقسیم کرد بیخدایان منفی گرا معتقدند عدم وجود براهین شواهد معتبر برای اثبات وجود خدا، خود اثباتی است بر عدم وجود خدا. بیخدایان مثبتگرا معتقدند وجود شواهد و براهین علیه وجود خدا، اثباتی هستند برای عدم وجود خدا
 اثبات
بیخدایان منفی گرا، ادعای خود را با دفاع از طبیعتگرایی و همچنین رد براهین اثبات وجود خدا اثبات می‌کنند
بیخدایان مثبتگرا، ادعای خود را با رد براهین اثبات وجود خدا و اقامه براهین اثبات عدم وجود خدا اثبات می‌کنند

Mittwoch, 3. Juni 2009

خدا زائیده ذهن بشر

انسان خدا پرست زاده نمى شود ، بلکه در اثر شرایط اجتماعى و تربیتى اش ، خدا پرست مى شود . در ضمن به میزانى که انسانها آگاه مى شوند و به تواناییهاى خود پى مى برند از خدا و مذهب فاصله مى گیرند ، و به جاى تکیه به خدا به لیاقتها و تواناییهاى خود تکیه مى کنند . انسانهاى اولیه در اثر جهل، نا آگاهى، ترس ناشى از ناشناخته ها و خرافات ، براى خود خدایانى درنظر مى گرفتند و به هنگام گرفتارى و قهر طبیعت به آنها پناه مى بردند.
بطور مثال وقتى آنها با رعدوبرق، زلزله، طوفان، و دیگر بلایاى طبیعى مواجه مى شدند. و دلایل آنها را نمى دانستند، علت آن را خشم خدایانِ رعد و طوفان و زلزله تصور مى کردند و به نیایش آنها مى پرداختند تا از خشم شان کاسته شود و آنها را دچار این بلاها نکنند. تاثیر این نوع باورها را حتى امروز هم در جوامع اسلام زده مى بینیم که بعضى از مسلمانان به هنگام خسوف و یا کسوف نماز وحشت مى خوانند.
از طرفى دیگر در مقابل نور، شادى، محبت، زندگى ، عشق و ... که به آنها احتیاج داشتند خدایان نور، عشق، محبت، خورشید، مهر و... را آفریده و این خدایان را در مقابل خداى خشم و ظلمت و تباهى و... مى گذاشتتد. بطوریکه در هندوستان تعداد خدایان به صدها خدا مى رسید! این خدایان در خیلى موارد به جنگ یکدیگر نیز رفته و نزاعهاى تاریخى هم داشته اند.
به مرور زمان در اثر رشد ابزار تولید و بالطبع رشد دانش بشرى، انسان کم کم به علل شکل گیرى و پدید آمدن برخى پدیده ها پى برد و رفته رفته از تعداد خدایان خود کاست. یعنى دیگر احتیاج به آن خداى مشخص را از دست داد. مثلا وقتى انسان به چگونگى تابش خورشید بر دریاها، بخار شدن آب، شکل گیرى ابر و در نهایت باریدن آن پى برد، خداى باران کم کم به افسانه ها پیوست. همین طور خداى سیل، طوفان، رعد، زلزله و ...
نیایش و کرنش انسان در برابر خدایان کم کم شکل مذاهب به خود گرفت. طبیعى بود که مذاهب اولیه اکثرا خدایان زیادى داشتند. در چند هزار سال گذشته اما مذاهب تک خدائى نیز کم کم پا به عرصه ظهور گذاشتند. ابراهیم به پیروان خود مى گوید بیائید یک خداى واحد را پرستش کنیم. و یا محمد با شعار "لا اله الى الله" خدایان کوچک (اله ها) را رها کنید و الله خداى بزرگ را پرستش کنید به میدان آمد. و بدبن سان بت خانه ها را یکى کرد و کعبه شد مرکز بت خانه و خدا پرستى مسلمانان.
مى بینییم که همین خداى واحد را هم آورندگان ادیان تک خدائى خلق کرده اند. و نه برعکس.
اما با تسلط بیشتر بشر بر طبیعت کم کم خدا و خداپرستى عامل تسکین و توجیه فقر اجتماعى و طبقاتى شد و در خدمت طبقات حاکم براى سرکوب مردم قرار گرفت. این بار بجاى سیل و طوفان و صاعقه، فقر، بیکارى، سرکوب، ورشکستگى، از خودبیگانگى و ده ها مصیبت اجتماعى و طبقاتى دیگر توسط خدا و خدا پرستى و مذاهب توجیه شدند و بشر با توسل به خدا و خدا پرستى سعى کرد ناتوانائیهاى اجتماعى که ناشى از جامعه طبقاتى است را مشروع جلوه دهد.
کم کم انسانها ى زیادى به این نتیجه رسیدند که به همین خداى واحد هم احتیاجى ندارند. و ماتریالیستها و مادیگرایان که سابقه ى طولانى نیز در تاریخ دارند، در اثر پیشرفت علم و دانش قدرت بیشترى یافتند. در حال حاضر در بیشتر کشورهاى مدرن و پیشرفته روز به روز برتعداد بى خدایان و آته ا یست ها افزوده مى شود. بطور مثال در کشور ٣٠ میلیونى کانادا بر طبق آمار رسمى ٤ میلیون و ٦٠٠ هزار آته ایست وجود دارد. در صورتیکه مسلمانان طبق آمار رسمى حدود ٦٠٠ هزار نفر هستند و این آمار شامل کسانى که از کشورهاى اسلام زده. آمده اند و باورهاى مذهبى هم ندارد (مثل خود من) نیز مى شود. فرانسه کشوریست که تعداد بى خدایانش کم کم دارد از مرز خدا پرستانش مى گذرد. و به همین شکل در کشورهاى مدرن دیگر رشد بى خدایان چشمگیر است.
و اما همین خدا چیست، کیست و در کجاست؟
خدا موجودى ذهنى است ساخته و پرداخته ى ذهن افراد خدا پرست . به همین دلیل نه تنها یک خدا وجود ندارد بلکه به تعداد افراد خدا پرست نیز خدا وجود دارد. و طبیعتا هر خداپرستى خدایش با دیگرى فرق دراد. چون زاده و پرورده ذهن خودش است. بطور مثال مهاجر ایرانى اى را در نظر بگیرید که به کانادا آمده و تا حدودى به قوانین مدنى آن آشنا شده و خرافات و زن ستیزى و کودک آزارى در فرهنگ اسلام را دیگر قبول ندارد و یا در او خیلى سست شده است، و به زبان انگلیسى هم تا حدودى تسلط پیدا کرده ولى هنوز در پستوى ذهن خود به خدائى نیز معتقد است. طبیعتا این خداى او مانند خود او دیگر زن آزار نیست و با کودکان مهربانتر از خداى اسلام است . ولى همین مهاجر خدا پرست وقتى مثلا با والدین خود که هنوز در چنبره اسلام اسیرند به بحث و مجادله مى پردازد متوجه مى شود که خداى او با خداى والدینش نه تنها تفاوت دارد، که اختلاف نظر هم دارند. به همین دلیل مى بینیم که خداى محمد بطور مثال مشروب و گوشت خوک را حرام کرده در صورتیکه خداى عیسى مسیح هیچ مشکلى با آن ندارد. در یک کلام نمى توان ٢ خدا پرست را یافت که علیرغم اینکه دین و آئین و مرام مشترکى هم داشته باشند خدایشان دقیقا یکى باشد و برداشتشان از خدا یکى. چنین است که مى گویم به تعداد افراد خدا پرست خدا وجود دارد. منتهى این خدا فقط در ذهن آنهاست و زاده و پرورده شده این ذهن است. عینیت ندارد. مادیت و وجود خارجى ندارد. و در بهترین حالت آن انسان ایده ‌آلها و آرمانهاى خود و هم ناشناخته هاى خود را در ناشناخته ى دیگرى به نام خدا که معلوم نیست چیست، کیست و کجاست (جز در ذهن او) متجلى مى بیند .

Dienstag, 19. Mai 2009

مهاجرت انسان‌های نخستین

این جستار به بررسی مهاجرت انسان‌های نخستین از افریقا به سراسر کره ی خاکی می پردازد.

خروج از آفریقا

کسی به درستی نمی‌داند که نخستین انسان (هومو ساپینس یا انسان هوشمند) - که نیای انسان کنونی است - در چه زمان پا به عرصه‌ی هستی نهاده است. اما کهن‌ترین سنگواره‌-(فسیل)های هومو ساپینس - که در اتیوپی یافت شده‌اند و اومو یک و اومو دو - نام دارند نزدیک به ۱۹۵ هزار سال برآورد شده است. دانشمندان برآورد می کنند که انسان امروزی نزدیک به ۶۰ هزار سال پیش از موطن نخستین خود در آفریقا بیرون آمده است. در این زمان گسترش صحرای آفریقا برای مدتی وامی ایستاد و آب و هوای مرطوب‌تری، دست کم در بخش‌هایی از صحرای افریقا به وجود می‌آید که پس از اینف انسان برای مهاجرت از آن بهره می گیرد. انسان‌ها به دنبال خوراک و شکار، کم کم از خاور آفریقا به سوی شمال حرکت کردند و پا به خاور میانه نهادند.
دو نظریه درباره ی مسیر مهاجرت انسان به خاورمیانه هست. برخی بر این باور اند که انسان‌های مهاجر از شبه جزیره‌ی سینا وارد آسیا شده‌اند. همچنین نظر دیگری هست که برپایه ی آن، بشر از تنگه‌ی «باب المندب» - جایی که فاصله‌ی آفریقا و شبه جزیره‌ی عربستان به اندازه ی کمینه می‌رسد - از موطن نخستین خود بیرون آمده است. نکته‌ی شایان توجه این است که در آن زمان به علت عصر یخبندان و گرفتار شدن آب اقیانوس‌ها در یخچال‌های قطبی، سطح آب دریا پایین‌تر از امروز بوده است و از همین رو فاصله‌ی میان دو خشکی در محل تنگه‌ی باب المندب بسیار کم تر از امروز بوده است. انسان از آنجا به مهاجرت خود ادامه می دهد به گونه ای که به فاصله چند هزار سال نخستین نمونه های انسان را در قاره اقیانوسیه می توان یافت.

 تسخیر قاره ها

دانشمندان امروزه بر این باور اند که با وجود آن که زمانی انسان‌های راست‌قامت در چین زندگی می‌کردند مردمان کنونی چین مانند دیگر مردم جهان تنها دی.ان.ای‌.های هومو سایپینس‌ها را به ارث برده اند. هنگامی که نخستین انسان ها در حدود ۴٠ هزار سال پیش از طریق آسیای میانه وارد چین شدند حدود ۶٠ هزار سال از حیات آخرین هومو ارکتوس‌ها در آن نواحی می‌گذشت. هرچند نمی‌توان با اطمینان علت انقراض هومو ارکتوس‌ها را توضیح داد، ولی نسل هومو سایپینس‌ها احتمالا بر اثر تغییرات آب و هوایی در ١٠٠ هزار سال پیش منقرض شده است. آزمایش‌های ژنتیک انجام شده بر روی ١٢ هزار چینی نیز اخنلاط بین گونه‌ها را رد می‌نماید. این آزمایش نشان داد که تنها اجداد چینیان مانند انسان‌های امروزی هوموسایپینس‌ها هستند. اولین انسان‌ها حدود ٣٠ هزار سال پیش، پس از گذشتن از تنگه‌ برینگ پا به قاره‌ی امریکا نهاده‌اند. تنگه‌ی برینگ، سیبری در آسیا را از آلاسکا در قاره‌ی امریکا جدا می‌کند. در آن زمان بر اثر یخ‌زدگی سطح اقیانوس درعصر یخبندان دو خشکی به هم متصل می‌شوند و شکارگران ساکن سیبری با گذر از این گذرگاه پا به قاره‌ی جدید نهاده و از آنجا در سراسر قاره‌ی جدید پخش شدند. دلیل‌های فراوانی بر تایید این نظریه وجود دارد. از جمله شباهت‌های ریخت جمجمه و آرواره‌های ساکنان ٣٠ هزار سال پیش امریکای شمالی و مردمان هم عصر آنان که در سیبری و شمال چین زندگی می‌کردند.  اروپا توسط انسانهای مهاجرت کرده از خاورمیانه و آسیای میانه تسخیر گردید. این مهاجرت از ۴۵،۰۰۰ سال پیش آغاز گردید و این مهاجرت و اسکان انسان هومو ساپینس در قاره اروپا طی ۱۵،۰۰۰ سال تکمیل گردید.

Donnerstag, 9. April 2009

تاریخ پیدایش جهان


خودتان این مطالب علمی‌ را مقایسه کنید با اراجیف و هزیانات گفته شده در قرآن و تورات،انجیل و... 

تئوری بیگ بنگ(مهبانگ) برجسته ترین  تئوری علمی است که تاکنون در مورد پیدایش جهان ارائه شده است.   به طور تخمینی انفجار بزرگ در حدود 15 میلیارد سال گذشته رخ داد. با اینکه بشر سالیان سال است که در جستجوی درک پیداش جهان است اما تنها در طی 50 سال گذشته توانسته است که به پاسخ برخی از سوالات در باره پیدایش جهان و عالم گیتی دست یابد.
در طول این سالیان تمدنهای مختلف با به وجود اوردن گونه های مختلف کیهان شناسی سعی بر ان داشته اند که فلسفه هستی و پدیده های که در طبیعت و اسمان تاریک رخ میدهد را روشن سازند. به طور قابل ملاحظه بعضی از عقاید مطرح شده از بعضی جهات به واقعیات نزدیک بوده اند.
نظریه انفجار بزرگ در ابتدا توسط کشیش بلژیکی به نام Georgs Lemaitre در سال1927 بیان شد.فرضیه او بعد از مشاهده ی تغییر red shift (خطوط طیف قرمز که برای اندازه گیری فاصله ستارگان از زمین به کار میرود) در سحابی های دور دست ( توده های عظیم گازی) توسط ستاره شناسان ،به عنوان مدل مبنی بر فرضیه ی نسبیت برای جهان مطرح شد. اما فرضیه بیگ بنگ زمانی قاطعانه مورد تایید قرار گرفت که این تشعشعات در سال 1964 توسط Arno Penzias وRobert Wilson کشف شد. که بعدها این 2 نفربه علت همین کشف  خود برنده جایزه نوبل شدند.
به طور تخمینی 15 بیلیون سال پیش تمامی مواد و همچنین فضا در یک حجم کوچک و بسیار داغ فشرده شدند
ودر کمتر از یک ثانیه شروع به انبساط کردند که این انبساط همچنان ادامه دارد.
اما قبل از انفجار بزرگ چه اتفاقی روی داده بود؟  تا به حال کسی جواب این سوال را نمی داند اما نظریات گوناگونی در این باره وجود دارد.به عقیده برخی لکه اولیه  به وسیله  نوسانات  کوانتوم در خلاء به وجود امد برخی دیگر بر این باورند که لکه اولیه در اثر اتفاقاتی که در کیهانی دیگر روی داده به وجود امده.عده ای دیگر بر این باورند که کیهان خودش را در طول تریلیونها سال بازسازی می کند و هر بار که دو تا از ابعاد با هم برخورد می کنند انفجار بزرگ رخ می دهد و البته نظریات دیگری هم وجود دارد.
سعی ما در اینجا این است که تا جایی که علم امروزی قادر به آن است وقایعی را که منجر به پیدایش حیات شد را مختصر و با زبانی ساده بیان کنم.
اولین 3 دقیقه
در ثانیه 0 : در حال حاضر قبل از انفجار بزرگ کیهان خیلی داغ و غلیظ است. قوانین فیزیک هنوز قابل کاربرد نیستند. در این لحظه حداقل 10 بعد برای شکل دادن به کیهان به وجود می آیند. از این ابعاد تنها 4 بعد به وجود خود ادامه می دهند که ما انها را می شناسیم: 3 بعد فضا و یک بعد زمان.
در نتیجه روی دادن انفجار بزرگ فضا منبسط شده و سپس خنک می گردد در این زمان نطفه حوادث مهمی بسته می شود که به اختصار آنها را مرور می کنیم....
ثانیه :  0.0000000000000000000000000000000000000000001 (10-43)
گرانش یا جاذبه که یکی از 4 نیروی بنیادیست پدیدار می گردد.
ثانیه : 0.0000000000000000000000000000000001 (10-34)
ماده تشکیل می شود قطعات ساختاری مانند ذرات کوارک لپتون فوتون و نوترون به کیهان سرازیر می شوند. قابل یاد آوریست که در این لحظه کیهان به اندازه یک هندوانه می باشد.
ثانیه :  0.000006 (10-6)
کوارک ها به همدیگر می پیوندند در نتیجه پروتون و نوترون به وجود می آیند. پروتون و نوترون که هر کدام از 3 کوارک تشکیل شده اند ذرات اصلی در هسته تمامی اتمها می باشند.
در دقیقه 3: در ابتدا به دلیلی که هنوز هم برای دانشمندان معلوم نیست یک الکترون به وجود آمد این الکترون با جذب انرژی با یک الکترون دیگر ترکیب شد و یک پروتون به وجود آورد این الکترون و پروتون با هم دیگر سایر اجزای اتم از قبیل پوزیترون، میون و ... را پدید آوردند و بدین ترتیب اولین عنصر ( هیدروژن) تشکیل شد.
هیدروژن های تشکیل شده با پدیده های هم جوشی باعث به وجود آمدن عناصر سنگین تر از قبیل هلیم و لیتیم (که سبکترین عناصر می باشند)  شدند.  ترکیب شدن این عناصر جرمی را تشکیل داد که به تدریج با آزاد کردن انرژی به اجرام کوچک تر تجزیه میشد ( این فرآیندها چند صد میلیارد سال طول کشیده است) اما یکی از این اجرام بسیار سنگین به علت فراوانی انرژری درونی حاصل از هم جوشی و شکافت هسته ای به یک باره منفجر شد و اجزای کوچک تری با ثبات اتمی بیشتر نسبت به جرم اولیه پدید آمدند.
بعد از 300 هزار سال:
میانگین دما به 3000 درجه کاهش یافته است (برابر با 5000 درجه فارنهایت). الکترونها قادر به ماندن در مدار هسته هستند  . اتمهای هیدروژن و هلیوم سر انجام سوخت ستارگان را به وجود می آورند.
بعد از یک ملیون سال:
تا این زمان کیهان کدر و مات بوده است وغیر قابل رویت و این به دلیل فزونی الکترونهای رها شده است هنگامی که بیشتر الکترونها در مدار هسته قرار میگیرند کیهان شفافتر شده و دیدن آنسوی کیهان ممکن می شود  . زمان زیادی طول خواهد کشید تا کسی برای دیدن در پیرامون باشد......
نزدیک شدن به یک میلیارد سال
در این زمان کیهان که هنوز در مراحل اولیه گسترش است از ابرهای غول پیکر هیدروژن و هلیوم که به طور نا برابری در فضا هستند تشکیل شده است   .اما رخداد شگرفی در شرف وقوع است. پدیده ای بهت انگیز و با عظمت در پیچیدگی و سادگیش....
  
000 400  سال بعد از انفجار بزرگ کیهان شفاف می شود.  ذرات بوجود امده از انفجار بزرگ ( الکترون، پروتون و نوترون ) با همدیگر ترکیب شده و اتمها را بوجود می اورند ( بیشتر هیدروژن و مقداری هلیوم و مقدار کمتری لتیوم ).
به این دلیل که اتمها از نظر بار خنثی می باشند ( بر خلاف الکترون که بار منفی و پروتون که بار مثبت دارد) انها در حرکت ذرات نور ( فو تونها ) که حالا می تواند مسافت طولانی را طی کند دخالت نمی کنند.  امروزه اولین فوتونها از ان زمان را هنوز می توان به عنوان ارتعاشات امواج ریز کیهانی مشاهده نمود.
چند بیلیون سال بعد:
به وجود امدن خوشه های کهکشانی:
نوسانات کوانتوم بسیار کوچک و مادون اتمی در.00000000000000000000000000000001   ثانیه به وجود امده در انفجار بزرگ باعث به وجود آوردن  امواجی ناهموارمی شود که با انبساط کیهان بزرگتر می شود.   این امواج ناهموار به طور تخمینی کوچکترین آنها جرمی برابر با 500 ترلیون خورشید را دارا بود.  این امواج ناهموار منشاء خوشه های کهکشانی هستند که ما امروزه می بینیم.
به وجود آمدن کهکشانها:
جاذبه گرانشی به تدریج بی نظمی هایی را در تراکم ( چگالی ) مواد تشدید می کند.  در نتیجه نواحی از فضا با تراکم بیشتر به وجود امده امروزه ما این نواحی از فضا را کهکشان می نامیم.
پیدایش اولین ستارگان:
اتمهای هیدروژن و هلیم در مناطق موضعی با تراکم بیشتر متمرکز شده اند این جاذبه گرانشی است که سرانجام منجر به وجود امدن مناطقی با تراکم شدید فشار زیاد و درجه حرارت بسیار زیاد می شود در نتیجه هسته اتمهای هیدروژن با همدیگر ترکیب می شوند.  این باعث می شود که هیدروژن به هلیوم تبدیل شده و بخشی از جرم اولیه به انرژی تبدیل گردد.  منظور از انرژی در اینجا گرما و نور می باشد.  بدین گونه اولین ستارگان بوجود امدند.

پیدایش ارکانی از حیات:
اولین ستارگان هزاران مرتبه از خورشید ما سنگین تر هستند.  طول عمر آنها نیز از خورشید کمتر می باشد زیرا هیدروژن خود را تنها در طی چندین میلیون سال مصرف می کنند.  موقعی که ذخیره هیدروژن آنها تمام شود این اولین ستارگان در فرایند فروپاشی قرار می گیرند در نتیجه این فروپاشی واکنشهای هسته ای دیگری روی می دهد که باعث به وجود امدن عناصر سنگین تر مانند کربن نیتروژن اکسیژن و ... می شود.  لازم به یاداوری است که وجود این عناصر برای ادامه حیات لازم است و بدون آنها حیات موجودات زنده ممکن نیست.  وجود این عناصر باعث انفجار ستارگان شده و سوپرنوا یا ابرنواختر به وجود می اورد.  انفجار ستارگان همچنین ذرات سنگینی را که نامبرده شد به فضای کهکشانی پراکنده می کند.
پیدایش دومین نسل از ستارگان:
امواج شوکی از سوپرنوا منجر به فروپاشی ابرهای مجاور که از گاز تشکیل شده اند می شود.  ستارگانی مانند خورشید که از دومین نسل به وجود آمده ستارگان می باشد بدین ترتیب به وجود آمده اند.  ستارگان به وجود آمده در مقایسه با نسل اول جرم کمتر و عمر بیشتری دارند ( عمرآنها بیلیونها سال است در مقایسه با نسل اول که میلیونها سال عمر کردند ) ستارگانی که امروز می بینیم همگی از این نسل هستند.

کهکشان ما راه شیری می باشد که احتمالا" از 400 بیلیون ستاره تشکیل شده است که به طور تقریبی 100هزاز سال نوری قطر دارد ( 1 سال نوری تقریبا" برابر با 6 تریلیون مایل است ) عقیده برخی بر آن است که کهکشان راه شیری در حدود 8 بیلیون سال پیش به وجود آمد در حالی که برخی دیگر تاریخ پیدایش ان را 14 بیلیون سال پیش می دانند.  این کهکشان از مجموعه ای از کهکشانهای کوچکتر تشکیل شد.
خورشید: (یکی از ستارگان) 2 میلیون بار بزرگتر از زمین است و تقریبا" در وسط کهکشان قرار دارد.  خورشید هر 250 میلیون سال یک بار بدور مرکز کهکشان دور می زند.
کهکشانها شامل چند بیلیون تا چند تریلیون ستاره می باشد.  ساختار مارپیچی که در کهکشانهای زیادی یافت می شود به وسیله جاذبه گرانشی که مناطقی با تراکم زیاد را می سازند به وجود می اید.  ستارگان به دور مرکز کهکشان می گردند اما این چرخش سریعتر از چرخش قسمتهای مارپیچی می باشد در نتیجه به داخل یا بیرون این مناطق که غلظت و تراکم بیشتری دارند متناوب عبور می کنند.
چرا کهکشانها همانند یک ورقه یا بشقاب هستند؟  شکل کهکشانها که همانند دیسک یا بشقاب هستند به وسیله فعل و انفعال ( کنش و واکنش ) 2 نیرو به وجود می آیند:
1) جاذبه گرانشی مواد را در مرکز متمرکز می کند.
2) انرژی چرخشی ( نیروی حرکتی ) باعث می شود که ماده از محور حرکت دور شود.
خوشه های کهکشانی شامل چندین دو هزار جین کهکشان می باشد.  این سوال مطرح می شود که ایا در سیاره های دیگر حیات وجود دارد؟  تا کنون علم به شواهدی در این زمینه دست نیافته است.  برای جستجوی حیات در ماورای زمین در دهه های اینده علم به وسیله اسپتروسکوپی به دنبال اثری از حیات که همانا موادی مانند اکسیژن می باشد در اتمسفر سیارگان دیگر خواهد بود.  بعضی از محققین بر این باورند که وجود حیات در ستارگان نزدیک به مرکز پر ازدحام کهکشان به دلیل تشعشعات بسیار زیاد و برخورد های ستاره های دنباله دار غیر محتمل است.  همچنین محققین بر این باورند که حیات در ستارگان بسیار دور به دلیل کمیابی مواد سنگین ( کربن نیتروژن و اکسیژن ) غیر ممکن است.
4.5 بیلیون سال پیش:
پیدایش سیستم خورشیدی: محتمل این است که امواج شوکی از سوپر نواهای مجاور محرک آغاز فرایند فروپاشی گرانشی (بعضی از آن به عنوان چگالش یا تغلیظ نام می برند ) باشند این فرایند باعث ایجاد سیستم خورشیدی از ابرهای گاز هیدروژن به نام نبولا ( توده های عظیم گاز و گرما بین فواصل ستارگان ) می شود.  نبولا متشکل از عناصر سنگین که به جا مانده از انفجار سوپر نواها می باشد، است.  با انقباض این نبولا ها، چرخشی به شکل دیسکی چرخشی به نظر می رسید ( دلایل همانند دلایلی است که برای توضیح دیسک مانند بودن کهکشانها اورده شدند).  بیشترین تراکم جرم در مرکز بود که منجر به پیدایش خورشید گردید.  خرده های باقی مانده هم به زمین و سایر سیاره ها تبدیل گشتند.
پیدایش ماه: زمانی که ریزه های باقی مانده به سیارگان تبدیل می شدند شیئی به اندازه مریخ به زمین برخورد کرد.  این شیء خودش در زمین فرو رفت اما بخشهایی از لایه های بیرونی زمین بخار شد و به فضا پس زده شد . قسمتی از این مواد پس زده شده بعدا" به زمین برگشت در حالیکه باقیمانده مواد با همدیگر ترکیب شده و ماه را به وجود آوردند.  سپس سطح زمین سرد گردید و ذرات زمین ( مقدمتا" اهن و مگنزیوم ) متمایل به فرو رفتن به لایه های عمیق بودند در حالیکه ذرات سبکتر ( مقدمتا" اکسیژن و سیلیکون ) به سوی سطح شناور گشتند.   در بهضی جاها  انها یکپارچه و سفت شده و به پوسته زمین تبدیل شدند. این پوسته در مناطق اقیانوس به اندازه نصف دوجین و در مناطق قاره ای یک دو جین ضخامت دارد.
حرکت لایه های زیرین صخره های گداخته باعث راندگی مناطق شناور در بالا در طی چندین بیلیون سال اینده گردید. این لایه ها با همدیگر برخورد کرده و به طرف زیرین یکدیگر رانده می شوند.
پیدایش رشته کوهها :                                                                                                                                              
1)قسمت نازک پوسته زمین (بستر اقیانوس) که به  زیر پایین قاره ها رانده می شود، ذوب شده و مانند حبابی بالا می آید و به سمت قسمت بالایی پوسته با فشار رانده می شود ( پیدایش رشته اتشفشانهای ساحلی ) و 2) بخشهای قاره ایی پوسته با همدیگر برخورد می کنند ( پیدایش رشته کوههای هیمالیا)
 
تراکم سنگهای معدنی فلزی در رگ سنگها:
مواد معدنی یا آلی داغ که به شکافهای سرد پوسته نفوذ می کنند باعث جدایی ذرات از همدیگر بر اساس درجه حرارتی که در آن کریستالیزه می شوند می گردد.  این منجر به تغلیظ سنگهای معدنی در رگ سنگها می شود.

پیدایش حیات در زمین
میلیون ها سال پیش زمین فاقد هر گونه حیات بود.   بسیاری از زیست شناسان اعتقاد دارند حیات نخستین بار در اقیانوسها تشکیل شده است.  برای توجیه این مطلب نظریه الگوی سوپ بنیادین ارایه شده است.  بر اساس این نظریه به یک باره در اقیانوسهای زمین مقدار زیادی مواد آلی پدید آمده است.  به  عنوان مثال آمونیاک ( NH3 )، متان ( CH4) ، گازهای نیتروژن،  هیدروژن و بخار آب.   این گازها و مواد با هم در واکنش های شیمیایی ساده شرکت میکرده اند و مواد پیچیده تری به وجود می آورده اند.  این واکنش های ساده شیمییای به کمک انرژی رعد وبرق و یا اشعه ی کیهانی انجام می شده است زیرا زمین در آن زمان لایه ی محافظ اوزون را نداشت و همه ی اشعه های فرابنفش و کیهانی مستقیما به سطح زمین می رسید.  موادی مانند سیانید ها و آلدئیدها تشکیل شدند.  این مواد که در مراحل بعد این واکنش ها منجر به تولید اسید های آمینه ایزومر ( هم خانواده از نظر شیمیایی) میشدند واین اسید های آمینه، زمینه را برای سنتز پروتئین ها فراهم می کردند.  برای آزمایش درستی الگوی سوپ بنیادین دانشمندی به نام استانلی میلر در نیمه ی قرن بیستم این الگو را آزمایش نمود.  او برای این منظور محیطی بسته به وجود آورد و از مواد اولیه ای مانند گازهای هیدروژن، نیتروژن، آمونیاک، متان و بخارآب استفاده کرد.  وی برای شبیه سازی رعد و برق از جرقه اکتریکی استفاده کرد.   پس از چند روز ترکیبات متعددی را در این دستگاه به وجود آمدند که مشتمل بر اسید های آمینه ساده مانند گلیسین و... بودند.  استانی میلر نتیجه گرفت که الگوی سوپ بنیادین می تواند چگونگی تشکیل حیات را در زمین توضیح بدهد.   اما ایراداتی بر این نظریه وارد است که منجر به اصلاح آن و تغییر نام آن به مدل حباب شد.
در این مدل گفته می شود که مواد تشکیل شده (اسیدهای آمینه) با هم واکنش کرده و پروتئین ها را به وجود آورده اند اما در آن زمان زمین فاقد لایه ی محافظتی اوزون بود و بنابراین اشعه ی ماورای بنفش می توانست همه ی مواد تولید شده و همچنین همه ی متان و آمونیاک موجود در جو را نابود کند.
نظریه ی حباب برای توجیه حیات
مواد آلی به وجود آمده در حبابهای زیر دریا که حاصل فوران های آتش فشانی بود محبوس می شدند.  سپس  جریان آب این حبابها را به سطح آب می آورد و این حبابها ضمن ترکیدن و آزاد شدن از رعد وبرق انرژی کافی برای سایر واکنش ها می گرفتند.  این مواد پر انرژی با هم دیگر ترکیب شده و به زیر آب دریا می رفتند.  به این ترتیب می توان گفت که بعد از پیدایش آمینو اسید ها حیات به واقع تشکیل شد.
رشد و توسعه حیات در کره زمین
حیات تک سلولی. حیات چند سلولی و به وجود آمدن گیاهان و جانوران دیگر
 چگونه فسفو لیپیدها به صورت دولایه خود را در می آورند؟
یک طرف فسفولیپید قطبی می باشد و به طور مستحکم به مولکول های آب چسبیده است (مولکولهای آب نیز قطبی می باشند).  طرف دیگر توسط مولکول های آب دفع می شود.  از این رو فسفو لیپید ها راس خود را به طرف آب و دم یا انتهای خود را در قسمت داخلی لایه  غشا قرار می دهند.
4 بیلیون سال پیش تا به حال:
مدتی بعد از انکه سطح زمین به اندازه کافی سرد شد که به حالت جامد درآید  شکل اولیه حیات به وجود آمد.  شواهد به دست امده حاکی از آن است که حیات اولیه به 3085 بیلیون سال پیش بر می گردد.  علم امروزی هنوز به اندازه ای پیشرفته نیست که شرایط و زمان قطعی ایجاد حیات را در زمین مورد شناسایی قرار دهد.  بعضی معتقدند که زندگی اولیه در منافذ اتشفشانی در اقیانوس که غنی از انرژی بودند اغاز گردیده است.   برخی دیگر بر این باورند که مولکولهای الی که برای حیات ضرورت دارند برگرفته از سنگهای آسمانی می باشند.
  در واقع حقیقت هر چه که باشد خود سازماندهی مولکولهای بزرگ منجربه پیدایش سلولهای کوچک شدند که دارای خصوصیات زیر بودند:
1)      دارای غشاء یا پوسته
2)      از انرژی به وجود آمده از واکنشهای شیمیایی استفاده می کنند
3)   می توانند از طریق تقسیم سلولی تکثیر شود.  در حقیقت این اولین فرم حیات بود.
استفاده از انرژی خورشید
قدم بزرگ به پیش برای حیات اولیه ظهور کلروفیل، مولکولی که انرژی نور را از خورشید در پروسه فتوسنتز گرفته و برای تولید مواد الی استفاده می کند، بود.  سیستم کلروفیل می تواند انرژی نور را به مولکولهای غنی از انرژی که سلولها می توانند به راحتی از ان استفاده کنند تبدیل کند. 
نور مرئی کمتر از نور ماورای بنفش به ساختار مولکولها صدمه وارد می کند.  از این طریق امکان این ایجاد شد که سلولهای اولیه بتوانند منبع غذائی برای خود باشد.
 اولین میکرو ارگانیسم
اولین میکرو ارگانیسم که به یک سلول تبدیل شده است به نظر می رسد زنجیره ای از آمینو اسید ها باشند که اگر در آب و در یک جا جمع شده باشند مایل به تشکیل ارگانیسم-مانندی به نام کواسروات می باشند.   کواسروات ها می توانند به یک دیگر بپیوندد و حجم خود را افزایش دهند.  همچنین زنجیره های کوچک آمینو اسید تمایل به تشکیل ریز کیسه هایی به نام میکروسفر دارند.  میکروسفر ها می توانند جوانه بزنند و یا به ۲ میکروسفر تقسیم شوند و یا حتی با جذب میکروسفر های بزرگتر حجم خود را افزایش دهند.
بر اساس اصل تکامل هر گونه تغییر ضد سازشی با محیط محکوم به فنا می باشد پس این ریز کیسه ها باید هر چه بیشتر با شرایط سازگار باشند تا بتوانند بقای خود را حفظ کنند.اما چگونه یک میکروسفر می تواند به یک میکرو ارگانیسم هوشمند که سطح بالایی از نظم و سازمان یافتگی و تمایز را داراست تبدیل شود!؟  احتیاج به ادامه ی بقا، عامل اصلی تکامل است
نخستین سلول ها
میکروسفر ها با به هم پیوستن و بزرگ شدن و جذب آمینو اسید های دیگر نقش مهمی در ایجاد و تولد متابولیسم داشتند، یعنی این میکروسفر ها که به هم می پیوستند نیاز به موادی برای ادامه ی حیات داشتند.   بعد از مدتی این ماد ه که من ان را X می نامم در محیط کمیاب شد و میکروسفر مجبور شد آن را از ماده ی دیگری به نام Y بسازد.   برای کاتالیز این مواد لازم شد اجزایی در داخل میکروسفر برای این کار تخصص پیدا کنند چینین به نظر می رسد که RNA نخستین مولکول خود همانند ساز بوده است که از واحد های مساوی شامل بازهای آلی فسفات و قند پنج کربنی تشکیل شده است.   این مولکول ضمن کاتالیز واکنش های داخل سلول، اطلاعات سلول (وراثت) را به نسل بعد انتقال می داد و باعث تخصصی شدن و تقسیم کار داخل سلول شده است که این تقسیم کار باعث شد تا میکروسفر به یک سلول تبدیل شود.
نخستین سلول های هوازی
سلول های هوازی که آنها را سیانو باکتری می نامند از تکامل میکروسفر ها به وجود آمده اند.   دقیقا نمی دانیم که چگونه این کار صورت گرفته ولی بر طبق اصل تکامل و علم ژنتیک جمعیت این باکتری ها به دلیل تطابق با محیط بیشتر توانستند زنده بمانند و با فتوسنتز اکسیژن را به جو زمین افزودند و بعد از سالها این گاز در جو زمین متراکم شد و لایه ی اوزون را پدید اورد.  و بدین ترتیب شرایط زندگی بر روی زمین فراهم شد ( امنیت زمین از نظر اشعه ی فرا بنفش) و بعد از آن نخستین سلول های یوکاریوت ( با هسته ی مشخص) پدید آمدند
اولین گیاه خواران
مدتی بعد از اینکه سلولهای اولیه قادر شدند که از انرژی خورشید برای تولید غذا برای خود استفاده کنند سلولهای دیگری تکامل یافتند که انرژی خود را از طریق خوردن از سلولهای انرژی زا به دست می اورند.
4 بلیون تا 3 بلیون سال پیش
انتشار اکسیژن در اتمسفر: واکنش دریافت انرژی خورشید توسط کلروفیل با ترکیب دی اکسید کربن و هیدروژن از آب (فتوسنتز) همراه است.  مولکولهای باقیمانده از این پروسه به مرور زمان انباشته شدند و در انمسفر انتشار یافتند.  در طول بلینون ها سال دی اکسید کربن در اتمسفر به طور چشمگیری کاهش یافت و مقدار اکسیژن افزایش یافت.  این مقدمه ای برای مرحله بعدی بود.
سوخت و ساز اکسیژن: وجود مقادیر زیادی از اکسیژن در اتمسفر منجر به بسط و توسعه مکانیسم های شیمیایی که از اکسیژن برای استخراج انرژی از مولکولهای به دست آمده از فتوسنتز استفاده می کردند شد.  استفاده از اکسیژن در سوخت و ساز مقدار انرژی به دست آمده ره تقریبا تا 20 برابر افزایش داد.  از اینرو متابولیسم اکسیژنی قدم بزرگ دیگری به جلو بود که منجر شد که سلولهای اولیه توسعه یابند و از حالت تک سلولی خارج شوند.
وجود سلول درون سلول: با وجود انرژی فراوان سلولها می توانستد که بیشتر بسط و توسعه بیابند و این پیشتر ممکن نبود.  در بعضی موارد، موقعی سلولی سلول دیگر را می بلعید سلول بلعیده شده در داخل سلول شکارچی به حیات خود ادامه می داد و این به این دلیل بود که سلول میزبان تکامل یافته بود (این منشا به وجود آمدن میتوکندری می باشد).  از سلولهای تکامل یافته که در درون سلولهای دیگر توانستند به کاری به خصوص تخصیص یابند می توان از سلوهای متخصص در در پردازش و تولید مثل (هسته) متابولیسم تولید پروتیین (ریبوزوم) حرکت (سیلیا) و غیره نام برد.
نخستین یوکاریوت ها
نخستین یوکاریوت ها از تکامل سلول های هوازی به وجود آمده اند.   تقریبا همه ی دانشمندان نظریه ی بحث انگیز درون همزیستی را پذیرفته اند نظریه ای که بیان می دارد سلول های یوکاریوت ( سلول هایی با هسته ی مشخص شامل آغازیان قارچ ها جانوران و گیاهان) از سلول های هوازی و پروکاریوت پدید آمدند.  این سلول ها( پیش یوکاریوت ها) که اندازه ای بزرگتر از پرو کاریوت های هوازی داشتند این سلول ها را به (پروکاریوت ها) را به صورت شکار هضم نشده وارد غشای سلولی خود کردند ( روش شکار آمیب ها).  اما این پروکاریوت ها به جای گوارش یافتن داخل سلول باقی ماندند و وظایف اساسی سلول از قبیل تنفس سلولی و فتوسنتز را به عهده گرفتند به این ترتیب آغازیان پدید آمدند.
برای اثبات نظریه درون همزیستی می توان دلایل زیادی آورد از قبیل اینکه اندازه ی میتو کندری سلول های جانوری و کلروپلاست سلول های گیاهی دقیقا اندازه ای مشابه باکتری های هتروتروف (مصرف کننده- انگل) و اتو تروف ( فتوسنتز کننده - سیانو باکتری) است.  همچنین تعداد و اندازه ی ریبوزوم های میتو کندری و کلروپلاست دقیقا مشابه اندازه ی ریبوزوم های باکتری هاست ( اندامی که پروتئین سازی میکند.).  دلایل دیگر عبارتند از:  تقسیم باکتری ها با تقسیم دوتایی می باشد که روش تقسیم میتو کندری و کلرو  پلاست ها تقسیم دوتایی و کاملا مستقل از چرخه ی تقسیم سلولی یوکاریوت میباشد  باکتری ها DNA حلقوی دارند همچنین میتو کندری ها و کلروپلاست ها نیز حاوی DNA حلقوی می باشند.  میتو کندری ها و کلروپلاست ها ۲ غشا دارند که غشای داخلی چین خوردگی فراوان دارد و بسیار شبیه غشای سلولی باکتری هاست و غشای خارجی دقیقا شبیه (از لحاظ بیو شیمیایی و ظاهری) غشای سلولی یوکاریوت هاست و به نظر می رسد که یوکاریوت این غشا  را برای این عضو ساخته باشد.
سلولهای مرکب با اندامهای درونی و تخصص یافته یوکاریت نامیده می شوند.  سلولهای انسانها از این قبیل می باشند.  قدمت سلولهای یوکاریوت به 2.7 ملیون سال قبل  باز می گردد.  سلولهای ابتدایی بدون ساختار منظم درونی پروکاریوت نامیده می شوند.  باکتریها مثالی از پروکاریت ها می باشد.
2 تا 3 بلیون سال پیش
حیات چند سلولی: سلولهایی که با همدیگر باقی ماندند و وکلونی ها را تشکیل دادند مزیتی در رقابت برای بقا داشتند زیرا آنها می توانستند سلولهای متنوعی را توسعه دهند که عملکردشان از تک سلولها بهتر بود.
اولین جانور چند سلولی به وجود آمده اسفنج می باشد.  اسفنجها جد تمام موجودات مرکب دیگر می باشند.  اسفنجها شکل به خصوصی ندارند و نمی توانند به اطراف حرکت کنند.  آنها برای دریافت یک اونس غذا باید یک تن آب را فیلتر کنند.پیشرفت بعدی ظهور جانورانی به مانند ستاره دریایی بود.  ستاره های دریایی می توانستند به اطراف هر چند ابتدایی حرکت کنند.
   بالاخره کرمهای پهن به وجود آمدند.  کرمهای پهن اولین شکارچی ها هستند.  آنها بخشهایی حساس سیستم اولیه عصبی دارند.  علاوه بر این کرمهای پهن اولین جانورانی بودند که از دو طرف متقارن بودند.  حرکت کرمهای پهن توسعه یافته تر از ستاره های دریایی می باشد.
کرمهای پهن در مقابل جانوران بعدی به وجود آمده نسبتا اولیه باقی مانده اند.  آنها سیستم گردش خون ندارند و دهان و مقعدشان یکی می باشد.  اما برای ملیونها سال آنها پیشرفته ترین موجود زنده بوده اند.
 520 نا 540 ملیون سال قبل
انفجار حیات.  در مدت زمان نسبتا کوتاهی (15 تا 20 ملیون سال قبل) جانوران متعدد و فراوانی به وجود آمدند.  این پدیده انفجار کامبرین نام دارد.  بعضی از جانوران موجود در انفجار کامبرین به وجود آمده اند.  نظرات متنوعی در توضیح این پدیده وجود دارد اما معتبر ترین آنها افزایش گوناگونی ژنتیکی جانوران می باشد.  این افزایش ظهور جانوران پیشرفته تر را سهل می نمود.
  250 تا 450 ملیون سال پیش
به طور تقریبی 100 ملیون سال بعد از انفجار کامبرین، خشکی هنوز جایی برای زیست جانوران نبود.  خشکی محیطی سخت تر از دریا برای زیست بود.  مشکلاتی در استفاده و ذخیره آب  گرانش زمین استفاده از اکسیژن و توانایی تطابق با گرما در خشکی برای جانوران آبزی وجود داشت.  اما رقابت برای مکان و جا در اکوسیستم سرانجام بر این مشکلات غالب گردید.
گسترش حیات به خشکی و تحولات زمین شناختی
همان طوری که در تاریخ حوادث مهم را مبنای شروع یک دوره و یا پایان یک دوره می دانند در علم زمین شناسی نیز تحولات عظیم، نظیر پیدایش تغییرات چشمگیر در فسیل ها، تغییر در ضخامت و جنس سنگ ها وتغییرات آب و هوایی را مبنای شروع و پایان یک دوره می دانند.
۴و نیم میلیارد سال پیش در دورانی که در زمین شناسی به پر کامبرین معروف است و آثار حیاتی چندان مشخصی ندارد حیات فقط در دریاها و آن هم به صورت جانداران تک سلولی وجود داشت اما به تدریج این جانداران تک سلولی کنار هم جمع شدند و تشکیل کلونی دادند و سپس با همکاری با هم توانستند جانداران چند سلولی را پدید آورند که راهی به سوی جانداران پر سلولی بود. در این دوران همیاری، بین یک گونه قارچ و یک جانور آغازی فتوسنتز کننده، باعث تشکیل جاندار جدیدی به نام گلسنگ شد.   گلسنگ اولین جانداری بود که به خشکی آمد.
بعد از رفتن گلسنگ ها به خشکی، همزمان یک دوران جدید زمین شناختی به نام پالئوزوئیک که به نام دوران بی مهرگان مشهور است در راه بود این دوران شامل ۳ دوره ی مهم کامبرین و اردوویسن و سیلورین بود.همزمان با گسترش حیات در خشکی نخستین بی مهرگان پر سلولی به نام تریلوبیت ها در دریاها پدید آمدند که جد بندپایان امروزی به شمار می روند. این جانوران از نظر شکل و اندازه اقسام بسیار گوناگونی دارند و معمولا به عنوان سنگواره ی راهنما به کار می روند. تریلوبیت ها بیشتر در اب های کم عمق ساکن بوده اند و بر بستر دریاها زندگی می کردند.
 شواهد فسیلی نشان می دهد که در دوران پالئوزوئیک بی مهرگان فراوانی وجود داشته اند در همین زمان و در زمین گیاهان ابتدایی مانند سرخس و خزه فراوان شده بودند به خاطر داشته باشیم که تغییر و تحول آغازیان فتوسنتز کننده گیاهان را به وجود آورد.
۵۰۵ میلیون سال پیش زمین وارد دوره ی دیگری میشد که اردوویسن نام داشت و همزمان وبا آمدن حشرت از دریا به خشکی (نخستین حشره آمده به زمین نوعی عقرب بوده است) و همکاری آنها با گیاهان در هنگام گرده افشانی که منجر به تشکیل گیاهان گلدار شد (۱۲۷ میلیون سال پیش) در دریاها نخستین مهره داران که نوعی ماهی دارای صفحات سخت روی بدن خود بودند و به همین خاطر به ماهی های زره دار معروف شدند در ردیاها پدید آمدند مزیت این ماهی ها این بود که به جای مکیدن غذا به شیوه ی لامپری (نخستین ماهی دریاها و انگل خارجی کوسه ماهی) می توانستند غذا را در دهان نگه دارند و ببلعند.  ماهی ها جزو موفق ترین مهره داران زنده اند و نیمی از گونه های شناخته شده ی آنها را به خود اختصاص می دهند.
بعد از دوره ی اردوویسن که منجر به پیدایش نخستین مهره داران شد دوره ی دیگری در حال اغاز بود که زمین شناسان آن را سیلورین می نامند در این دوران دوزیستان اولیه از تحول ماهی های مهره دار پدید آمدند. اما برای این تغییر لازم بود تا ساختار دستگاه تنفسی آنها و هم چنین سیستم تغذیه و متابولیسم خود را دگرگون کنند این تغییرات حاصل کار 2 عامل بزرگ تغییر یعنی ژن ها و محیط بوده اند و در طول چندین هزار سال توانستند جاندار را با شرایط محیط که دائما در حال دگرگونی بود وفق دهند و جاندارانی پدید آیند که می توانستند در کنار آب و ساحل زندگی کنند اما همچنان وابسته به آب بودند. این جانداران در طول سال ها با کمبود غذا مجبور می شدند که از ساحل دور شوند و خود را با خوردنی هایی که قبل از آن هرگز به فکر خوردنشان نبودند سیر کنند بدین ترتیب باز هم زمینه برای تغییر این انداران فراهم میشد.
  شواهد فسیلی نشان می دهد نخستین جانداری که از اب دریا پا به خشکی نهاد جانداری بود به نام اکتیوستکا Ectios Teca که منحصرا از ماهی ها تکامل یافته بود. البته تکامل از ماهی ها برای زیستن در خشکی مستلزم تغییرات اساسی در استخوان بندی و ابشش ها بود زیرا در آب دریا استخوان ها بیشتر برای حفظ تعادل ماهی به کار می روند در حالی که در خشکی استخوان علاوه بر حفاظت از اجزای مهم داخلی مانند قلب و مغزو ریه باید منبع کلسیم لازم برای انقباض ماهیچه ها و هم چنین محل آماده سازی و تولید پروتئین های دفاعی را فراهم کند. اما با توجه به اصل انتخاب طبیعی داروین که به بقای اصلح نیز مشهور است در طبیعت فقط موجوداتی می توانند به بقا ادامه دهند که از هر نظر با محیط سازگار باشند و افراد ناسازگار معمولا پیش از رسیدن به سن تولید مثل می میرند و بنابراین نمی توانند ژن های خود را به نسل بعد انتقال دهند و در نتیجه ژن های آنها در نسل های بعدی بسیار کاهش می یابد و در نهایت از خزانه ی ژنی جمعیت اولیه ] مجموع همه ی ژن های موجود در سلول های زایشی(گامت) همه ی افراد جمعیت[ حذف می شوند و بنابراین سیمای گونه میتواند در طی چندین هزار سال به کلی تغییر یابد.
دوره ی زمین شناختی سیلورین که 438 میلیون سال پیش باعث به وجود آمدن دوزیستان و گسترش حیات در خشکی شده بود جای خود را با تغییرات عظیم آب و هوایی به دوره های دونین (408 میلیون سال پیش) و سپس کربونیفر که شامل دو دور “می سی سی پین” و “پنسیلوانین” (360 و 330 میلیون سال پیش) بودT داد.  دراین دوره ها گرم شدن تدریجی زمین براثر افزایش تابش خورشید به زمین و گسترش بیش از حد گیاهان گلدار و تکامل بیشتر آنها شرایط مساعدی را در روی زمین برای گسترش حیات پدید آورد.
در دوره ی کربونیفر نخستین خزندگان از تکامل دوزیستان به وجود آمدند. این جانوران کوچک بسیار شبیه دوزیستان بودند و باله های حرکتی ضعیفی داشتند که به آنها امکان حرکت بیشتر از دوزیستان را می داد خزندگان بر خلاف دوزیستان هیچ نیازی به زیسات در کنار آب نداشتند زیرا پوست غیر قابل نفوذ آنهازیستن در خشکی را برای آنها امکان پذیر کرده بود هم چنین تخم های آنها را پوسته ی سختی از کلیسم می پوشاند و آنها می توانستند در خشکی نیز تخم گذاری کنند. این مزیت های برتر، امکان افزایش جثه آنها برای تکاپوی بهتر غذا را میداد.
در بین دوره های زمین شناسی حادثه ای بس عظیم تر از انفجار های آتشفشانی , زلزله های عظیم و حتی تغییرات آب و هوایی روی میداد و آن انقراض های گروهی بود که باعث می شد چندین گونه از جانداران به طور کلی منقرض شوند ( به دلیل عدم مطابقت با محیط) و جانداران جدیدی که سازگارتر بودند به وجود آیند. از جمله ی این انقراض ها، انقراض نسل دایناسور ها بود.
پس از دوران زمین شناسی پالئوزوئیک که دوران بی مهرگان نامیده می شد افزایش فسیل های خزندگان عظیم الجثه در رسوبات حفاری شده و هم چنین فسیل های گیاهان عالی که بسیار متفاوت تر از اجداد خود بودند دیرین شناسان را بر آن داشت که دوران جدیدی را به نام دوران مزوزوییک که به نام دوران خزندگان مشهور است به ثبت برسانند.
این دوران شامل 3 دوره ی تریاس، ژوراسیک و کرتاسه بود که از 245 میلیون سال پیش آغاز شد و در 65 میلیون سال پیش با انقراض دایناسورها به پایان رسید.شرایط زمین شناسی که دوران پالئوزوئیک را به پایان برد شامل چین خوردگی های عظیم پوسته ی زمین و به وجود آمدن مرداب های عظیمی بود که باعث دفن گیاهان در این مرداب ها و انباشت آنها و در نهایت به وجود آمدن منابع بسیار عظیم ذغال سنگ است که هنوز هم از آنها استفاده می کنیم
450 ملیون سال گذشته:  در این زمان گیاهان به تدریج به سوی خشکی هجوم آوردند.  و این به این مفهوم است که گیاهان جهت جذب آب ، نور خورشید ، و استفاده از ریشه ها به عنوان تکیه گاه، ریشه هایی در خشکی به وجود آوردند.
370 ملیون سال گذشته:  در این دوره جانوران دیگر به سوی خشکی هجوم آوردند.  زمانی که به اندازه کافی گیاه در خشکی وجود داشت جانوران دیگر در جستجوی منبع غذایی به سوی خشکی آمدند.  اولین جانورانی که بعد از گیاهان وارد خشکی شدند از گروه حشرات بودند.  منجمله می توان از عنکبوت و حشرات ابتدایی دیگر نام برد.  جانوران بزرگتر در جستجوی حشرات و گیاهان وارد خشکی شدند.  در این زمان ماهی ها جانوران غالب در دریاها بودند.  ماهی ها برای حرکت از بال ماهی استفاده می کردند .  در این دوره بال ماهی و مثانه هوا، منشا ایجاد پا و شش برای ماهی ها شدند.  دوزیستان و خزندگان در این دوره پیشرفته تر گردیدند.  به عنوان نمونه تخم خزندگان به وسیله لایه محافظی پوشیده گردید.  این لایه محافظ در مقابل هوا نفوذ پذیر بود و درمقابل آب نفوذ ناپذیر.  این تخم ها خزندگان را قادر ساخت که بتوانند در خشکی تولید مثل کنند و وابستگی خزندگان را به آب جهت محافظ از تخم هایشان از دست بدهند.
250 ملیون سال پیش.  بزگترین انقراض جانوران تا کنون
زمین از زمان انفجار کامبرین 5 اقراض حیات را پشت سر نهاده است.  بزرگترین انقراض "پرمیان" نامیده می شود که 250 ملیون سال قبل روی داده است.  95 درصد از موجودات دریایی و 70 درصد از موجودات خشکی در این دوره منقرض گردیدند.  دلایل قطعی این انقراض تاکنون کشف نگردیده است.  تئوری های مختلفی جهت توضیح این پدیده ارائه گردیده است از قبیل:
 (1) تصادم کهکشانی از فضا با زمین، که ابری از غبار پدید آورده و جلوی تابش نور خورشید به کره زمین را گرفته است.  بر اساس این نظریه زمین به سردی گرائیده است. 
(2)انفجارهای آتشفشانی
(3)تغیرات شیمیایی در دریاها
250 نا 65 ملیون سال پیش
حکمرانی دایناسورها در زمین.  دایناسورها بعد از انقراض "پرمیان" توانستند به جانوران حاکم در زمین مبدل گشتند.  دایناسورها خود اما در انقراض کی-تی از بین رفتند.
65 ملیون سال پیش.  انقراض کی-تی
در حالی که دلیل واضح برای توضیح انقراض دایناسورها وجود ندارد اما شواهد مستحکمی وجود دارد که تصادم کهکشانی از فضا به نواحی جزیره یوکاتان در مکزیم امروزی باعث انقراض دایناسورها گردیده است.
65 ملیون تا 7 ملیون سال پیش
گسترش و پیشرفت پستانداران.  پستانداران به مدت 150 ملیون سال قبل زندگی می کردند.  اما در طی این مدت پستانداران با محیط اطراف خود تطابق پیدا می کردند اکرچه بسیاری از آنها منقرض گردیدند.
7ملیون سال قبل.  جانورانی شبیه به انسان آغاز به راه رفتن با دو پا نمودند.  در مابین 5 تا 8 ملیون سال پیش انسانها از شمپانزه ها گریل ها و بقیه موجودات اولیه منشعب گردیدند.  مهمترین پدیده در این زمان دستیابی به قابلیت راه رفتن توسط دو پا می باشد.  فسیلهای به دست آمده در کشور آفریقایی چاد ثابت می کند که بعضی از پستانداران اولیه حداقل در بخشی از حیات  خویش با استفاده از دو پا راه می رفتند.  حیوانات دیگر شامل شمپانزه ها می توانستند به مدت کوتاهی از زندگی روزمره خود با دو پا راه بروند.  اما توانایی راه رفتن و استفاده از پا به طور دائمی مستلزم تغییراتی در استخوان و اسکلت در انسان نما ها بود.
2 ملیون سال پیش.   استفاده پستادارهای اولیه از ابزارهای سنگی.  دو اتفاق بسیار مهم باعث ظهور انسانها از جهان جانوران گردید: 1)  ایجاد و استفاده از ابزراهای سنگی.  2) کشف آتش 
پستانداران دیگر نیز از سنگ ها به عنوان ابزار استفاهد می کردند.  اما استفاده از سنگ برای فرم دادن به سنگی دیگر، انقلابی بزرگ و سر آغاز تمام تکنولوژی ها بود.  انسانهای اولیه از سنگ ها برای فرم دادن به سنگهای دیگر و یا برای قطعه قطعه کردن استفاده می کردند.  انسانهای اولیه استفاده از ابزارهای سنگی را به طور تقریبی دو ملیون سال پیش انجام داده اند.
آتش: زمانی بعد از آغاز استفاده از ابزارهای سنگی آتش کشف گردید.  اجداد ما یاد گرفتند که چگونه با استفاده از وسایل طبیعی آتش به وجود بیاورند.  استفاده از آتش استفاده از گرما و نور آن بود.  انسانهای اولیه  از آتش برای پختن غذای خود استفاده می کردند.  بدین ترتیب  مواد بیشتری قابل خوردن گردیدند.  در نتیجه کشف آتش و استفاده از ابزارهای سنگی  و گسترش زنجیره غذایی برای انسانهای نخستین حجم مغز و وزن آنها افزایش یافت.  و این به توسعه انسان اولیه به انسان امروزی بسیار یاری رسانده است.